تبلیغات
درباره حقایق آشکاری که ما ندیدیم
 
درباره حقایق آشکاری که ما ندیدیم
امام علی (ع) : در دگرگونی روزگار ، گوهر شخصیت مردان آشکار میگردد.
دوشنبه 18 خرداد 1394 :: نویسنده : میلاد -
سریال «جاده قدیم» که این شب‌ها از شبکه اول سیما در حال پخش است، باز‌سازی یکی از مشهور‌ترین سریال‌های امریکایی است!
 

سریال جاده قدیم به کارگردانی بهرام بهرامیان که با دو اثر توقیف شده «پریناز» و « آیینه شمعدون» از جمله چهره‌های حاشیه‌دار سینما به شمار می‌رود، سریالی است که کاراکتر‌های اصلی آن با چهره‌های آفتاب سوخته و به اصطلاح عامه «دهاتی»، از لهجه خاصی برای صحبت كردن استفاده می‌کنند که مخلوطی از چند گویش و لهجه شهرستان‌های مختلف است. ابداع این نوع گویش برای بازیگران به طور عامدانه از سوی فیلمساز صورت گرفته تا با به حداقل رساندن حساسیت‌ها احتمال اینکه داستان این کاراکتر‌ها به شخص یا اشخاصی بر بخورد، به حداقل برسد.
 
سازندگان «جاده قدیم» که به سفارش شرکت پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ساخته شده است برای جذاب‌تر شدن داستان انواع و اقسام فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی و خارجی را باز‌سازی كرده‌اند. یکی از کپی‌هایی که گویا صرفاً از سر تفنن انجام شده بازسازی سریال «برکینگ بد» است. امیررضا طلاچیان، یکی از نویسندگان این سریال می‌گوید: ما «برکینگ بد» را در چهار قسمت تعریف کرده‌ و با والتر وایت شوخی کرده‌ایم.
 
والتر شخصیت اصلی سریال امریکایی، استاد شیمی است که دچار سرطان ریه می‌شود و تصمیم می‌گیرد با ایجاد یک لابراتوار تولید موادمخدر صنعتی، آینده فرزندان خود را تأمین کند. سازندگان «جاده قدیم» تلاش داشته‌اند تا در جزئی‌ترین موارد بازیگر خود را به چهره والتر وایت نزدیک کنند. این کار شاید برای کسانی که سریال‌های خارجی را دنبال می‌کنند، جالب به نظر برسد، اما برای بینندگان عادی تلویزیون که ترجیح داده‌اند به جای دنبال کردن سریال‌های خارجی، مجموعه‌های ایرانی را نگاه کنند، چطور باید این کپی‌کاری تفسیر و تبیین شود تا مثلاً درگیری استاد شیمی با دستیار بی‌دست و پایش بیننده را به یاد «برکینگ بد» بیندازد؟! شوخی با فیلم و سریال محبوب مشهور کار چندان عجیبی نیست، مجموعه کمدی «Scary Movie» براساس همین جنس از شوخی‌ها ساخته شده ولی در «جاده قدیم» برخلاف ادعای سازندگان، باز‌سازی «برکینگ بد» بار طنز چندانی را به همراه نداشته است.
 
منبع : روزنامه جوان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : میلاد -

نادرشاه افشار با معرّفی مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم اهل سنّت و ضرب سکّه به نام خلفا، سعی در پررنگ کردن عناصر غیر شیعی داشت و سپس در حکومت پهلوی نیز با مطرح کردن عناصر باستانی و ملّی، سعی کردند هویّت ملی اسلامی ایرانیان را استحاله کنند که البته با شکست مواجه شدند.

 

 

 

اشاره:

باستان‌گرایی را می‌توان همزاد غرب‌گرایی در ایران به شمار آورد؛ غرب و غرب‌گرایان در ایران و در عصر پهلوی اول و دوم برای جدا کردن مردم از مکتب اسلام، با احیای باستان‌گرایی حرکتی را آغاز کردند که انقلاب اسلامی آن را متوقف کرد، پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز تهاجم فرهنگی باستان‌گرایی روند رو به رشد خود را طی کرد تا آن‌جا که مردم مؤمن به یکباره شاهد حضور «کتیبه کوروش» در ایران به عنوان نماد باستان‌گرایی شدند!! آن هم درست همزمان با بیداری اسلامی در منطقه؟! مقالة حاضر نگاهی است به روند باستان‌گرایی از منورالفکران غربزده عصر مشروطیت تا منفعلان و وادادگان انحرافی در مقطع کنونی.

با ظهور صفویه در ایران و رسمیت یافتن تشیع با تلاش فرهنگی علمای بزرگ شیعه، هویت ایرانی چنان با آموزه‌های اسلامی در هم آمیخت که عنصر اسلامیّت با عنصر ایرانیّت به هیچ وجه قابل انفکاک از یکدیگر نیستند و ایرانیّت و اسلامیّت به عنوان عناصر تشکیل‌دهنده هویت ایران پیوندی تلازمی دارند. تا آنجا که حتی جریآن‌های روشنفکری اسلامی و ایرانی نیز به آن اذعان دارند؛ اما در طول تاریخ عده‌ای سعی داشتند این هویت را تغییر دهند که البته ناموفق بوده‌اند.

مثلاً نادرشاه افشار با معرّفی مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم اهل سنّت و ضرب سکّه به نام خلفا، سعی در پررنگ کردن عناصر غیر شیعی داشت و سپس در حکومت پهلوی نیز با مطرح کردن عناصر باستانی و ملّی، سعی کردند هویّت ملی اسلامی ایرانیان را استحاله کنند که البته با شکست مواجه شدند.

می‌توان گفت باستان‌گرایی پدیده جدیدی است که جامعه و فرهنگ ایرانی در دو سده اخیر خود را با آن رودررو دیده است، اما علاقه و گرایش ایرانیان به تاریخ باستانی خویش و حتی ستایش و تمجید از این دوره تاریخ ایران، چیزی نیست که فقط در این دو سده به وجود آمده باشد. البته باید میان نگاه سنتی ایرانی به فرهنگ و تاریخ باستانی خویش و باستان‌گرایی که در دو سده اخیر پدیدار شده، تفاوت قائل شد. در این راه ناگزیر از ارائه تعریف مشخص و گویایی از باستان‌گرایی هستیم.

«باستان‌گرایی» یا «آرکائیسم»1 از مؤلفه‌های جدید برای نوسازی ایران به حساب می‌آید و در پی آن است تا با احیا و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، ‌فرهنگی و سیاسی بازتولید نماید و زیرساخت‌های فرهنگی و اجتماعی نوین را بر پایه سنت‌های کهن بنا نهد.»2 باستان‌گرایی با این نگرش در پی آن است که فضای مربوط به زمان گذشته را بازآفرینی کند و یک ایدئولوژی جدید بسازد و در پی اهداف و مقاصد معینی است که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان عبارت از کم رنگ کردن و کنار زدن فرهنگ و مذهب کنونی جامعه به عنوان عامل عقب‌ماندگی جامعه و جایگزینی یک فرهنگ جدید، دانست.

از اهداف دیگر باستان‌گرایی، تفکیک قاطع دو دوره از تاریخ ایران است که عبارتند از: «تاریخ باستان» و «تاریخ دوره اسلامی». این دیدگاه، ایران باستانی را در اوج درخشش و عظمت قرار داده و به شدت به ستایش از آن برمی‌خیزد، اما ایران دوره اسلامی و ظهور اسلام و افتادن ایران به دست اعراب و پذیرش اسلام توسط ایرانیان را فاجعه‌ای عظیم و سرآغاز انحطاط و پس‌رفتگی و علت‌العلل همه بدبختی‌ها عنوان می‌کند و در نهایت یک پیام نجات‌بخش دارد و آن کنار گذاشتن فرهنگ اسلامی و اعاده مجد و عظمت ایران در دوره قبل از اسلام است.3

در واقع باستان‌گرایان وضعیت ایران را به دوران قرون وسطی در غرب تشبیه و دین اسلام را عامل بدبختی ایران معرفی می‌کردند و چاره کار را – همان‌طور که در غرب اتفاق افتاد؛ یعنی بازگشت به دوران شکوفا و مترقی یونان باستان و آغاز دوران جدیدی به نام رنسانس - بازگشت به دوران باستان و عظمت و شکوه ایران می‌دانند.

حقیقت این است که ایرانیان در برخورد با اعراب، نخستین قومی بودند که معادله « عرب یعنی اسلام» را شکستند و با اینکه اسلام را پذیرفتند، دست رد به سینه عربیّت زدند، در حالی که ملّت‌های شام و مصر با پذیرش اسلام، زبان خود را از دست داده و دچار انقطاع تاریخی شدند. فرهنگ ملی ایرانی جای انکار ندارد.

ایرانیان قبل از اینکه اسلام بیاورند، ادبیات، ‌دین، آداب و رسوم ایرانی داشتند، اما پس از آنکه اسلام آوردند، باز هم ایرانی ماندند و قومیّت آن‌ها به تمام در هاضمه فرهنگ دینی یا عربی هضم نشد و بسیاری از آداب و رسوم پیشین قومی آنان، همچنان جاری و زنده ماند. به ویژه زبان فارسی که مهمترین رکن قومیت ایرانی است و ایران قبل از اسلام را به ایران اسلامی پیوند می‌زند.4 بعلاوه اینکه اسلام نگرش و رسالت جهانی داشته و محدوده‌های «ملی» و «قومی» را در هم می‌نوردد.

ضمن این‌که احیای باستان‌گرایی و تاریخ پیش از اسلام، هدف مشترک وزارت مستعمرات بریتانیا و سازمان فراماسونری در ایران و سایر کشورهای اسلامی بود.

باستان‌گرایی در ایران

یکی از مهم‌ترین عوامل باستان‌گرایی در ایران را ریشه‌یابی علل عقب‌ماندگی در ایران از سوی روشنفکران می‌دانند؛ زیرا بعد از جنگ‌های ایران و روس و شکست ایران از روسیه، بسیاری از روشنفکران به غرب رفته و فراماسون علت این عقب‌ماندگی را اسلام معرفی می‌کردند. این حرکت در تاریخ معاصر از آخوندزاده، ملکم‌خان، آقاخان کرمانی و... آغاز شد و دیگر فراماسون‌ها نظیر فروغی و پیرنیا آن را پی گرفتند.

هدف این جریان، معرفی اسلام به‌عنوان عاملی مخرب در تاریخ ایران و عنوان نمودن این مطلب بود که تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشان‌تر از ایران بعد از اسلام است. برای اثبات این فرضیه موهوم تاریخی، تمام قلم‌ها به کار افتاد و آثاری نظیر «کتابنامه خسروان» اثر جلال‌الدین میرزا از شاگردان ملکم و آخوندزاده که در تمجید پادشاه ایران پیش از اسلام و به فارسی سره نوشته شده بود، «نمایشنامه عشق و مردانگی» اثر ابوالحسن فروغی که در تمجید ایران باستان به رشته تحریر درآمده بود، «از پرویز تا چنگیز» اثر تقی‌زاده، «ایران باستان» حسین پیرنیا، «فرهنگ پهلوی» اثر پرویز ناتل خانلری و آثاری از کسروی و صادق هدایت و ... به رشته تحریر درآمد.

به عنوان مثال آخوند‌زاده به ستایش اغراق‌آمیز و غیرواقعی و غیرتاریخی از ایران باستان می‌پردازد، ‌و از آن دوران با حسرت و تأسف یاد می‌کند و با مقایسه بین وضع کنونی جامعه ایرانی با دوران خوش و پرشکوه گذشته، می‌گوید: «ای دوست من جلال‌الدوله! ‌عاقبت سخن تو را شنیدم و بعد از سفر انگلیس و فرانسه به خاک ایران آمدم، اما پشیمان شدم. کاش نیامدمی... جگرم کباب شد. ای ایران! کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کیومرث و جمشید و انوشیروان و خسروپرویز بود... مردم در زیر سایه سلطنت ایشان از نعمات الهی بهره‌یاب شده؛ در عزّت و آسایش زندگی می‌کردند؛ بی‌چیزی و گدایی نمی‌دانستند؛ در داخل مملکت آزاد و در خارج آن محترم بودند؛ شهرت و عظمت سلاطین ایران کل آفاق را فرا گرفته بود ... در عهد سلاطین فرس، نظر به احکام پیمان فرهنگ در هر شهر محاسبان می‌بودند ...»5

نمونه دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، کسروی است. وی هیچ اعتقادی به دین اسلام نداشت و مدعی این بود که دینی به نام «پاکدینی» را پایه‌گذاری کرده است. او برای این‌که زمینه را برای سلطه مطلق دین اختراعی خود (پاکدینی) آماده و پاک نماید، به نفی و انکار دست‌آوردهای تاریخی در فرهنگ ایران دست می‌زند.

طرح خیالبافانه از انقلاب دینی بر پایه پاکدینی که به عقیده او شرق و جهان را در بر خواهد گرفت، ردّ واقعیات اجتماعی و تاریخی بر اساس جست‌وجوی حقایق، طرح خردگرایی (البته محدود به خرد کسروی) و ردّ قدرت و تأثیر احساس و تخیّل و اراده، ‌طرح زبانی مصنوعی یا زبان پاک و خطی مصنوعی یا خط لاتین، نفی دست‌آورد شعر فارسی و به آتش کشیدن دیوان سنایی، عطار، مولوی، خیام، سعدی و حافظ و برقرار کردن جشن کتاب‌سوزان؛ همگی در راستای اسلام‌ستیزی و غرب‌گرایی و باستان‌گرایی اوست.6

یکی از کارهای استعمار برای اینکه نوعی انقطاع تاریخی در جوامع ایجاد کند و آن‌ها را از عقبه هویتی خود دور سازد، جایگزینی زبان و خطی غیر از زبان و خط معمول و مرسوم در بین آن جامعه است که متأسفانه کسروی نیز در این راستا تلاش‌های زیادی انجام داد.

از دیگر افرادی که به این جریان کمک زیادی کرد و تلاش‌های زیادی در جهت اسلام‌زدایی و باستان‌گرایی انجام داد، صادق هدایت است. او آثار زیادی را در این زمینه به رشته تحریر در آورده است. آثار هدایت در زمینه گرایش به باستان، در دو حیطه قرار می‌گیرد: یکی آثاری که در زمینه تحقیق و پژوهش در متون و منابع ایران باستان و آثار زرتشتی است. هدایت از زمان آشنایی با محقق بزرگ هند بهرام گور آنکلساریا – که از پارسیان هند بود – زبان پهلوی را نزد وی آموخت و سپس به ترجمه آثار پهلوی به فارسی پرداخت. آثاری از قبیل کارنامه اردشیر بابکان، ‌گجسته ابالیش، گزارش گمان‌شکن، نیرنگستان و غیره از آن جمله بودند. گرچه این آثار تحقیقی هستند، اما از تأثیرات ناسیونالیسم رمانتیک هدایت برکنار نیستند، زیرا اولاً او با یک پیش‌زمینه ذهنی اعتقاد به برتری ایران باستان و هر چه متعلق به آن است، به سوی این پژوهش‌ها گام گذاشت و دوم این که در تفسیرهایی که بر روی این متون نوشته است، افکار برتری‌طلبانه و نژادپرستانه خود را آشکار می‌سازد.

هدایت آداب و رسوم متعلق به ایران باستان را به شدت ستایش کرده و همگان را به احیای آن‌ها فرا می‌خواند: «نباید فراموش کرد دسته‌ای از این آداب و رسوم نه تنها خوب و پسندیده است، بلکه یادگار روزهای پرافتخار ایران است. مثل جشن مهرگان، سده و... که زنده کردن و نگاهداری آن‌ها از وظایف مهم ملی به شمار می‌رود...؛ ولی خرافاتی که از خارج به ایران آمده، زندگی را مشکل و زهرآلود می‌کنند.»7

حیطه دوم باستان‌گرایی هدایت؛ داستان‌ها و نمایشنامه‌های او است. در این آثار، هدایت در جست‌وجوی هویت ملی و شخصی خود، سخنگوی اشرافیت دوره ساسانی می‌شود و همواره غبطه آن دوران را می‌خورد. بسیاری از آثار وی در این زمینه در قالب رمان تاریخی است و از دو عنصر عشق و جنگ مایه می‌گیرد. آثاری چون: پروین دختر ساسان، سایه مغول و ‌مازیار از این قبیل‌اند.

قهرمانان داستان‌های هدایت، شاهزادگان تاج و تخت از دست‌داده ساسانی هستند که در حال مبارزه با اعراب‌اند. هدایت اعراب را به عنوان برباددهندگان شکوه و عظمت ایران باستان، مورد حملات نژادپرستانه قرار داده و آن‌ها را با چهره‌ای زشت و کثیف و با عباراتی چون دیو، دزد و سوسمارخوارهایی که خون کثیفی در رگ‌هایشان در جریان است، به تصویر می‌کشد که کارشان کشتار هولناک ایرانیان، ربودن زنان و دختران و غارت اموال و آثار ایرانیان است.8

وجه مشترک تمامی این آثار، بزرگ‌نمایی آثار حکومت‌های پیش از اسلام، در ایران و تأسف خوردن بر سقوط دولت ساسانی به دست مسلمین است. حکومت پهلوی که اساس آن را فراماسون‌ها پی‌ریزی کرده بودند، نیز دقیقاً در همین راستا حرکت می‌کرد. با نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان، وی قزّاق بی‌سواد و قلدری را در حد و ردیف شاهان ساسانی و هخامنشی قرار داد. بعد از آن تمام شعرا و نویسندگان وابسته، پهلوی را وارث تاج و تخت کیان معرفی کردند و نشریات مختلف به ترویج این امر پرداختند و مقالات متعددی در خصوص مهرپرستی و زرتشتی گری توسط اعضای لژ مهر و دیگر نویسندگان آن نوشته می‌شد....این روند نه تنها در جامعه، بلکه در لژها نیز به نحو شدیدی دنبال می‌شد.

نمونه بارز سده اخیر، تلاش پهلوی در این جهت است. آن‌ها تقویم تاریخ ایران را از شمسی به شاهنشاهی تغییر دادند و همه ساله با صرف هزینه‌های گزاف در تخت‌جمشید، جشن‌های 2500 ساله معروف خود را برگزار می‌کردند. حتی در دوران رضاخان، تعزیه‌خوانی به عنوان یکی از عناصر شیعی هویت ایران ممنوع شد، اما خوشبختانه آن‌ها نیز کار چندانی را از پیش نبردند و با شکست مواجه شدند.

با پیروزی انقلاب اسلامی و موج اسلام‌خواهی مردم ایران،‌ جریان‌های باستان‌گرا از رونق افتاد و با وجود فضای انقلابی که در کشور وجود داشت، این جریان توانایی جولان در سطح کشور را نداشت، اما به تدریج با کم‌رنگ شدن احاساسات انقلابی، این جریان به ویژه در دوران اصلاحات جان تازه‌ای گرفت و متأسفانه برخی افراد در دولت اصول‌گرا نیز به این جریان دامن زدند.

کسی که بیشترین کمک را در دولت قبل به رونق گرفتن این جریان کردآقای مشایی بود. او در سخنرانی خود در دوره ریاستش بر سازمان میراث فرهنگی، با تجلیل از همه کسانی که حتی در زمان طاغوت و پهلوی در راستای توسعه فرهنگ ایرانی‌گری کوشیده‌اند، گفت: «مایلم قبل از هر چیز تشکر بکنم از همه کسانی که حتی پیش از انقلاب در عرصه توسعه صنعت گردشگری کشور تلاش کرده‌اند. خیلی از آن‌‌ها الان در قید حیات نیستند. همه کسانی که برای اعتلای کشور تلاش کرده‌اند، اجر و مزدشان در پیشگاه خداوند محفوظ است.»وی سپس افزود: «هر کسی که عشق ایران در دلش باشد، این در نزد خداوند مأجور است.»9

معلوم نیست این جمله با این کلیت را بر اساس چه مبنایی مطرح کرده است. آیا بهاییان و دشمنان خدا نیز اگر عشق ایران در دل داشته باشند؛ واقعاً در نزد خداوند مأجورند؟ به دنبال این حرکت، اجاره منشور کوروش از موزه لندن برای مدت چهار ماه و انتقال آن به ایران و انداختن چفیه بسیجی به گردن مجسمه آرش کمان‌گیر و یک سرباز هخامنشی و تجلیل فوق‌العاده از منشور کوروش صورت گرفت که نوعی اهانت آشکار به فرهنگ بسیج و بسیجی و شهدا تلقی می‌شد. وی در تجلیل از کوروش و ایرانیت تا آن جا پیش رفت که در یکی از اظهاراتش گفت: «امروز منشور کوروش باید نصب‌العین جامعه جهانی قرار گیرد!»

و از این زشت‌تر به تقدیس پادشاهان پرداخت: «ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید، می‌توانید به این مسئله پی ببرید. امپراتوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در این‌جا از مدیریت شاهی نیز تمجید می‌شود، به خاطر نماد ملت ایران است.»10

و این قصه دنباله دارد. نگاه کنید به خبرهایی مبنی بر اینکه آمریکاییان هم برای تاریخ باستان ایران نگران شده و اخیرا یکی از آثار باستانی را به مسئول مربوطه هیئت ایرانی در نیویورک تحویل داده اند.

سخن پایانی

باستان‌گرایی در کل جریان خویش و به ویژه در دوران پهلوی، در نظر داشت با تکیه بر فرهنگ و آداب و رسوم ملی و باستانی و تلاش در جهت احیای آن‌ها، فرهنگ مذهبی و اسلامی مردم را کنار زده و با تضعیف آن به بهانه «عرب‌زدگی»به واسطه شیفتگی به فرهنگ و تمدن اروپایی به ورطه «غرب‌زدگی» افتاد. به علت تناقضاتی که در افکار و اعمال باستان‌گرایان در رابطه با فرهنگ ملی و فرهنگ غربی وجود داشت، افکار و کردارشان نه تنها باعث خلوص و ناب شدن فرهنگ نشد که باعث بیگانگی هر چه بیشتر با فرهنگ خویش به واسطه طرد بخش عمده آن ( فرهنگ مذهبی و سنتی) و گرایش هر چه بیشتر به فرهنگ غرب گردید.

جریان باستانی به علت نادیده گرفتن نهادهای قوی و ریشه‌دار مذهبی، با وجود تمام تبلیغات و اقداماتی که در این راستا انجام داد، در نهایت به شکست انجامید و با عکس‌العمل شدید مردم که همچنان ریشه در مذهب و سنت داشتند، مواجه گردید و انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب منحصر به فرد مذهبی در قرن بیستم، پاسخی به تمامی این افکار و اقدامات باستان‌گرایانه بود و در نهایت بی‌پایه و اساس بودن این جریان را ثابت کرد.

حقیقت این است که فرهنگ کنونی با تلفیق فرهنگ ایرانی و اسلامی شکل یافته است و با این تلفیق، دو بال نیرومند در شکل‌دهی به هویت و ملیّت خویش به دست آورده است و با اتکا به این دو بال است که می‌تواند در حال و آینده در تلاطم امواج فرهنگ‌های عظیم و خرد، راه خود را تداوم بخشد و به داد و ستد و یا مقابله با آن‌ها بپردازد.ذکر این نکته نیز ضروری است، همانطور که اقدام باستان‌گرایان در کنار گذاشتن مهم‌ترین بخش هویت مردم ایران جز شکست و طرد شدن نتیجه‌ای نداشت، تکیه بی‌تناسب و زیاد بر فرهنگ مذهبی و نادیده گرفتن و بی‌اعتنایی به فرهنگ ملی، می‌تواند نتیجه را عیناً تکرار کند.

پی‌نوشت‌ها:

1.archaism

2. محمدعلی اکبری؛ رویکرد غربگرایان به نوسازی ایران؛ ‌کتاب سروش، انتشارات سروش، ‌1375، ‌ص188.

3. رضا بیگدلو؛ ‌باستان‌گرایی در تاریخ معاصر ایران؛ ‌نشر مرکز، ‌1380، ‌ص 20.

4.همان، ‌ص 22.

5. میرزا فتحعلی آخوندزاده؛ ‌کمال‌الدوله؛ بی‌تا، ‌بی‌جا، ص 16.

6. احسان طبری؛ آورندگان اندیشه خطا؛‌ کیهان، 1378، ص40 و41.

7. صادق هدایت؛ نیرنگستان؛ ‌چاپ سوم، امیرکبیر، 1342، ص 16.

8. ر. ک، تاریخ تحولات سیاسی ایران؛ موسی حقانی و موسی نجفی.

9. سایت مشایی، مرداد 1387.

10. روزنامه آرمان، 2/3/89، ص1.

منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 20





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : میلاد -
کارشناسان نظامی در دانشگاه ام.آی.تی آمریکا معتقدند، موشک سجیل با بردی حدود ۲هزار کیلومتر، حیزت‌انگیز‌ترین موشک ساخت ایران است.

به گزارش تسنیم، در گزارش قبل پیرامون توان موشکی جمهوری اسلامی ایران به روند توسعه سوخت‌ موشک‌ها در جهان و علت پدید آمدن انواع سوخت موشک‌ها پرداختیم.

اما در این بخش مطالبی را مطرح خواهیم کرد که به بررسی تخصصی یکی از موشک‌های توانمند ایرانی با سوخت جامد اختصاص دارد.

جالب اینجاست که این مطلب حاصل تحقیقاتی است که توسط متخصصان هوافضا و شیمی دانشگاه ام.آی.تی (MIT) آمریکا یعنی ممتازترین دانشگاه فنی جهان انجام گرفته است.

تئودور پوستل استاد علوم و فناوری دانشگاه ام.آی.تی در مقاله‌ای به صورت تخصصی موشک بالستیک سوخت جامد «سجیل» را تحلیل کرده و از آن به عنوان موشک بسیار پیشرفته خط شکن نام برده است.

وی در این مقاله با اشاره به اینکه سجیل یک موشک با سامانه پیشران سوخت جامد و دو مرحله‌ای است می‌نویسد: وزن تقریبی سجیل با کلاهک جنگی 1 تنی تقریبا 21 تن است ضمن اینکه در این موشک، مرحله دوم کوتاه‌تر از مرحله نخست است.

البته پوستل، برد سجیل را با کلاهک‌های سبک‌تر حتی بیش از این میزان نیز می‌داند و قابلیت برد سجیل را با کلاهک ضعیف‌تر بالاتر می‌خواند.

استاد علوم دانشگاه ام.آی.تی پیش‌بینی کرده که ایران تعداد فراوانی از این موشک را تولید کرده و حتی در زمینه سامانه پیشران سوخت مایع آن نیز تولیداتی داشته است.

پوستل در کنار تمجید فنی موشک سجیل اما در بخشی از مقاله خود که مشخص است تحت تفکرات صهیونیستی نگاشته و به چاپ رسیده است، ایران را کشوری می‌داند که به دنبال سلاح هسته‌ای است.

این استاد دانشگاه که قادر به اثبات حرف تبلیغاتی ضد ایرانی خود پیرامون تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست اما به لحاظ فنی فناوری تولید سوخت موشکی ایران را ستوده و پیشرفت‌های ایران در این سال‌ها را «خیره کننده» می‌خواند.

نکته جالب در مقاله این محقق علوم فنی و امنیتی، موضوعی است که وی در میانه مقاله خود بدان اشاره کرده و آن توانایی ایران در رقابت با آمریکا و روسیه در صنعت موشکی است.

جالب‌تر اینکه وی توانایی موشکی ایران در طراحی موشک‌های فوق‌سنگین و سه مرحله‌ای را بسیار زیاد می‌داند و بر این باور است که ایران در خط برد دو هزار کیلومتر ‌قادر است موشک‌هایی با وزن 45 و حتی 65 تن تولید کند که این کار نیازمند طراحی بومی موتورهایی است که دارای توان رانشی بسیار بالایی باشند.

وی آزمایش موفق موشک سجیل 1 و 2 را نشانگر تصمیم استراتژیک ایران در بکارگیری موشک‌هایی با سوخت جامد می‌داند اما به این موضوع نیز اشاره می‌کند که ایران توسعه موشک‌های سوخت مایع خود را نیز به صورت موازی دنبال می‌کند.

پوستل ماهواره‌برهای سفیر و سیمرغ را که با سوخت مایع نیروی پیشران خود را تامین می‌کنند، موشک‌هایی با اهداف صلح‌آمیز فضایی می‌داند اما مجددا ادعاهای پوچی را در راستای تامین منافع صهیونیست‌ها تکرار می‌کند.

البته خطر کمتر نگهداری سوخت‌های جامد نسبت به نوع مایع و بارگذاری سریع‌تر آنها در موشک برای تهاجم سریع دو دلیلی است که این متخصص فناوری نظامی در علت جهت‌گیری روند تحقیقات صنعت دفاعی ایران به آنها اشاره می‌کند.

وی با استفاده از تصاویری که از لحظه پرتاب دو موشک سجیل و شهاب بدست آورده، تحلیلی ارائه داد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

همانطور که در تصویر شماره 1 دیده می‌شود دود خروجی از موشک پس از پرتاب و ثانیه‌هایی پس از آن با نوع گاز خروجی از موشک در تصویر شماره 2 تفاوت دارد.

در تصویر شماره دو و سه شاهد خروج گاز به صورتی تند و نیمه خاکستری از موشک هستیم که پس از گذشت چند ثانیه از پرتاب این دود در اثر واکنش‌های شیمیایی در هوا و در اثر تابش نور خورشید به صورت ابری درخشنده در می‌آید.



در واقع تصویر شماره 1 پرتاب موشک شهاب با سوخت مایع است در حالی که تصویر شماره دو، لحظه پرتاب موشک سوخت جامد و دومرحله‌ای سجیل است.

به طور کلی ابر درخشنده و گرد و غبار واضح پس از پرتاب موشک‌هایی با سوخت جامد به وضوح دیده می‌شود در حالی که این اتفاق پس از پرتاب موشک‌هایی با سیستم پیشران مایع رخ نمی‌دهد.

پوستل قدرت رانش و نیروی «تراست» این موشک را در نوع خود بسیار حیرت‌انگیز توصیف می‌کند و می‌افزاید: در بررسی‌های اولیه در ویدئوی پرتاب این موشک می‌توان دریافت که شتاب حرکت سجیل 1.6 شتاب گرانش است.

وی در تحلیل میزان نیروی رانش موشک نیز می‌گوید اگر شتاب موشک همان باشد که مطرح شد، پس این موشک دو مرحله‌ای دارای دو نیروی رانشی جداگانه در هر مرحله است.

55 تن و 21 تن میزان نیروی رانشی است که متخصص علوم فنی دانشگاه ام.آی.تی برای مرحله اول و دوم موشک سجیل عنوان می‌کند و در این راستا ایران را کشوری می‌خواند که قادر است موشک‌هایی با تعداد مراحل بالاتر و با نیروی رانشی بیشتر تولید کند.

در ادامه نمودار آماری و تحلیلی مسافت طی شده بر حسب زمان برای به دست آوردن شتاب موشک سجیل ارائه شده که در تصویر شماره 4 آورده شده است.

البته در ادامه نیز میزان نیروی رانش و وزن هریک از دو مرحله موشک سجیل در کنار زمان سوختن سوخت جامد آن در قالب جدولی نشان داده شده است:




نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
  علی رغم اینکه هر یک از دو گروه اشکناز و سفاردین به طور کلی جزو یهودیت قرار می‌گیرند و علی رغم اینکه هر یک از دو گروه، تلمود بابلی (نه تلمود فلسطینی) را تنها مرجع مسائل دینی خود می دانند،‌ همچنان بعضی از نقاط اختلاف بین این دو گروه وجود دارد که برخی از آنها سطحی و برخی عمیق می باشد و این اختلاف به محیط‌های فرهنگی که اعضای هر یک از گروه های یهودی-سفاردین و اشکناز- در آن زیسته اند، برمی‌گردد. برای یهودیان اسپانیایی که سفاردی هستند_ شیوه خاصی در نماز خواندن و برپایی شعار دینی وجود داشته است که ادامه رسوم دینی یهودیانی به شمار می رود که در بابل حضور یافتند  و در آنجا پیشرفت کردند.

پراكندگی یهودیان: خط سبز مناطق یهودیان اشكنازی، خط قرمز یهودیان سفاردی، خط زرد یهودیان میزراخی

اما اشکناز،‌ اساساً عبادت‌هایشان به اصول یهودیت فلسطینی بر می‌گردد. اختلافات بین دو گروه -‌اشکناز و سفاردی- در طول قرن‌ها عمق بیشتری یافته است و این  در نتیجه اثر پذیرفتن سفارد در عبادت، تلاوت، ترتیل و سرودهایشان از ذوق عربی است. سفاردین‌ها با متون دینی، شعر، نثر، دعا و نمازهای خود _که نزدیکی زیادی با فرهنگ مسلمانان دارد_ از اشکنازها متمایز می شوند. از سوی دیگر اشکنازها در میان تمدن غرب و فرهنگ آن رشد و نمو یافته‌اند و این به اختلافات آنها بیشتر دامن می‌زند.


دو یهودی
سفاردی (ایستاده) و یك یهودی اشكنازی (نشسته)
اورشلیم 1895

در اینجا به مهمترین نقاط اختلاف بین این دو گروه اشاره می‌کنیم:

1-    بعضی از اختلافات کلی:
الف- سفاردین‌ها به علت بالا بودن سطح فرهنگی، به وسعت دید معروفند. اما اشکنازها در تمدن‌هایی که بین آنها زندگی کرده اند، پراکنده نشدند و علی رغم اثرپذیری از فرهنگ‌های بیگانه نتوانستند از نقاط مثبت این فرهنگ‌ها بهره کافی ببرند و تنها به کتاب مقدس، تلمود و تفسیر نصوص جزئی اکتفا کردند.

ب- اشکنازها کوششی برای پیوند بین شریعت و قانون‌گذاری آن و دستیابی به اصول کلی نداشته‌اند، اما بر عکس سفاردین‌ها کسانی هستند که این کار را به سبب نزدیکی و تماس با تمدن اسلامی انجام دادند و مفهوم اصول دین را پایریزی کردند.

ج- دیده می‌شود که تاثیر فکری سفارد بر اشکناز بسیار زیاد است. علی رغم اینکه آغاز عرفان یهودی (كابالا ) به دست اشکنازها بود اما تغییر و دگرگونی آن به شیوه‌ای تکامل یافته در عرفان "زوهار" و سپس در عرفان"لوریانی" به دست سفاردین‌ها انجام گرفت.

عرفان كابالا هرچند به دست اشكنازها ایجاد گردید
اما توسعه آن توسط سفاردیها صورت گرفت.

بلکه می توان گفت طریق عرفان یهودی به فکر سفاردی نزدیک‌تر است و می‌توان آن را فکری سفاردی نامید و این همان فکری است که فکر خاخامی اشکنازی را تحت الشعاع خود قرار داد. به عنوان نمونه می توان به کتاب"شولخان عاروخ"به معنای آب آراسته اشاره نمود که مهمترین کتاب آیین یهودیت به شمار می‌رود و برای اولین بار آن‌را فردی سفاردی به نام "یوسف کارو" در اسپانیا به عنوان کتابی سفاردی به رشته تحریر در آورد و بعد از مدتی یکی از اشکنازها شرح و تعلیقاتی به آن افزود.

كتاب شولخان عاروخ؛ مهم‌ترین كتاب آیین یهودیت

د- یکی از متفکرین، اثر فکر مسیحی بر فکر دینی اشکنازها را مورد توجه قرار داده و می‌گوید: پدیده " سوگند نامه " که اصطلاحاً "مقدس کردن نام" شناخته می شود پدیده ای اشکنازی است که شاید نتیجه‌ی تاثیر حادثه به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) بر آیین یهودیت باشد.
اما "مارانیت " شکلی از اشکال تقیه است که نوعی پدیده سفادری به شمار می رود. همچنین می‌توان رد پای تفکر مسیحیت در "حسیدیه " را نیز مشاهده کرد. این بر خلاف تفکر سفاردی است که در بعضی از قسمت‌ها از تفکر دینی اسلامی اثر پذیرفته است.

ه- از پدیدهای دیگر که باید به آن اشاره کرد می‌توان به "منجی‌گری" اشاره کرد که همان بازگشت مسیح مخلص یهودی (ماشیح) در آخر الزمان است تا مردمش را به صهیون هدایت کند و بر جهان حکمرانی نماید. این در واقع پدیده ای است که خواستار نابودی سایر مردم و حکومت بر آنها است. هر چند که این پدیده یک حرکت اشکنازی محسوب می‌شود اما باید توجه داشت که ریشه فکری آن برگرفته از عرفان سفاردی است.

یهودیان منتظر بازگشت مسیح یهودی برای سلطه یافتن بر جهان هستند.

شبتای تسفی (اولین ماشیح دروغین در عصر جدید)‌ فردی سفاردی به شمار می‌رفت اما پس از وی فردی به نام «جاکوب فرانک »  که او را اشکنازی می‌دانند رهبری این جریان را برعهده گرفت. برخی از یهودیان معتقدند که وی ماشیح واقعی است و باید او را از گزند کلیسای مسیحیت که خواهان نابودی اوست در امان نگه دارند. این در حالی است که برخی ها او را سفاردی می‌دانند حتی دشمنانش به او لقب "فرانک " را داده اند که در زبان یدیشی به معنای "سفاردی" است. شاید کثرت ماشیح‌های دروغین در بین اشکنازها به وضیعت اعضای گروه های مخفی یهود در غرب برگردد و این برخلاف وضعیت اعضای گروه‌های یهودی سفاردی در جهان اسلام است.
با گذشت سال‌ها پیروی از فکر سفاردی، اشکنازها شروع به نوآوری در زمینه‌ی فکر دینی و دنیوی کردند که این باعث پیدایش جنبش روشنگری  در میان یهودیان شد. اشكنازها پرچم یهودیت را متفاوت از گذشته دوباره علم کردند؛ این چنین بود که تمام جنبش‌های دینی در یهودیت از جمله اصلاح طلبان، محافظه کاران، ارتودکسی ها و نوگراها به منصه ظهور رسیدند.

اشكنازها یهودیت متفاوتی را تئوریزه كردند

و- اصطلاحات دینی میان اشکناز وسفارد به اشکال زیر تفاوت دارد:

اصطلاح

سفاردی

اشکنازی

نماز عشاء

عربت

معاریف

تابوت قدیمی

هیکل

آرون

نماز عید فصح

هاگاداه

سدر

روز غفران

کیپور

یوم کیپور

خاخام

ربی/ راف

ربای

کتاب نماز

تیفیلوت

سیدور



ز- سفاردین ها در عید فصح از کاهو استفاده می‌کنند. به اعتبار اینکه  خوردن سبزی کاهو راحت‌تر است. در حالی که  اشکنازها در این روز به جای کاهو «تربچه» مصرف می‌كنند.

2- نماز یهودیان شرقی (سفاردین) و یهودیان غربی (اشکناز)
شکل نماز سفاردین‌ها با اشکنازها متفاوت است. به همین دلیل هر یک از این دو گروه نماز خواندن در معبد دیگری را باطل می‌داند و از آن دوری می جویند. به نظر من برخی از این اختلافات ناچیز و بی ارزش است اما همین اختلافات ناچیز سبب بروز  مشکلات و درگیری های عمده در بین این دو گروه می شود. معماری معابد سفاردین ها در برخی از ویژگی ها با معابد اشکناز تفاوت دارد و این اثر خود را در چگونگی به جا آوردن نماز، بر جای می‌گذارد. سفاردین‌ها تورات را قبل از  شروع به خواندن، بالا نگه می دارند؛ بر عکس اشکنازها که بعد از خواندن تورات، آن‌را بالا می برند. همچنانکه خط مورد استفاده در نوشتن تورات متفاوت است.
روزنامه"هاآرتص" در تحقیقی که پیرامون اختلافات فقهی بین سفاردین و اشکناز انجام داده چنین می نویسد: "هر یک از گروه های اشکناز و سفارد دارای اشکال خاصی از نماز خواندن هستند که بصورت کامل با گروه دیگر تفاوت دارد و این باعث می‌شود که یهودی شرقی در معابد یهودیان غربی نماز نخواند. این در حالی است که آیین یهودیت، دین واحدی بوده است و مردم یهودی نیز واحد بوده اند!! حتی تورات نیز در ایجاد وحدت بین یهودیان متشرع و دین دار از دو طائفه و جمع کردنشان در معبدی واحد و بر یک شکل یکسان از نماز، موفق نبوده است.

اشكنازها و سفاردین‌ها فاقد معبدی واحد برای انجام عبادت‌هایشان هستند.

تلاش‌های فراوانی برای یکسان‌سازی اشکال متفاوت نمازها صورت گرفت اما تمامی این تلاش‌ها با مقاومت خاخام های سفاردی واشکنازی به شکست انجامید. از بارزترین این تلاش ها می توان به اقدام خاخام اعظم-شلومو جورن_که در ارتش اسرائیل خدمت می‌کرد، اشاره کرد. وی شکل یکسانی از نماز را برای افراد ارتش اسرائیل – چه اشکناز و چه سفاردین-  معین کرد. پس از گذشت مدت زمانی خاخام اعظم اشکنازها در سال 1971 انتخاب گردید

یونامیتز گر حاخام بزرگ فرقه اشكناز

پس از وی نیز خاخام اعظم سفاردین‌ها، ‌عوفدیا یوسف به این سمت منصوب شد. بلافاصله بین این دو خاخام در‌گیری شدیدی پیرامون شکل یکسانی از نماز که در بین نظامیان اسرائیلی رایج شده بود، در گرفت.

عوفادیا یوسف خاخام اعظم سفاردین‌ها با شكل یكسان نماز بین اشكنازها و سفاردین‌ها مخالفت كرد

خاخام یوسف گفت که شکل یکسان نماز که جودن آنرا واجب کرده است چیزی نیست جز شکل اشکنازی نماز که تنها تغییرات اندک و ناچیزی که فاقد ارزش است، در آن صورت گرفته است. خاخام یوسف از سربازانی که به یهودیان شرقی وابسته بودند خواست تا نمازهایشان را بر اساس اشکال قبلی که در گروه هایشان رایج بوده، بخوانند. خاخام یوسف در از بین بردن شکل یکسان نماز که داخل ارتش اسرائیل رایج شده بود موفق شدرو به جای آن خودش شکل جدیدی از نماز را ارائه کرد که هوادارانش آن را داخل پادگان های نظامی رواج دادند!!!

سربازان ارتش رژیم صهیونیستی از فقدان یك نماز واحد رنج می‌برند

2-    ازدواج
از بارزترین و عمده ترین موضوعات اختلافی بین اشکناز و سفارد، موضوع ازدواج است. کما اینکه هنوز بر یک سفاردی "حریدی"-فرد متشرع و پایبند به دین_ ازدواج با یک زن اشکنازی حرام است و عکس این موضوع نیز صادق است. روزنامه ی هاآرتص از نوشته ناشناسی که 9 سال پیش در «قدس» و شهر «بنی باراک» -که سفاردی هستند- توزیع شد پرده بر داشت. در قسمتی از این نوشته چنین آمده است: "براستی که فرزندان کسانی که با سفاردین ها ازدواج می کنند، حیض زاده اند و به این ترتیب تمامی سفاردین‌ها نجس و فرزندان آنها حیض زاده اند."

سفاردیها و اشكنازها یكدیگر را نجس‌زاده دانسته و ازدواج با یكدیگر را ممنوع می‌دانند

این نوشته که حامل این فتوا بود بعد از صدور فتوی خاخام یوسف سفاردینی که در آن زمان درباره چگونگی طهارت خانواده فتوا داده بود، منتشر شد. خاخام یوسف دراین فتوا زنان سفاردی را درپایبندی به آنچه که در کتاب شولخان عاروخ آمده، فرمان می‌داد. زنان باید در زمان حیض، عده نگه دارند و از آمیزش خودداری کنند و کتاب شولخان عاروخ، مدت زمان حیض را از سه روز تا چهار روز صریحاً بیان کرده است. (تا زمانی که خون قطع شود یا اثری از خون حیض دیده نشود) این علاوه بر هفت روزی است که زن سفاردی باید احتیاط کند تا اینکه به طور کامل اثری از خون حیض وجود نداشته باشد. در این هفت روز،‌ آمیزش جنسی حرام است. به طور خلاصه می‌توان گفت، مدت زمان حیض نزد سفاردها به ده تا یازده روز می‌رسد. اما نزد اشکنازها بر خلاف سفاردها مدت  اصلی عده بدون در نظر گرفتن احتیاط حداقل پنج روز می باشد – تا زمانی که آثار خون به کلی از بین برود_  سپس یک زن اشکنازی باید 7 روز دیگر نیز احتیاط کند تا دیگر هیچگونه اثری از وجود خون باقی نمانده باشد و در این مدت نیز آمیزش جنسی حرام است. به عبارت دیگر مدت زمان حیض نزد یک زن اشکنازی حداقل به 12 روز می رسد و به همین علت اشکنازها،‌ سفاردین ها را¬_ که تا قبل از فتوای خاخام یوسف در مجموع کمتر از ده یا یازده روز عده نگه می داشتند- به نقض طهارت وکسانی که طهارت را بصورت ناقص انجام می‌دهند، متهم می‌کنند.
هرچند که اشکنازها نیز به مرجعیت کتاب شولخان عاروخ اعتراف می کنند اما آنها در عمل از تفسیرها و شروح خاخام معروفشان "موسی اسیرالیز "تبعیت می‌کنند و بر طبق آن رفتار می‌کنند. در مقابل ریشه‌های احکام و فتاوای سفاردین‌ها نیز به خاخام یوسف کارو، موسی بن میمون و اسحاق فاسی بلکه حتی به خاخام های عصر بابلی و حکمای تلمود باز می‌گردد. سفاردین ها، آیین اشکناز را صرفا شاخه ای از انشعابات تنه اصلی آیین یهود که خود باشند، می دانند.
اختلافات در موضوع ازداوج تنها در مدت زمان عده خلاصه نمی شود. اختلافات دیگری پیرامون موضوع پوشاندن سر بین این دو گروه وجود دارد. زنان سفاردینی با تکیه بر فتوای خاخام یوسف، بر طبق قاعده ی اصولی موجود در کتاب شولخان عاروخ که می‌گوید " موی زن عورت اوست" مبنی بر حرمت استفاده از موی مصنوعی و تاکید بر پوشاندن موی سر، التزام بیشتری نسبت به پوشاندن سر دارند اما زنان اشکنازی موهای خود را نمی‌پوشانند و از موهای مصنوعی نیز استفاده می‌کنند.

پوشش یك زن سفاردی                                         پوشش زنان اشكنازی

همچنین تعصب در موضوع ازدواج، موضوع ثبت ازدواج ها را نیز در بر می‌گیرد. ثبت ازداوج نزد سفاردین ها و اشکنازها باید به دست خاخام های خود صورت گیرد.

خاخام‌ها ثبت ازدواج‌ها را برعهده دارند.

سپس هاآرتص به شکل چالش برانگیزی به موضوع «تعدد زوجات» می پردازد. این روزنامه بیان می کند که ‌خاخام اشکنازی به نام"جرشوم" که در قرن 10 میلادی در آلمان به دنیا آمد و در آنجا می زیست حکم به تحریم تعدد زوجات داد و گروه های اشکنازی موجود در اروپا این تحریم را پذیرفتند. اما گروه های سفاردینی عموما – و گروه یهودیان یمنی خصوصا – آنرا رد کرده‌اند. خاخام های سفاردی موجود در کشورهای اسلامی با توجه به نزدیکی به تمدن و فرهنگ اسلامی  به تعدد زوجات خو گرفته بودند و این مساله تا قرن گذشته به همین ترتیب ادامه یافته است _ و این از جمله تاثیرات دیگر فرهنگ اسلامی بر یهودیت به شمار می رود-.

یك یهودی سفاردی با دو همسرش

با برپایی "خاخامیت بزرگ" در سال 1921 در فلسطین در دوران قیمومیت انگلیس بر فلسطین، ‌خاخام‌های اشکنازی به تعلیمات خاخام جرشوم مبنی بر تحریم تعدد زوجات تمسک جستند، آیین اشکناز بر عدم اعطای اجازه به ازدواج دوم تاکید کرده است مگر اینکه موافقت وامضای 100 خاخام از سه کشور مختلف را به همراه داشته باشد.

سفاردیها و اشكنازها در مسأله تعدد زوجات اختلاف نظر دارند.

بعد از برپایی دولت عبری، مخالفت خاخام‌های سفاردینی با این موضوع گسترش یافته است مخصوصا بعد از اینکه صدها هزار نفر از یهودیان سفاردینی از کشورهای عربی_ کشورهایی که تعدد زوجات مرسوم است_ به فلسطین مهاجرت کردند. تا اینکه خاخام اعظم اشکنازها اسحاق هرتزوگ – کسی که در سال 1939 با زور و فشار به این سمت منصوب شد– مجبور شد تا موافقت کند که برای ازدواج دوم به جای امضا و موافقت 100 نفر از خاخام ها تنها به امضای دو نفر از آنها نیاز است و طبعا خاخام اعظم سفاردین‌ها نیز با این تصمیم موافقت کرد. علی رغم مخالفت برخی دیگر از خاخام های اشکنازی با این قانون جدید، امضای اجازه نامه جدید همچنان ادامه دارد،‌ موضوعی که از عمق شکاف اختلافات بین سفارد واشکناز خبر می دهد.

ازدواج مجدد در میان اشكنازها به تایید 100 خاخام از سه كشور نیاز داشت كه پس از اعتراضات گسترده به تایید 2 خاخام تقلیل یافت.

3-    اختلاف در مورد ذبح شرعی و ترکیب شراب
یهودیان متشرع – چه سفارد و چه اشکناز – گوشتی را که به دست خاخامی از گروه مقابل، ذبح شده باشد را نمی خورند. لذا پیروان هر یک از این دو گروه می بینند که نزدشان مشکلی در نحوه ذبح وجود دارد که به مشکلات دیگرشان افزوده می شود.
هاآرتص همچنین به نقش مافیای اقتصادی در ابقای دوگانگی طائفه ای و بلکه در عمق بخشیدن به آن، اشاره می کند. امروزه برای هر یک از گروه های حسیدیه اشکنازی کشتارگاهی وجود دارد که مخصوص خودش می باشد. مانند طایفه لیتوانی ها که خاخام "الیاز شاخ "رهبری آنرا به عهده دارد.

سفاردیها و اشكنازها كشتارگاه‌های جداگانه‌ای دارند

اختلافات بین اشکناز و سفاردین تنها به خوردن گوشت خلاصه نمی‌شود بلکه این اختلافات پیرامون شراب نیز وجود دارد. علی رغم اینکه تورات خوردن شراب را حرام می داند اما تمامی یهودیان متشرع و دین دار چه سفارد وچه اشکناز استفاده از شراب را مباح می دانند اما پیرامون چگونگی ترکیب آن با هم اختلاف دارند. یکی از خاخام های یهودی تصریح کرده است شرابی که دارای اجازه شرعی باشد و در کارخانه های شرعی شراب سازی اشکنازها تولید شده باشد، همانند آب می باشد و خوردن آن مجاز است.

علی رغم تحریم تورات اما یهودیان چه اشكنازها و چه سفاردیها نوشیدن شراب را جایز می‌دانند.

از نظر این روزنامه، ‌اختلاف بین این دو گروه تنها به عادات، آداب، رسوم و ویژگی‌ها این دو گروه منتهی نمی شود؛ بلکه اختلاف اصلی پیرامون قوانین و احکام آنها است.
اشکنازها کتاب شولخان عاروخ را که یگانه مرجع احکام دینی سفاردین‌ها به شمار می رود، بی اعتبار قلمداد می‌کنند. علاوه براین برخی از قوانین و فتواهای شرعی آن را نیز رد می‌کنند. همچنین برخی از فصول " الشمناست"را نیز رد می کنند.
پراکندگی،‌ عید، زنان، ضررها، مقدسات، طهارت، چیزهایی است که کلیه بخش های تلمود حول محور این موضوعات می چرخد. اشکنازها احکام دیگری را به کتاب شولخان عاروخ اضافه کردند و به آن پیچیدگی و قیدهایی را افزودند که در ابتدا در آن وجود نداشت علاوه بر این در برخی ازبخش‌ها اصلاحاتی انجام دادند و بر قسمت های دیگر احکام سختی را افزودند.
روزنامه‌ هاآرتص این اختلاف موجود بین سفارد و اشکناز را به پیشینه تاریخی این دو برمی‌گرداند. واقعیت امر این است که هرکدام از این دو گروه  دارای هویت دینی مخصوص به خود است که با گروه دیگر تفاوت دارد و هر گروه بر خود لازم می داند که از این هویت محافظت کند. همانطور که روزنامه می‌گوید تفسیر درگیری سفاردی – اشکنازی مبتنی است بر اینکه سفاردین ها آنچه را که خود از آن به "تسلط آیین اشکناز بر اسرائیل " تعبیر می کنند، نمی پذیرند و آن را موجب بندگی خود می دانند و می خواهند از یوغ آن رها شوند و درپی بازگرداندن آنچه که از آن به "شکوه گذشته " تعبیر می کنند، هستند.

اكنون قدرت اصلی در رژیم صهیونیستی در اختیار اشكنازها قرار دارد و سفاردی‌ها از منزلت اجتماعی پایین‌تری برخوردار هستند.

هاآرتص این چنین ادامه می دهد که خاخام های اشکناز و سفاردی کنونی، درباره "حکومت دینی" و "بازگشت شکوه از دست رفته" چارچوب خاصی را انتخاب کرده‌اند. اینان در برخورد با این قبیل موضوعات برداشت‌های متفاوتی ارائه می‌دهند. اشکنازها حکومت دینی را وجوب استمرار تسلط آیین خود معنا می کنند در حالی که سفاردین ها این چنین برداشتی را نمی‌پسندند بلکه معتقدند که یهود باید به دین خود بپردازد و به آیین یهودیت تمسک بجوید و کاری به تشکیل حکومت نداشته باشد همان حرفی که سکولارها می زنند. سفاردین‌ها این مسأله را چنین معنا می‌کنند که باید تسلط آیین سفاردین و سیطره ی آن به دوران های گذشته قبل از تشکیل حکومت اسرائیل، باز گردد - چرا که در آن دوران تسلط معنوی و دینی سفاردین ها بر آیین یهودیت  بسیار بیشتر از اشکنازها بوده است_ آنها اشکنازها را کسانی می دانندکه پیشگامی سفاردین‌ها بر قوم یهود را سلب کردند و جایگاه بالایی که سفاردین ها مستحق آن بودند را غصب کردند. سفاردها نمی‌خواهند با اشکنازها شریک باشند بلکه به تنهایی خواهان تسلط کامل هستند.

تظاهرات ده‌ها هزار اشكنازی و سفاردی در اعتراض به حكم دادگاه عالی رژیم صهیونیستی
كه جدایی دانشجویان مراكز دینی اشكناز و سفاردی را ممنوع دانسته و خواستار یكپارچكی نظام آموزشی شده بود.

 

منبع:مشرق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در آیاتی از کتاب قرآن به اعدادی از یک تا دوازده اشاره شده است که در نهایت چنین استنباط میشود که حساب و ریاضیات خداوند متعال بر پایه سیستم شمارش اعداد بر مبنای دوازده‌تایی یا دوجینی استوار شده است و یا اینکه حکمت خداوند بر این تعلق گرفته که چنین باشد . در این رابطه کل خلقت خداوند نیز بر این اساس ، پایه‌ریزی شده است که شکل هندسی مکعب و ستاره داوود و ستاره داوود توسعه یافته بارزترین نمونه‌ها و دلایلی بر این ادعاست که در همه جای خلقت خداوند کاملا مشخص و مشهود است . اینک به بعضی از این آیات مورد نظر در کتاب قرآن اشاره کرده و در نهایت رمز رسم ستاره داوود و ستاره داوود توسعه یافته در قرآن را ارایه می‌کنیم .

اعداد ( یک ، دو ، سه ، چهار ، هشت )

بگو اوست خداوند یگانه‌ای ( یکتایی ) . ( آیه ۱ سوره اخلاص )
خلق کرد شما را از نفسی ( شخصی ) تکی ، سپس قرار داد از آن زوجش [را] و فرستاد برای شما از چهارپایان هشت زوجهایی ، خلق می‌کند شما را در شکم‌های مادرانتان خلقتی از بعد خلقتی در تاریکی‌های سه‌تایی ( سه گانه‌ای ) ، هان شمایان خداوند سرور شماست برای اوست فرمانروایی ، نیست خدایی مگر او ، پس کجا روانه ( مرخص ) میشوید . ( آیه ۶ سوره زمر ) .

بگو آیا بدرستی شمایید [که] حتما کفران می‌کنید به کسی که خلق کرد زمین را در دو یوم ( دوره ، مرحله ، هنگامه ) و قرار میدهید برایش همتایانی را ، آن  سرور عالمیان [است] ۹
و قرار داد در آن سلسله جبالی ( لنگرهایی ) را از بالایش و برکت داد در آن و تقدیر ( اندازه گیری ) کرد در آن معاشش ( خوراکش ) را در چهار ایامی و یکسانی ( برابری ) [است] برای خواهندگان ( جویندگان ) ۱۰
سپس ( مستولی شد ) پرداخت به جانب آسمان و آن دخانی ( دودی ، ماده تاریکی ) بود ، پس گفت برای آن و برای زمین [که] بیایید شما هر دو ، راغبانه‌ای یا با کراهتی ( مجبورانه‌ای ) ، گفتند آن دو آمدیم اطاعت کنندگان ( تسلیمانه ) ۱۱
پس مقتضی کرد آنها را هفت آسمانهایی در دو یوم و وحی کرد در هر ( تمام ) آسمانی کارش ( وظیفه‌اش ) را و زینت دادیم آسمان دنیا را به چراغها و حفاظتی ، آن تقدیر ( اندازه گیری ) عزیز ( قدرتمند ) داناست . ( آیه ۱۲ سوره فصلت ) .

عدد شش ( ۶ )

و به یقین آفریده‌ایم آسمانها و زمین [را] و آنچه که مابین آن دو [است] در شش ایامی ( مراحلی ، دوران‌هایی ) و لمس نکرد ما را از سستی ( درماندگی ، پیری ، ضعف و خستگی ) . ( آیه ۳۸ سوره ق ) .

بدرستی سرور شما خداوند ، کسیست [که] خلق کرد آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( روزگارانی ، دوران‌هایی ، مراحل زمانی ) ، سپس مستولی شد ( برآمد ، استوار و سوار شد ) به روی عرش ( مکان و جلوس پادشاهی و سلطنت بر عالم ) ، میپوشاند شب [را به] روز [در حالیکه] می طلبد آن را بسرعت ( باشتاب و عجله ) و خورشید و ماه و ستارگان رام ( تسخیر ) شدگان به فرمان اویند ، آیا نیست برای او خلقت و دستور ( امیری ، پادشاهی ) ، پاک و منزه است خداوند سرور عالمیان . ( آیه ۵۴ سوره اعراف ) کسی که خلق کرد آسمانها و زمین [را] و آنچه که مابین آن دو [است] در شش ایامی ، سپس استیلا یافت ( استوار و حاکم و سوار ) شد بر روی عرش ، رحمان ( خدای مهربان ) ، پس سوال کن به او ( در مورد او ) آگاهی ( دانا و مطلعی ) را . ( آیه ۵۹ سوره فرقان )

بدرستی سرور شما خداوند کسیست [که] آفرید آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( دوران‌هایی ، هنگامه‌هایی ) سپس استیلا یافت ( مستولی شد ، چیره و برابر شد ) بر عرش ، تدبیر میکند فرمان ( کار ، امورات ) را ، نیست از شفاعت کننده‌ای ، مگر از بعد اذنش ، هان شمایان خداوند سرور شماست پس بندگی ( عبادت ) کنید او را ، آیا پس متذکر نمیشوید . ( آیه ۳ سوره یونس ) . و اوست کسی که خلق کرد آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( دوران‌هایی ) و باشد عرش او بر روی آب ، برای اینکه امتحان کند شما را [که] کدامتان نیکوتر عملی [است] و اگر بگویی [که] بدرستی شما مبعوث ( برانگیخته ) شدگانید از بعد مرگ ، حتما میگویند کسانی که کفران کردند که این [نیست] مگر جادوی آشکاری . ( آیه ۷ سوره هود ) . خداوند کسیست که خلق کرد آسمانها و زمین و آنچه که مابین آن دو است در شش ایامی ، سپس مستولی شد ( استیلا یافت ) بر عرش ، نیست برایتان از غیر او از سرپرستی و نه شفیعی ( مدافعی ) ، آیا پس متذکر نمیشوید . (  آیه ۴ سوره سجده ) . اوست کسی که خلق کرد آسمانها و زمین را در شش ایامی ، سپس استیلا یافت ( مستولی و برابر ، سوار ) شد بر عرش ، می داند آنچه که فرو می رود در زمین و آنچه که خارج می شود از آن و آنچه که نازل می شود از آسمان و آنچه که بالا می رود در آن و اوست همراه شما هر کجا که باشید و خداوند به آنچه عمل می کنید بینایی [است] . ( آیه ۴ سوره حدید )

عدد هفت ( ۷ )

تسبیح می‌کند برایش آسمانهای هفت ( هفت‌گانه ) و [همچنین] زمین و کسی که در آنهاست و اینکه [نیست] از چیزی مگر اینکه تسبیح می‌کند به ستایش او و لیکن درنمی‌یابید ( نمی‌فهمید و درک نمی‌کنید ) تسبیح‌شان ( ستایش ایشان ) را ، بدرستی او باشد بردباری آمرزنده‌ای .(  آیه ۴۴ سوره اسراء )

کسی که خلق کرد هفت آسمانهایی را طبقاتی ( به ردیف روی هم چیده شده‌هایی ) ، نمی‌بینی در خلقت رحمان ( خداوند مهربان ) از شکافی ( فقدان ، فرسودگی ، تفاوت و اختلافی ) ، پس برگردان ( متوجه کن ) چشم را ، آیا می‌بینی از شکستگی‌ها ( گسستگی‌ها ) . ( آیه ۳ سوره ملک )

و بنا کردیم بالای شما ( بالای سرتان ) هفتی ( هفت تایی ، هفت آسمانی ) شدیدی ( مستحکمی ، استواری ) . ( آیه ۱۲ سوره نبا )

اوست کسی که خلق کرد برایتان آنچه که در زمین [است] جملگی ، سپس درست کرد ( پرداخت ) به سوی آسمان ، پس درست کرد آنها را هفت آسمانهایی و اوست به هر ( تمام ) چیزی دانایی . ( آیه ۲۹ سوره بقره) .

عدد دوازده ( ۱۲ )

و جدا ( سوا ، تقسیم )  کردیم ایشان [را به] دو ده ( دوازده – ۱۲ ) گروههایی ( تیره و نوادگانی ، طبقات خانوادگی ) امتهایی و وحی کردیم به سوی موسی زمانی [که در صدد] سیر آب کردن [برآمد] او قومش را  ، که بزن به عصایت سنگ ( سخره ) [را] ، پس روان شد ( جوشید ) از آن دو ده ( دوازده – ۱۲ ) چشمه‌ای ، دانسته بود ( شناخته بود ) هر ( تمام ) انسیانی ( مردمی ) نوشیدنی ( شرب‌گاه ) شان [را] و سایه انداختیم برای ایشان ابرها [را] و نازل کردیم برایشان من ( شیره و شهد گیاهی و نباتی ، شیر درختی ) و سلوی ( کباب یک نوع پرنده خوشمزه همانند بلدرچین و قرقاول ) ، بخورید از پاکی‌ها ، آنچه [را که] رزق ( روزی ) دادیم شما را و ظلم نکردند ما را و لیکن خودهایشان را ظلم میکردند . ( آیه ۱۶۰ سوره اعراف )

و زمانیکه آب دادن خواست موسی برای قومش ، پس گفتیم بزن به عصایت سنگ را ، پس ترکید ( جوشید ) از آن ، دو ده ( دوازده ) چشمه‌ای ، شناخته بود هر ( تمام ) انسیانی ( مردمی ) شرب‌گاه ( نوشیدنی ) خودشان را ، بخورید و بنوشید از رزق ( روزی ) خداوند و گناه نکنید در زمین مفسدانه . ( آیه ۶۰ سوره بقره )

و حتما گرفته است خداوند میثاق ( عهد ، پیمان ) پسران اسرائیل را و مبعوث کردیم ( برانگیختیم ) از ایشان دو ده ( دوازده ) رئیسی ( سردسته ، سر قبیله ، امام و پیشوایی ) و گفت خداوند [که] بدرستی من همراه شمایم اگر به پا داشتید نماز را و دادید زکات را و ایمان آوردید به رسولانم و عزیز ( گرامی و با منزلت ) داشتید ایشان را و قرض دادید خداوند را قرضی نیکویی ، حتما می زدایم از شما بدی‌هایتان را و حتما داخل می کنم شما را [به] باغهایی [که] جریان دارد از زیرش چشمه‌ها ، پس کسی که کفران کند بعد آن از شمایان ، پس گم گشته است درست راهی را . ( آیه ۱۲ سوره مائده )

بدرستی تعداد ماهها نزد خداوند دو ده ( دوازده ) ماهی در کتاب خداوند [است] ، روزی [که] خلق کرد آسمانها و زمین را از آن ، چهارتایی ( چهار ماهی ) حرام شده‌ای [است] ، آن دین به پا خواسته [استوار است] ، پس ظلم نکنید در آنها خویشتن را و قتال ( پیکار ) کنید مشرکان را همگی ( متحدا ) ، همچنان که قتال ( نبرد ) می کنند شما را همگی و بدانید [که] بدرستی خداوند همراه متقیان [است] . (  آیه ۳۶ سوره توبه ) .

برای رسم ستاره داوود ابتدا محیط یک دایره را به دوازده قسمت مساوی تقسیم می‌کنیم که هر قسمت بیانگر یک یوم ( مرحله از زمان ) می‌باشد ، همانند ساعت که هر قسمت آن بیانگر یک ساعت از شبانه روز می‌باشد ، یعنی شکل زیر .

ستاره-داود

اینک خلقت زمین در دو واحد زمان ، تقدیر معاش آن در چهار واحد زمان و خلقت کل آسمانها و زمین و هر آنچه که مابین آن دو است در شش واحد زمان انجام گرفته است . طبیعی است که خلقت زمین و تقدیر روزیش جزئی از این شش واحد زمان کل آفرینش هستی بوده است ولی برای سیاره زمین و تقدیر روزی در آن میتوان دو حالت را در نظر گرفت ، یا چهار واحد زمان تقدیر روزی بعد از دو واحد زمان آفرینش زمین بوده است ، یا این دو واحد زمان آفرینش زمین جزئی از این چهار واحد زمان تقدیر روزی در آن بوده است . ابتدا حالت اول را برسی می‌کنیم !

ستاره-داود-2

در شکل فوق نقطه صفر را مبدا زمان آفرینش فرض می‌کنیم ، خلقت زمین در دو واحد از زمان صورت گرفته است لذا پاره خطی از واحد صفر تا واحد دوم رسم می‌کنیم . چون تقدیر روزی در آن چهار واحد از زمان طول کشیده است ، چهار واحد از واحد دوم پیش روی کرده و پاره خط دوم را از واحد دوم تا واحد ششم رسم می‌کنیم و چون خلقت کل آسمانها و زمین شش واحد زمان طول کشیده است لذا خط سوم را از مبدا صفر تا واحد ششم رسم می‌کنیم . در این حالت یک مثلث قائم‌الزاویه بدست می‌آید ، برای اینکه یک زاویه مثلث مقابل کمان ۶۰ درجه و خود زاویه ۳۰ درجه و زاویه دیگر مثلث روبروی کمان ۱۲۰ درجه و خود زاویه ۶۰ درجه  شده و چون مجموع این دو زاویه ۹۰ درجه بوده و مجموع زوایای یک مثلث ۱۸۰ درجه می‌باشد ، پس اندازه زاویه سوم ۹۰ درجه خواهد بود و همانطور که میدانیم انجام محاسبات ریاضی در مثلث قائم‌الزاویه با روابط مثلثاتی زوایای ۳۰ ، ۶۰ و ۹۰ بسیار سهل و آسان و ایدآل میباشد . اینک میتوانیم این ترسیمات را از تمامی واحدها انجام دهیم ( یعنی هر واحد را مبدا زمان آفرینش تلقی کنیم یا مبدا آفرینش را به واحدهای دیگر انتقال دهیم ) . ستاره داوود یعنی دو مثلث متوازی‌الاضلاع آبی رنگ کاملا مشهود و مشخص است همچنین ستاره داوود توسعه یافته .

بررسی حالت دوم :

ستاره-داود-3

با فرض اینکه دو واحد زمان آفرینش زمین جزئی از چهار واحد زمان تقدیر روزی در آن بوده باشد ، نقطه صفر را مبدا زمان آفرینش فرض می‌کنیم ، خلقت زمین در دو واحد از زمان صورت گرفته است لذا پاره خطی را از واحد صفر تا واحد دوم رسم می‌کنیم . چون تقدیر روزی در آن چهار واحد از زمان طول کشیده است چهار واحد از مبدا صفر پیش روی کرده و پاره خط دوم را از مبدا صفر تا واحد چهارم رسم می‌کنیم و چون خلقت کل آسمانها و زمین شش واحد زمان طول کشیده است لذا خط سوم را از مبدا صفر تا واحد ششم رسم می‌کنیم . همچنین میتوانیم این ترسیمات را از تمامی واحدها انجام دهیم ( یعنی هر واحد را مبدا زمان آفرینش تلقی کنیم یا مبدا آفرینش را به واحدهای دیگر انتقال دهیم ) . ستاره داوود یعنی دو مثلث متوازی‌الاضلاع آبی رنگ کاملا مشهود و مشخص است همچنین ستاره داوود توسعه یافته .

ستاره-داود-4

یکی از شگفتی‌های این اعداد مرموز این است که اگر این عملیات هندسی را برای یک دایره با تقسیمات ۱۰ انجام دهیم به دو پنج ضلعی منتظم و یک ستاره پنج پر می‌رسیم که در آن ترکیب تناسبت طلایی یا فیبوناچی آشکار میشود .

ستاره-داود-5

در رسم فوق یک دایره را به هشت قسمت مساوی تقسیم می‌کنیم . اگر این نقاط را به نقاط مجاور خود وصل کنیم ، مسلما یک هشت ضلعی منتظم خواهیم داشت . اینک اگر نقاط را دو به دو ، چهار به چهار و شش به شش به هم متصل کنیم دو مربع تو در تو حاصل میشود . رسم سبز رنگ مربوط به معماری و هنرهای اسلامی میشود  .

فرآوری و تنظیم مطلب  : سایت رهبران شیعه



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشو معتقد است شکوفایی معنوی انسان با عشق ورزی و مراقبه امکان پذیر است و منظور او از عشق، عشق جنسی است. او معتقد است که با روابط آزاد محض و تاکید تنها بر عشق انسان از خود بیگانه شده و نمی تواند نیروی اللهی را در خویش کشف کند و شکوفا سازد. همانطور که با مراقبه محض در آیین های شرقی نمی تواند راهی به سوی حقیقت گشاید. هم آنها که تنها عشق را دنبال می کنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها که از آن می گریزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بین نرود نمی توان به خوبی عشق ورزید و تا به طور کامل عشق نورزی نمی توانی به مراقبه بپردازی. پس باید با شهامت عشق بورزیم و مراقبه را دنبال کنیم.

اشو

شهامت یعنی نه به عشق پناه ببری و نه از آن بگریزی. انسان از ترس تنهایی به عشق چنگ انداخته و آن را تباه می کند. و از ترس عشق به عزلت و ریاضت رو می آورد. «تا کنون فقط دو نوع بزدلی روی زمین زندگی کرده است.»۱ راه درست این است که تا وقتی عشق به تو شور و شادی می بخشد عشق بورزی و هنگامی که دلزده شدی به عزلت و نیایش و مراقبه روی آوری و خود را بازیابی. جمع میان عشق و مراقبه راه نجات و مسیر آینده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوین باید عشق و مراقبه را به هم بیامیزد. «آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود. این پیشکش تانترا به دنیاست.»۲ انسان راه یافته در عشق و آمیزشش مراقبه کرده، در اوج عشق ورزی و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده می کند. برای او «عشق یک آینه است. رابطه واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.»۳ پروردگاری که همانا لذت و خوشی است. وقتی عشق با مراقبه آمیخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت می گیردگویی تو عامل نیستی و در پایان رابطه و هنگام دلزدگی و خستگی و جدایی چیزی از دست نمی دهی. «انسان دانا به مانند یک آینه در عالم زندگی می کند. از هر آنچه جلویش قرار بگیرد خوشحال می شود. اگر گلی را ببیند شاد شده و آن را منعکس می کند و اگر انعکاسش را باز پس گیرد، او در آن می بیند. اگر کسی در جلویش قرار نگیرد وقتی همه آینه خالی باشد او خدا را در تهی بودن آن می بیند.»۴

اشو

در آمیزش مقدس شخص مستقل است به آینده رابطه نمی اندیشد به گذشته آن کاری ندارد، شادمانی و هیجان لحظه را می بیند و خود را نیز تماشا می کند چنانکه در آینه خویش را می بیند، پیوند و جدایی را بدون اینکه وابسته شود، مشاهده می کند. لذت می برد و شاد است حتی اگر افسردگی و اندوه هم سراغ او بیاید. او با تمام وجودش رنج نمی برد زیرا از آن جهت که ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نیست. چنین کسی می تواند شادتر باشد، با لذت زندگی در لحظه و همیشه با خدا بودن. این خوشی و شادی که البته خالی از رنج و افسردگی نیست مذهب اشوست «در این دنیا، هم اینجا هم اینک بمان و به راهت ادامه بده با قهقه ای برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص، راهت را به سوی خدا بخند، راهت را به سوی خدا آواز بخوان.» ۵
اشو به طور شگفت انگیزی ادبیاتی که عارفان و فرزانگان تاریخ بشریت در همه تمدن ها و سرزمین ها به کار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدایی که همه هستی و کمالات از اوست بیان کنند؛ در یک دستگاه مفهومی دیگر به کار می گیرد. و همه آن لذت های روحانی و شادمانی های عمیق معنوی را که در ارتباط با خدای واقعی می توان تجربه کرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسی و همین خوشی و شادی این جهانی تبدیل می شود. همین شادی هایی که همه ما می شناسیم و فقط اشو به ما می آموزد که سعی کنید با تمام توجه از این شادی ها لذت ببرید و خود را در آن ببینید و احساس کنید. با تمام وجود این شادی ها را لمس کنید که لایه های عمیق تر آگاهی تان از آن سیراب شود و سپس احساس ناکامی را با فراموش کردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را با در لحظه زیستن و توجه به زمان حال دور بریزید.
او در موضع گیری در قبال عشق سرگردان و پریشان است. در مواردی عشق جنسی را مانعی معرفی می کند که مطمئن ترین راه برطرف کردن آن برداشتن مرزها و محدودیت های جنسی است. در جای دیگر آن را وسیله نه هدف و مرحله ای گذرا دانسته، تاکید می کند که عشق جنسی ابزار و وسیله ای برای سیر و سلوک است. و در نهایت نظرش این است که هدف همین لذت و شادمانی در روابط جنسی و عشق بازی است.

اوشو

تمام کوشش او در تبیین و تعلیم تز «عشق + مراقبه» این است که مراقبه لذت و شادی لحظه عشق بازی را افزایش داده و اندوه و افسردگی پس از آن را فروکاهیده، تحمل پذیرتر می کند. اهمیت و ضرورت آمیختن یا جمع میان عشق و مراقبه به این خاطر است که ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع این می شود که با تمام حواست از معاشقه لذت ببری و هم پس از آن اندوه به بار می آورد. زیرا به گذشته معطوف است و خاطراتی به همراه دارد، خاطراتی از پایان لذت از خطاهایی که وجدان اخلاقی آنها را نپذیرفته، با طبیعت و فطرت انسان سازگار نیست. هم از این رو توصیه می کند که ذهن و اندیشه را در فرایند مراقبه کنار گذاشته، از امیال و هوس های طبیعی خود پیروی کنید، تا از لذت و خوشی زندگی بهرمند شوید. «ندای درونتان را ارج بنهید و از آن اطاعت کنید. بخاطر داشته باشید: من تضمین نمی کنم که آن ندا همیشه شما را به راه راست هدایت کند. بیشتر اوقات شما را به گمراهی می برد،… این حق شماست که آزادانه به گمراهی بروید. این بخشی از کرامت شماست. حتی در مقابل خداوند بایستید. …درستی و نادرستی امور را به کنار بگذارید.» ۶
گریز اشو از خویش و از گذشته تا حدی است که بارها نام خود را تغییر داده۷ و تصریح می کند که گذشته ارزش یادآوری ندارد. و نیز می گوید که «من پاسخگوی حرف های دیروزم نیستم.»۸ او می کوشد بحران معنویت انسان معاصر را بدون تغییر در شالوده های فکری و اصول اخلاقی آن برطرف سازد لذا معنویت و عرفان را در همین هوس پرستی تزریق کرده، تفسیری از عرفان ارائه می دهد که امیال و اهواء انسان هبوط کرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تامین کند. و همین کامجویی ها را خدا معرفی می کند و در این باره از میراث و ادبیات عرفانی شرق نهایت سوء استفاده و تحریف را اعمال می کند. در یک کلام اوشو یک فریب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود که خودفریبی انسان معاصر برای توجیه هوس رانی ها و نادانی هایش را نمایندگی کرد. و این اعتراف اوست که خود را «سرآغاز خودآگاهی مذهبی کاملاً نوینی»۹ معرفی کرده و در باره مذهب و این طور اظهار نظر می کند که: «همه آیین ها بر پایه دستاویزی ساختگی بنا شده است. همه شیوه ها دروغین اند… می توان دستاویزهای تازه ای به بار آورده و دین های تازه ای پدید آورد. دستاویزهای کهنه فرسوده می شوند. دروغ های کهنه از رنگ و بو می افتند و به دروغ های نوتری نیاز خواهد بود.» ۱۰
انسان پیش از حیات دنیایی عشقی عمیق را تجربه کرده و در این زندگی نیز آواره آن عشق است و تا در این دنیا به سر می برد نمی تواند تمام آن عشق را درک کند. هم از این رو در این دنیا باید نمادی از آن عشق داشته باشد و در این رابطه خداوند مرد و زن را برای هم آفرید، آن ها را مایه آرامش یکدیگر قرار داد و در سنت نبوی ازدواج را یک آیین ضروری قلمداد کرد و سرانجام در کلام خود این پیوند را سرشار از آیات عشق و مهربانی معرفی کرد.۱۱ تا با این پیوندی که از عشق و معنویت و آیات و نشانه های اللهی لبریز است، عشقی معنوی و پایدار را بیازمایند و برای بازگشت به آغوش عشق اللهی آماده شوند.

منابع :
۱-اشو، الماسه های اشو ترجمه مرجان فرجی تهران: انتشارات فرودسی چاپ چهارم ۱۳۸۲٫
۲-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا ۴) ترجمه هما ارژنگی تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۳-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا۳) ترجمه هما ارژنگی. تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۴-اشو، شهامت، ترجمه خدیجه تقی پور . تهران: انتشارات فردوسی چاپ دوم ۱۳۸۰٫
۵-اشو، یک فنجان چای، ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات دارینوش اول ۱۳۸۲٫
۶-اشو، آوازسکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی. اصفهان: انتشارات هودین چاپ اول ۱۳۸۴٫
۷-اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی . تهران: انتشارات نسیم دانش ۸۵٫ دوم.
۸-اشو، عشق رقص زندگی، ترجمه بابک ریاحی پور و فرشید قهرمانی. تهران: انتشارات آویژه و انتشارات نگارستان کتاب. چاپ ششم ۱۳۸۱٫
۹-اشو، ریشه ها و بالها. ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات آویژ چ اول ۱۳۸۲٫
۱۰-اشو، اینک برکه ای کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم ۱۳۸۲٫
۱۱- اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی. تهران: انتشارات فردوسی چاپ اول ۱۳۸۱٫
۱۲- اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق (تفسیری از ایشاباش اوپانیشاد) ترجمه لوئیز شنکایی. تهران: انتشارات فردوسی ۱۳۸۱ چاپ اول.
۱۳-اشو، آفتاب در سایه، مترجم عبدالعلی براتی. تهران: نشر نسیم دانش چاپ دوم ۱۳۸۲٫
۱۴-اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهری نیا. تهران: انتشارات فردوسی چ اول ۱۳۸۰٫
۱۵-هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۸ – شماره ۲۷۱

پی نوشت ها:
۱- الماس های اشو ص ۲۳۱٫
۲- همان اشو ص۲۴۰٫
۳- همان اشو ص۳۳٫
۴- ضربان قلب حقیقت مطلق ص۱۷۲٫
۵- الماس های اشو ص ۳۲٫
۶- شهامت ص۲۷غ۲۶٫
۷- اینک برکه ای کهن ص ۴۱٫
۸- ریشه ها و بالها ص۱۷۵٫
۹- الماس های اشو ص۳۶۶٫
۱۰- مراقبه هنر وجد و سرور ص۲۰٫
۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً.

فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه ،



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشو معتقد است شکوفایی معنوی انسان با عشق ورزی و مراقبه امکان پذیر است و منظور او از عشق، عشق جنسی است. او معتقد است که با روابط آزاد محض و تاکید تنها بر عشق انسان از خود بیگانه شده و نمی تواند نیروی اللهی را در خویش کشف کند و شکوفا سازد. همانطور که با مراقبه محض در آیین های شرقی نمی تواند راهی به سوی حقیقت گشاید. هم آنها که تنها عشق را دنبال می کنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها که از آن می گریزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بین نرود نمی توان به خوبی عشق ورزید و تا به طور کامل عشق نورزی نمی توانی به مراقبه بپردازی. پس باید با شهامت عشق بورزیم و مراقبه را دنبال کنیم.

اشو

شهامت یعنی نه به عشق پناه ببری و نه از آن بگریزی. انسان از ترس تنهایی به عشق چنگ انداخته و آن را تباه می کند. و از ترس عشق به عزلت و ریاضت رو می آورد. «تا کنون فقط دو نوع بزدلی روی زمین زندگی کرده است.»۱ راه درست این است که تا وقتی عشق به تو شور و شادی می بخشد عشق بورزی و هنگامی که دلزده شدی به عزلت و نیایش و مراقبه روی آوری و خود را بازیابی. جمع میان عشق و مراقبه راه نجات و مسیر آینده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوین باید عشق و مراقبه را به هم بیامیزد. «آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود. این پیشکش تانترا به دنیاست.»۲ انسان راه یافته در عشق و آمیزشش مراقبه کرده، در اوج عشق ورزی و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده می کند. برای او «عشق یک آینه است. رابطه واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.»۳ پروردگاری که همانا لذت و خوشی است. وقتی عشق با مراقبه آمیخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت می گیردگویی تو عامل نیستی و در پایان رابطه و هنگام دلزدگی و خستگی و جدایی چیزی از دست نمی دهی. «انسان دانا به مانند یک آینه در عالم زندگی می کند. از هر آنچه جلویش قرار بگیرد خوشحال می شود. اگر گلی را ببیند شاد شده و آن را منعکس می کند و اگر انعکاسش را باز پس گیرد، او در آن می بیند. اگر کسی در جلویش قرار نگیرد وقتی همه آینه خالی باشد او خدا را در تهی بودن آن می بیند.»۴

اشو

در آمیزش مقدس شخص مستقل است به آینده رابطه نمی اندیشد به گذشته آن کاری ندارد، شادمانی و هیجان لحظه را می بیند و خود را نیز تماشا می کند چنانکه در آینه خویش را می بیند، پیوند و جدایی را بدون اینکه وابسته شود، مشاهده می کند. لذت می برد و شاد است حتی اگر افسردگی و اندوه هم سراغ او بیاید. او با تمام وجودش رنج نمی برد زیرا از آن جهت که ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نیست. چنین کسی می تواند شادتر باشد، با لذت زندگی در لحظه و همیشه با خدا بودن. این خوشی و شادی که البته خالی از رنج و افسردگی نیست مذهب اشوست «در این دنیا، هم اینجا هم اینک بمان و به راهت ادامه بده با قهقه ای برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص، راهت را به سوی خدا بخند، راهت را به سوی خدا آواز بخوان.» ۵
اشو به طور شگفت انگیزی ادبیاتی که عارفان و فرزانگان تاریخ بشریت در همه تمدن ها و سرزمین ها به کار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدایی که همه هستی و کمالات از اوست بیان کنند؛ در یک دستگاه مفهومی دیگر به کار می گیرد. و همه آن لذت های روحانی و شادمانی های عمیق معنوی را که در ارتباط با خدای واقعی می توان تجربه کرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسی و همین خوشی و شادی این جهانی تبدیل می شود. همین شادی هایی که همه ما می شناسیم و فقط اشو به ما می آموزد که سعی کنید با تمام توجه از این شادی ها لذت ببرید و خود را در آن ببینید و احساس کنید. با تمام وجود این شادی ها را لمس کنید که لایه های عمیق تر آگاهی تان از آن سیراب شود و سپس احساس ناکامی را با فراموش کردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را با در لحظه زیستن و توجه به زمان حال دور بریزید.
او در موضع گیری در قبال عشق سرگردان و پریشان است. در مواردی عشق جنسی را مانعی معرفی می کند که مطمئن ترین راه برطرف کردن آن برداشتن مرزها و محدودیت های جنسی است. در جای دیگر آن را وسیله نه هدف و مرحله ای گذرا دانسته، تاکید می کند که عشق جنسی ابزار و وسیله ای برای سیر و سلوک است. و در نهایت نظرش این است که هدف همین لذت و شادمانی در روابط جنسی و عشق بازی است.

اوشو

تمام کوشش او در تبیین و تعلیم تز «عشق + مراقبه» این است که مراقبه لذت و شادی لحظه عشق بازی را افزایش داده و اندوه و افسردگی پس از آن را فروکاهیده، تحمل پذیرتر می کند. اهمیت و ضرورت آمیختن یا جمع میان عشق و مراقبه به این خاطر است که ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع این می شود که با تمام حواست از معاشقه لذت ببری و هم پس از آن اندوه به بار می آورد. زیرا به گذشته معطوف است و خاطراتی به همراه دارد، خاطراتی از پایان لذت از خطاهایی که وجدان اخلاقی آنها را نپذیرفته، با طبیعت و فطرت انسان سازگار نیست. هم از این رو توصیه می کند که ذهن و اندیشه را در فرایند مراقبه کنار گذاشته، از امیال و هوس های طبیعی خود پیروی کنید، تا از لذت و خوشی زندگی بهرمند شوید. «ندای درونتان را ارج بنهید و از آن اطاعت کنید. بخاطر داشته باشید: من تضمین نمی کنم که آن ندا همیشه شما را به راه راست هدایت کند. بیشتر اوقات شما را به گمراهی می برد،… این حق شماست که آزادانه به گمراهی بروید. این بخشی از کرامت شماست. حتی در مقابل خداوند بایستید. …درستی و نادرستی امور را به کنار بگذارید.» ۶
گریز اشو از خویش و از گذشته تا حدی است که بارها نام خود را تغییر داده۷ و تصریح می کند که گذشته ارزش یادآوری ندارد. و نیز می گوید که «من پاسخگوی حرف های دیروزم نیستم.»۸ او می کوشد بحران معنویت انسان معاصر را بدون تغییر در شالوده های فکری و اصول اخلاقی آن برطرف سازد لذا معنویت و عرفان را در همین هوس پرستی تزریق کرده، تفسیری از عرفان ارائه می دهد که امیال و اهواء انسان هبوط کرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تامین کند. و همین کامجویی ها را خدا معرفی می کند و در این باره از میراث و ادبیات عرفانی شرق نهایت سوء استفاده و تحریف را اعمال می کند. در یک کلام اوشو یک فریب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود که خودفریبی انسان معاصر برای توجیه هوس رانی ها و نادانی هایش را نمایندگی کرد. و این اعتراف اوست که خود را «سرآغاز خودآگاهی مذهبی کاملاً نوینی»۹ معرفی کرده و در باره مذهب و این طور اظهار نظر می کند که: «همه آیین ها بر پایه دستاویزی ساختگی بنا شده است. همه شیوه ها دروغین اند… می توان دستاویزهای تازه ای به بار آورده و دین های تازه ای پدید آورد. دستاویزهای کهنه فرسوده می شوند. دروغ های کهنه از رنگ و بو می افتند و به دروغ های نوتری نیاز خواهد بود.» ۱۰
انسان پیش از حیات دنیایی عشقی عمیق را تجربه کرده و در این زندگی نیز آواره آن عشق است و تا در این دنیا به سر می برد نمی تواند تمام آن عشق را درک کند. هم از این رو در این دنیا باید نمادی از آن عشق داشته باشد و در این رابطه خداوند مرد و زن را برای هم آفرید، آن ها را مایه آرامش یکدیگر قرار داد و در سنت نبوی ازدواج را یک آیین ضروری قلمداد کرد و سرانجام در کلام خود این پیوند را سرشار از آیات عشق و مهربانی معرفی کرد.۱۱ تا با این پیوندی که از عشق و معنویت و آیات و نشانه های اللهی لبریز است، عشقی معنوی و پایدار را بیازمایند و برای بازگشت به آغوش عشق اللهی آماده شوند.

منابع :
۱-اشو، الماسه های اشو ترجمه مرجان فرجی تهران: انتشارات فرودسی چاپ چهارم ۱۳۸۲٫
۲-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا ۴) ترجمه هما ارژنگی تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۳-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا۳) ترجمه هما ارژنگی. تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۴-اشو، شهامت، ترجمه خدیجه تقی پور . تهران: انتشارات فردوسی چاپ دوم ۱۳۸۰٫
۵-اشو، یک فنجان چای، ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات دارینوش اول ۱۳۸۲٫
۶-اشو، آوازسکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی. اصفهان: انتشارات هودین چاپ اول ۱۳۸۴٫
۷-اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی . تهران: انتشارات نسیم دانش ۸۵٫ دوم.
۸-اشو، عشق رقص زندگی، ترجمه بابک ریاحی پور و فرشید قهرمانی. تهران: انتشارات آویژه و انتشارات نگارستان کتاب. چاپ ششم ۱۳۸۱٫
۹-اشو، ریشه ها و بالها. ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات آویژ چ اول ۱۳۸۲٫
۱۰-اشو، اینک برکه ای کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم ۱۳۸۲٫
۱۱- اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی. تهران: انتشارات فردوسی چاپ اول ۱۳۸۱٫
۱۲- اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق (تفسیری از ایشاباش اوپانیشاد) ترجمه لوئیز شنکایی. تهران: انتشارات فردوسی ۱۳۸۱ چاپ اول.
۱۳-اشو، آفتاب در سایه، مترجم عبدالعلی براتی. تهران: نشر نسیم دانش چاپ دوم ۱۳۸۲٫
۱۴-اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهری نیا. تهران: انتشارات فردوسی چ اول ۱۳۸۰٫
۱۵-هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۸ – شماره ۲۷۱

پی نوشت ها:
۱- الماس های اشو ص ۲۳۱٫
۲- همان اشو ص۲۴۰٫
۳- همان اشو ص۳۳٫
۴- ضربان قلب حقیقت مطلق ص۱۷۲٫
۵- الماس های اشو ص ۳۲٫
۶- شهامت ص۲۷غ۲۶٫
۷- اینک برکه ای کهن ص ۴۱٫
۸- ریشه ها و بالها ص۱۷۵٫
۹- الماس های اشو ص۳۶۶٫
۱۰- مراقبه هنر وجد و سرور ص۲۰٫
۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً.

فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه ،



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یک دشمن اهل بیت (ع) چه شکل و شمایلی دارد؟ یک وهابی تکفیری چگونه فکر می کند؟ چگونه برخی در لباس دین بدترین خیانت ها را به اسلام انجام میدهند؟ با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با یک «جرثومه فساد» در عصر حاضر آشنا شوید........

یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور میكنیم.

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.

بن باز بعداز مدتی قرآن را حفظ كرده و نزد سعد وقاص بخاری، تجوید قرآن را آموخت و علوم شریعت را از مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بنحسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.

بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس می‌دانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.

فعالیت‌های مهمّ بن باز
بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .

در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.

در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.

بنباز و تمجیدهای وهابیان

وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد می‌كنند و می‌گویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش می‌آمد جهت حلّ آن به او رجوع می‌كردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.

و نیز مسجد بن باز

لازم به ذکر است پایان‌نامه «نقد و بررسی دیدگاه‌های سلفی بن باز» پژوهش پایانی «ابراهیم قاسمی»، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم است که در تابستان 1390 دفاع شده است و استاد راهنمای آن «حجت الاسلام دکتر حمید ملک مکان» و استاد مشاور آن «حجت الاسلام دکتر مصطفی سلطانی»است، به بررسی و نقد فتاوای سلفی بن باز در موضوعاتی هم چون توحید و شرک، تأویل و تجسیم، استغاثه و توسل، شفاعت و بدعت و بحث قبور می‌پردازد.

آثار علمی بن باز

بیش از شصت كتاب و دهها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.

2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).

3- التحذیر منالبدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).

4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.

5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.

6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.

7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.

8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.

9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.

10- نقد القومیة العربیة.

11- الجواب المفید فی حكم التصویر.

12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).

13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).

14- حكم الإسلام فیمن طعن فیالقرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.

15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.

16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.

17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.

18- الجهاد فی سبیل الله.

19- الدروس المهمة لعامة الأمة.

20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.

21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".

او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.


فتاوای قرون وسطایی : هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت)

هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت) بن بازدر طول عمرخود فتواهای جنجالی و متناقض زیادی صادر کرده ست. او حضور کفار را در سرزمین عربستان حرم می دانست ولی در جنگ خلیج فارس علیه عراق حضور کفار را برای نجات بلاد لازم شمرد. او با این که حنبلی و از پیروان محمد بن عبدالوهاب و معتقد به دعوت سلفیه است، اسامه بن لادن را خارجی و مرتد اعلام کرد. 

او شیعه را نیز کافر اعلام کرده بود. مجله ی المصور در شماره ی ۲۱۶۶ خود ۱۵آوریل ۱۹۶۶ میلادی در صفحه ی ۱۵ مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است: نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و ساکن نیست و به دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است. او در کتاب «الادله النقلیه والحسیه علی جریان الشمس والقمر وسکون الارض وامکان الصعود الی الکواکب» (دلایل نقلی و عقلی بر حرکت خورشید و ثابت بودن زمین) اعلام کرد که قرآن کریم،حدیث و آموزه های پیامبر و اکثریت دانشمندان اسلامی ثابت کرده‌اند که خورشید در حال چرخش و زمین ثابت است و مخالفان این عقیده را تکفیر کرد.

به عقیده بن باز، اعتقاد به چرخش زمین باطل است و
کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است !!!

بن‌باز مدعی بود:
«اعتقاد به دوران یا چرخش زمین باطل است و کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است، برای این‌که این فرضیه با قرآن کریم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كیف سطحت» منافات دارد.

تفسیر روشن آیه این است که زمین کروی نیست و نمی‌چرخد و این روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، می‌تواند چرخش یا حرکت داشته باشد، كما فی قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَیْفَ نَذِیرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْض رَوَاسِی »؛ یعنی زمین را با کوه‌ها، میخکوب كرده‌ایم تا به حرکت درنیاید و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر یجریان فی فلك»؛ یعنی خداوند از حرکت خورشید و ماه خبر داده است و اگر زمین نیز بر محور خود می‌چرخید، خداوند از آن خبر می‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمین خبری نداده است. بسیاری از علمای دانش ستاره‌شناسی گفته‌اند: زمین می‌چرخد و خورشید ثابت است، این اقوال کفرگویی و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنین گفته است:
هنگامی که جوان بودم و چشمان قدرتمندی داشتم با چشمان خودم به خورشید نگاه می‌کردم و حرکت خورشید را می‌دیدم. پس اگر زمین در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمی‌کنیم و در آرامش هستیم؟ پس چگونه کشتی‌های بزرگ در دریاها حرکت می‌کنند و چپ نمی‌شوند؟

عبدالكریم بن صالح الحمید نیز در كتابش «هدایة الحیران فی مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از این فتوا به نقض نظریه چرخش زمین پرداخته و نوشته است:
برخی علوم و فرضیه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله این اعتقادات، باور به کروی بودن و چرخش زمین است... و باور به دوران زمین، خطایی بسیار بزرگتر از نظریه جهش و تکامل انسان از میمون است ». ص 33: «كل دلیل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأویل باطل».

همچنین «ابن عثیمین» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثیمین»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار می‌دهد که از تدریس آن بخش از درس علوم و جغرافیا که از حرکت زمین سخن گفته می‌شود، خودداری کنند، چون این مطلب باعث مفسده و گمراهی دانش‌آموزان است


دستور به تخریب حرم نبوی

در سایت رسمی بن باز، در قسمت "نور علی الدرب" سوالی تحت عنوان "حکم القباب علی القبور و شبهة قبة التی علی قبر الرسول {حکم  وجود گنبد بر قبر ها و گنبد ساخته شده بر قبر رسول الله ص پرسیده شده که در پایین می بینید:

حق آن است که این گنبد [گنبد پیامبر (ص)] نابود شود.

بن باز در جواب این سوال،فتوا داده که:اما در مورد گنبدی که بر روی قبر پیامبر است باید گفت این گنبد در قرون متاخر و توسط حاکمان نادان ساخته شده است و اگر از بین برود اشکالی ندارد بلکه حق آن است که این گنبد نابود شود.

دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.

بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.

بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز  گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

هیأت عالی افتای سعودی پیرامون سؤالی دربارهی ارتباط و رفت و آمد و ازدواج با شیعیانی كه هنگام بلندشدن از زمین «یاعلی، یاحسین» می‌گویند، چنین فتوا صادر كردند كه اگر واقعیت چنین است كه آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام و مانند آنها را می‌خوانند، در این صورت آنها مشركند و دچار شرك اكبر شده‌اند كه از دین اسلام خارجند پس ازدواج زنان مسلمان ما با آنها و ازدواج زنان آنها با ما حلال نیست و خوردن گوشتی كه آنها ذبح كرده‌اند نیز بر ما حلال نیست

این فتوی به امضاء چهارتن از اعضای هیأت عالی سعودی رسیده كه رئیس هیات عبدالعزیزبن عبدالله بن باز بود.

بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد
اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود .

آتش افروز اختلافات شیعه و سنی

مفتی أعظم عربستان شیخ عبد العزیز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقریب میان شیعه و اهل سنت چیست؟پاسخ داده:
همچنین اختلاف عقیده میان شیعه و اهل سنت را چنین ترسیم كرده:
(مجموع فتاوی ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقریب میان شیعه و اهل سنت ممكن نیست؛ زیرا عقائد این دو باهمدیگر سازگاری ندارد و همبستگی میان آنان امكان پذیر نیست همانگونه كه نمی شود اهل سنت با یهود، نصاری و بت پرستان در یك جا گرد هم جمع شوند، همچنین به خاطر اختلاف اعتقادی كه میان شیعه و اهل سنت هست، تقریب میان آنان امكان پذیر نیست.

وی در كتابی كه با حمایت حاكمان مكه و مدینه در همین سالهای اخیر به نام «مسألة التقریب» منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را إثبات مسلمان بودن شیعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقریب بین أهل السنّة والشیعة» رساله فوق لیسانس دكتر قفاری است كه اخیراً در كشور سعودی، بارها چاپ شده است. جهت آگاهی بیشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
عبد العزیز قارئ از علمای بزرگ مدینه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركی هستیم كه دارای سه زاویه می باشد: امریكا، یهود و روافض (شیعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلی این دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما باید در برابر این دشمنان متحد باشیم.

تا آن جا كه می گوید: كسانی كه بر این باور هستند كه اهل سنت دارای یك مذهب هستند باید تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه این مذاهب چهارگانه فقهی وسیله انحراف جامعه خواهد بود.جریدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.


تکفیرخلیفه دوم 


جمله مشهور خلیفه دوم که حسبنا کتاب الله را بن باز چنین نقض می کند:
شکی نیست که سنت مطهر پیغمبر اصل دوم دین اسلام است!!و همانا عظمت و مکانت سنت پیغمبر در بالاترین رتبه بعد از قرآن کریم قرار دارد به اجماع اهل علم!و سنت پیغمبر حجت پابرجا و استوار و خودکفایی بر جمیع مسلمانان است!

پس هر کسی که سنت را پس بزند«یا»آن را انکار کند«یا» »»»اصلا فکر کند که می تواند از آن اعراض کرده و فقط به قرآن اکتفاء کند«««پس بلاشک او به یک گمراهی بعید و به بزرگترین کفر مبتلاء شده!!! و اصلا او مرتد از اسلام است به خاطر این گفته اش!چون که او با این سخنش و با این طرز فکر خود خدا و رسول را دروغ گو می داند!و به آن دستوراتی که خدا و رسولش به او داده اند دهن کجی می کند!و اصلا یکی از بزرگترین اصول دین را منکر می شود که خدا دستور به التزام به آن اصل را داده! و گفته به آن اصل اعتماد کنید و دین را از آن بگیرید.!!!!(مجموع فتاوى العلامة عبد العزیز بن باز-ج8-ص132)



توهین به همه برای اثبات وهابیت

در سایت مفتی اعظم وهابیت عربستان فتوایی بن باز وجود دارد که معنای وهابیت را از دید ایشان شرح میدهد خلاصه ترجمه این فتوا را در ذیل می آوریم.
سوال کننده: جناب شیخ بعضی از مردم علمای عربستان سعودی را وهابی مینامند ، از این نام گذاری خوشحال هستید؟

جواب جناب بن باز:
بله این لقب مشهوری است برای علمای معتقد به توحید که منسوب به امام محمد ابن عبد الوهاب هستند است که  در نیمه دوم قرن دوازدهم مردم را به سوی خدا خواند ایشان برای مردم توحید و شرک را بیان کرد و خدا به وسیله او توحید را بیان کرد و مردم داخل به توحید شدند(یعنی مردم عربستان که سنی بودند تا نیمه دوم قرن دوازدهم مشرک بودند و با آمدن محمد بن عبد الوهاب موحد شدند)فایده عظیمی به مسلمانان جزیرت العرب رسید.

هر کس که طرفدارش باشد به او میگویند وهابی این نسبت به شیخ امام محمد بن عبد الوهاب است نه وهاب بن رستم. و این لقب شریف و نجیبی است برای مردم عربستان معنای لا اله الا الله را بیان کرد (یعنی مردم سنی عربستان قبل از آمدن عبدالوهاب مشرک بودند)در عیینه نزدیک ریاض مردم را به توحید دعوت کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب ریاض مشرک بودند) و در دریه اسلام را گسترش داد آنجا اسلام گسترش پیدا کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب دریه مسلمان نبودند)گنبد های روی قبر ها خراب شد و توحید بین مردم پخش شد و مردم معنی حقیقی لا اله الا لله را فهمیدند(یعنی معنی لا اله الا لله خراب کردن گنبد مردم سنی ریاض بوده و معنای لا اله الا الله این نیست که فقط الله را بپرستیم)و لقب وهابیت لقب معروف و شریفی است....

بن باز خادم و غلام رژیم صهیونیستی

در سال 1372هـ . ش و مقارن با ایامی كه تلاش گسترده ای در راستای عادی سازی روابط میان برخی كشورهای اسلامی خاصه عربی با رژیم اشغالگر قدس صورت می گرفت.

شیخ بن باز مفتی وقت عربستان طی مصاحبه ای با دكتر عبداللّه الرفاعی سردبیر هفته نامه عربستانی «المسلون» به پرسش های متعددی پاسخ داد كه مضمون این مطالب در آن ایام بعنوان «فتوای صلحبا اسرائیل» انعكاس گسترده ای در جهان اسلام داشت.

بسیاری معتقد بودند این اقدام، اولین گام در راه لغو محاصرة اقتصادی رژیم اشغالگر قدس بوده و عربستان تحت فشار آمریكا مجبور به این مسئله شده است.

عبدالعزیز بن باز در پاسخ به اولین سؤال هفته نامه المسلمون درباره «جواز صلح با اسرائیل» نوشت:
«در صورتی كه ولیّ امر مسلمین! ضرورت و مصلحت بداند میتواند با دشمن بطور دائم یا موقت صلح نماید. خداوند متعال میفرماید:
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علی الله انه هوالسمیع العلیم» اگر دشمنان به صلح روی آوردند، آن را بپذیر و بر خدا توكل كن. او میشنود و میداند.

پیامبر خدا ـ ص ـ این عمل را انجام داد و با اهل مكه مصالحه كرد و به مدت 10 سال جنگ را ترك كرد. تا از این طریق جان مردم را حفظ و از خونریزی جلوگیری كند. بن باز میافزاید: پیامبر با بسیاری از قبایل عرب صلح كرد ولی زمانی كه خداوند به دست او مكه را فتح كرد عهد خود را با اهل مكه شكست.

بن باز اضافه میكند:
«ممكن است نیاز و مصلحت اسلام ایجاب كند كه صلح دائم برقرار شود ولی در صورت مرتفع شدن این نیاز، صلح فسخ می گردد، همانگونه كه پیامبر عمل كرد.»

وی در پاسخ به این سؤال هفتهنامه المسلمون كه «آیا زیارت مسجدالاقصی جایز است؟» مینویسد: «زیارت مسجدالأقصی و نماز گزاردن در آن سنت است و انجام این سنت به فراهم شدن شرایط بستگی دارد. پیامبر میفرمایند: زیارت سه مسجد واجب است: مسجدالحرام، مسجد من (مسجد مدینه) و مسجدالاقصی.

بن باز در پاسخ به پرسش المسلمون درباره مخالفان فلسطینی سازش عرفات و رژیم صهیونیستی مینویسد: به همه فلسطینیها نصیحت میكنیم كه بر سر صلح با اسرائیل با هم همكاری كنند و برای جلوگیری از خونریزی و تضعیف دشمنان كه به تفرقه و اختلاف دعوت میكنند، با هم تعاون و همكاری داشته باشند.

شیمون پرز نخست وزیر رژیم صهیونیستی از فتوای شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی عربستان در مورد جواز صلح با اسرائیل استقبال كرد. وی طی اظهاراتی گفت:

«من از این اظهارات بسیار مسؤولانه كه ثابت میكند قرآن خواهان خود گذشتگی و صلح است استقبال میكنم!» پرز اظهار امیدواری كرد كه مقامات سعودی طبق مضمون فتوا عمل كنند و تأكید نمود كه بسیاری از مسؤولین دینی یهود، مسیحی و مسلمان از صلح حمایت مینمایند. وی گفت خوب است كه حزبالله لبنان از مفتی سعودی تبعیت و پیروی كند!

این فتوا مورد اعتراض علمی شیعه و سنی جهان اسلام قرار گرفت.

رد همه فتاوای بن باز توسط پسرش احمد

احمد بن باز مدیر موسسه خیریه بن باز در خبری که در 14سپتمابر2008 و در قالب گفتگو با روزنامه وطن سعودی منتشر شد فتاوای پدر را مبتنی بر هوای پدر و غیر قابل اجرا برای همه اوقات دانست. علاقه مندان برای مطالعه کل گفتگو به این آدرس مراجعه کنند:http://www.elbashayer.com/?page=viewn&nid=16213

مرگ بن باز
در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه او نماز خواند.


منابع:

-  عفیفی، اتحاف النبلاء بسیرة العلامة عبدالرزاق، مكه، ص 105؛ عمیر مدخلی، شیخ ربیع بن هادی، تذكیر النابهین بسیر أسلافهم حفاظ الحدیث السابقین اللاحقین (بی جا)، (بی تا)، ص 320.

-  شحود، علی بن نایف، مشاهیر أعلام المسلمین، حقوق الطبع متاحة للهیئات العلمیة والخیریة، ص139.

- دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض، رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، چاپ اول، ج3، ص486. «إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم علیا والحسن والحسین ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر یخرج من ملة الإسلام، فلا یحل أن نزوجهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم، ولا یحل لنا أن نأكل من ذبائحهم».

-  بن باز، عبدالعزیز، نواقض الإسلام، سعودی، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1410هـ چاپ اول، ص2: الثانی «من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم و یسألهم الشفاعة و یتوكل علیهم فقد كفر إجماعا».

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، عربستان، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج5، ص156 «التقریب بین الرافضة و بین أهل السنة غیرممكن؛ لأن العقیدة مختلفة، فعقیدة أهل السنة والجماعة توحید الله وإخلاص العبادة لله سبحانه وتعالى، وأنه لایدعى معه أحد لاملك مقرب ولا نبی مرسل، وأن الله سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب، ومن عقیدة أهل السنة محبة الصحابة رضی الله عنهم جمیعا والترضی عنهم والإیمان بأنهم أفضل خلق الله بعد الأنبیاء وأن أفضلهم أبوبكر الصدیق، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی، رضی الله عن الجمیع، والرافضة خلاف ذلك فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنه لایمكن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین و أهل السنة، فكذلك لایمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها».

-  بن باز، عبدالعزیز، رسالة الأدلة النقلیة، والحسیة على جریان الشمس وسكون الأرض وإمكان الصعود إلى الكواكب، مكه لطباعه والاعلام، 1395ه، ص 17.

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى: تحقیق و چاپ، محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتا، ج3، ص62.

-  Who's Who in Saudi Arabia 1978-1979, pg. 53. Part of the Who's Who series. Edited by M. Samir Sarhan. Jeddah and London: Tihama and Europa Publications

- .Who's Who in the Arab World 1990-1991, pg. 123. Part of the Who's Who series. Edited by Gabriel M. Bustros. Beirut: Publitec Publications, 10th ed. 

- Words of Advice Regarding Da'wah" by 'Abdul 'Azeez ibn 'Abdullaah ibn Baaz (translated by Bint Feroz Deen and Bint Abd al-Ghafoor), Al-Hidaayah Publishing and Distribution, Birmingham: 1998, Page 9-10

-  Sheikh `Abd al-Wahhâb al-Turayrî, former professor at al-Imâm University in Riyadh. "Sheikh Ibn Baz on the roundness of the Earth". Retrieved 9 February 2013.

-  http://www.binbaz.org.sa/mat/18030

-  Holden, David (1982). The House of Saud. p. 262. ISBN 978-0030437311.

- http://hajj.ir/14/39946

- http://www.binbazfoundation.org/

- http://www.bin-baz.com/

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=6032&siteid=1

www.mouood.org





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -

ورود به قرن بیستم با چند واقعة مهم برای ایران همزمان شد. یكی از این وقایع انعقاد قرارداد 31 اوت 1907م/ 22 رجب 1325ق/ 9 شهریور 1286 میان انگلستان و روسیه است. هدف قرارداد حل اختلاف دو كشور بود و موضوع آن به تقسیم منافع آنها در افغانستان، تبت و ایران اختصاص داشت. تقریباً از اوایل 1901م/ 1319ق سیاستمداران انگلیسی تلاش كردند روسها را برای حل اختلافاتشان پای میز مذاكره بكشند. لنز داون در گفتگو با سفیر روسیه در اكتبر 1901م / 1319ق پیشنهاد تقسیم ایران را داد. اما روسیه كه نمی‏خواست در منافعش با انگلستان در ایران سهیم شود با پیشنهاد لنز داون مخالفت كرد. انگلستان برای وادار ساختن روسیه به تقسیم ایران به اقداماتی دست زد. از جمله در 30 ژانویه 1902م/ 20 شوال 1319ق قراردادی با ژاپن منعقد كرد با اتكا به این قرارداد در 9 فوریه 1904م/ 22 ذیقعده 1321 ق ژاپن به روسیه حمله كرد و این جنگ به شكست روسیه انجامید و در بعد داخلی و خارجی تبعات سنگینی برای روسیه داشت. اقدام دیگر انگلستان عقد قراردادی با فرانسه بود كه متحدی دیگر برای خود در اروپا به دست آورد. اعزام سر چارلز هاردینگ به سن پترزبورگ هم برای مهیا كردن زمینه‏های قرارداد صورت گرفت. روسیه كه در جنگ از ژاپن شكست خورده و درگیر انقلاب داخلی هم شده بود تصمیم گرفت برای بازیافت نیروی از دست رفته‏اش بعضی از مشكلاتش را حتی به صورت موقت حل كند تا نیروی كافی برای حل معضلات پیش آمده داشته باشد. ازا ین رو سكان وزارت خارجه روسیه در اختیار ایزولسكی قرار داده شد كه خواهان توافق با انگلستان بود. فراخوانی اشپایر دشمن سرسخت انگلیس از تهران و اعزام هارتویك به جای وی از جمله اقدامات ایزولسكی برای نشان دادن حسن نیتش به انگلستان بود. به هر حال بعد از سالها مذاكره با انگلستان و روسیه قرارداد معروف 1907 را منعقد كردند.

 

ایرانیان از 1323ق / 1905م در جریان مذاكرات قرار داشتند. روزنامه حبل‏المتین تقریباً در هر شماره اخبار مربوط به مذاكرات روسیه و انگلستان را چاپ می‏كرد. اما نكته درخور توجه آنكه كسی در ایران به اعتراض جدی و رسمی برنخواست. گرچه مذاكرات قرارداد پیش از مشروطه شروع شده بود اما امضای قرارداد در دورة مشروطه صورت گرفت. ایرانیان آنچنان سرگرم درگیریهای داخلی بودند كه مجالی برای پرداختن به موضوع مهمی همچون قرارداد 1907 را نیافتند. جالب آنكه درست در همان روز امضای قرارداد، در ایران میرزا علی‏اصغرخان امین‏السلطان رئیس‏الوزرا ترور شد. عین‏السلطنه در خاطراتش به وصف اوضاع پس از ترور می‏پردازد و می‏نویسد:


پس از قتل اتابیك امین‏السلطان... ولایات مغشوش، همه جا درهم و برهم، رشته نظم گسیخته، یك شیر تو شیری است كه نمی‏شود تحریر كرد“ وكلا هم دو دسته بودند گروهی كه گویی اطلاعی از عمق فاجعه نداشتند و گروهی دیگر كه با وجود آگاهی از ابعاد فاجعه خاموش ماندند. حبل‏المتین در غره شعبان 1325 در صفحه یك از نمایندگان مجلس گله می‏كند كه “عقلاء دانشمند می‏دانند كه با این وضع غفلت و بی‏خبری ما امضای عهدنامه همان و خاتمه یافتن سلطنت و استقلال ایران همان .... همة توقع ما از وكلا است كه با این همه هیاهو و اظهارات چرا در این‏گونه موارد به تكالیف خود عمل نمی‏كنند در جزئیات كه خارج از شغل و وظیفة آنها است این همه داد و بیداد دارند و برای حفظ استقلال مملكت یك كلمه نمی‏گویند.“


به هر حال در چنین اوضاعی برای اولین بار روسیه و انگلستان طبق این قرارداد ایران را میان خود تقسیم كردند. بخشهای مرتبط به ایران در این قرارداد شامل یك مقدمه و پنج فصل بود. انعقاد قرارداد 1907 خدشه‏ای جبران‏ناپذیر بر استقلال ایران وارد آورد و زمینه‏ساز توافقاتی شد كه در سالهای بعد میان انگلستان و روسیه صورت گرفت.


منبع:موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

آزیتا لقانی





نوع مطلب : تاریخ معاصر ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -

قرقیسیا شهرى كوچك نزدیك سرچشمه رود خابور در نهر فرات است كه امروز به ویرانه اى نزدیك شهر دیر الزور ، كنار مرز سوریه تبدیل شده و به مرز تركیه هم نسبتاً نزدیك است .برخى روایات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته و آن را به سفیانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(علیه السلام) خواهد بود. در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمین ، كشمكش زیادى روى مى دهد . نخستین سرزمین عرب كه خراب مى شود ، شام است...



معجم البلدان حموى   مى گوید : این شهر ، به سبب قرقیسیا بن طهمورت ملك به این نام نامیده شد . حمزه اصفهانى مى گوید : قرقیسیا معرّب كركیسیا است كه برگرفته از « كركیس » ، نام محل اسب دوانى است كه به عربى «حلبه» مى گویند و در شعر ، بسیارى اوقات بصورت مقصور مى آید . ( آخرش حذف مى شود ) .

برخى روایات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته كه بعضى وقت آن را معین كرده و بین بنى عباس و بنى امیه دانسته اند . بعضى روایات هم آن را به سفیانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(علیه السلام) خواهد بود اما برخى دیگر ، سبب درگیرى را گنجى مى دانند كه در مسیر فرات پیدا مى شود و بین سفیانى و اتراك اختلاف پیش مى آید .

از جمله روایات ، كافى  از امام باقر(علیه السلام) آورده است كه به میسّر فرمود : فاصله شما و قرقیسیا چقدر است ؟ عرض كردم : نزدیك است ، كنار ساحل فرات ، فرمود : اتفاقى در آنجا خواهد افتاد كه از روزى كه خدا آسمان ها و زمین را آفریده و تا زمانى كه آسمان ها و زمین وجود خواهند داشت ، مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت . (میدان جنگ) سفره پرندگان خواهد بود و درندگان زمین و پرندگان آسمان ، از آن سفره سیر خواهند شد . افراد قبیله « قیس » در آن نبرد كشته مى شود و خونخواه و طرفدارى نخواهند داشت .

صاحب كافى مى گوید : عده اى این روایت را آورده اند و اضافه كرده اند : منادى ندا مى دهد : بیایید و گوشت ستمگران را بخورید !

در از حذیفه بن منصور از امام صادق(علیه السلام) : خدا مائده (در روایتى « مأدبه» ) و سفره اى در قرقیسیا دارد كه فردى از آسمان از این رخداد مطلع مى شود و مى گوید : اى پرندگان آسمان و درندگان زمین ! بیایید از گوشت بدن ستمگران سیر شوید !

از عبد الله بن ابى یعفور آمده است كه ابو جعفر(علیه السلام) به من فرمود : فرزندان عباس و مروان در قرقیسیا نبردى خواهند داشت كه در آن نبرد زورمندان به بلوغ نرسیده، پیر مى شوند . خداوند پیروزى را نصیب شان نخواهد كرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین وحى مى شود كه از گوشت ستمكاران سیر شوید . آن گاه سفیانى خروج مى كند .

از جمله روایاتى كه در مورد خروج سفیانى و ظهور امام مهدى وارد شده ، حدیثى است كه مفید در اختصاص  آورده است : جابر جعفى مى گوید كه ابوجعفر(علیه السلام) به من فرمود : اى جابر ! سرِ جایت بمان و تكان نخور (=كارى نكن )تا نشانه هایى را كه برایت مى گویم ، ببینى و آنها را دریابى : نشانه اول ، اختلاف فرزندان فلانى (بنى عباس بر سر مُلك) است كه گمان نمى كنم آن را ببینى ، ولى پس از من اینها را نقل كن . نشانه دیگر صدایى است كه از آسمان شنیده مى شود ، همچنین صدایى كه از جانب دمشق به شما مى رسد و نوید فتح مى دهد . قریه اى از شام به نام « جابیه » فرو مى رود و قسمت راست مسجد دمشق فرو مى ریزد و گروهى از تركستان خروج مى كنند ، و پس از آن اوضاع مردم آشفته خواهد شد . برادران ترك در جزیره پیاده مى شوند و جمعى از روم خروج كرده و در « رمله » فرود مى آیند .

اى جابر ! در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمین ، كشمكش زیادى روى مى دهد . نخستین سرزمین عرب كه خراب مى شود ، شام است . در شام سه پرچم مختلف با هم جنگ خواهند داشت : پرچم اول اصهب ( سرخ و سفید ) پرچم دوم ابقع (سیاه و سفید) و پرچم سوم سفیانى است . سفیانى با پرچم ابقع برخورد مى كند و با هم مى جنگند و او و تمام همراهانش را به قتل مى رساند . بعد پرچم اصهب را تار و مار مى كند . آن گاه هدفى جز رفتن به عراق ندارد . سپس لشكر او به قرقیسیا مى رسد و جنگى در آنجا جنگ درمى گیرد كه صد هزار نفر از ستمگران كشته مى شود .

پس از آن سفیانى هفتاد هزار لشكر به كوفه مى فرستد ، آنها مردم كوفه را یا مى كشند، یا دار مى زنند ، و یا به اسیرى مى گیرند . در این بین چند لشكر از خراسان با سرعت برق، منازل میان راه را طى مى كنند . چند نفر از یاران قائم در میان آنها هستند . سپس مردى از موالى اهل كوفه قیام مى كند ، ولى سرلشكر سفیانى او را بین حیره و كوفه به قتل مى رساند .

آن گاه سفیانى لشكرى به مدینه مى فرستد . مهدى از مدینه به مكه مى رود . چون خبر رفتن مهدى از مدینه به سرلشكر سفیانى مى رسد، لشكرى را به دنبال او مى فرستد، ولى وى را نمى یابند مهدی وارد مدینه می‌شود. سرلشكر سفیانى در بیابان « بیدا » فرود مى آید . در آن جا گوینده اى از آسمان صدا مى زند : اى بیدا ! این قوم را نابود گردان ، و با این صدا زمین آنها را در كام خود فرو مى برد . تنها سه نفر از آنها باقى مى ماند كه خدا صورت هاى آنها را به عقب برمى گرداند . آن سه نفر از قبیله كلب اند . این آیه درباره اینها آمده است :

« اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شد ! ایمان بیاورید به آنچه نازل كردیم ، كه آنچه را نزد خود دارید ، تصدیق مى كند ، پیش از آن كه بعضى از صورت ها را تغییر دهیم ، و آن را به پشت برگردانیم » ( نساء/50 )

در آن روز قائم در مكه است . او در آن جا به بیت الحرام ( خانه خدا ) تكیه مى دهد ، در حالى كه به آن پناه بُرده است . مى گوید : اى مردم ! ما از خدا و هر كسى كه دعوت ما را بپذیرد ، یارى مى طلبیم . من از خانواده محمد ، پیغمبرتان هستم . ما از هر كس به خدا و محمد نزدیك تریم . . .

ابن حماد  گفته « ارطاة » را نقل كرده كه معركه قرقیسیا را به سفیانى ربط داده و طرفین را ترك و روم قرار داده و مى گوید : وقتى ترك ها و رومیان گرد بیایند و قریه اى در دمشق فرو رود و دیوار سمت غرب مسجد دمشق فرو ریزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود : ابقع ، اصهب و سفیانى . در دمشق مردى و همراهانش محاصره شده و كشته مى شوند و دو نفر از آل ابو سفیان خروج مى كنند كه پیروزى با دومى است . وقتى پیروان « ابقع » از مصر حركت كنند ، سفیانى با سپاهش بر ضد آنها شورش مى كند ، و آنقدر از تركان و رومیان در قرقیسیا مى كشد كه درندگان زمین از گوشت شان سیر مى شوند .

اما این روایت ، فقط سخنى بُریده است . همچنین چند روایت وجود دارد كه احادیث را مربوط به گنجى مى داند كه در آن اختلاف دارند . روشن ترین روایت ، روایتى است كه از ابن حماد  از پیامبر آورده شده است : « كوهى از طلا و نقره در مسیر فرات نمایان مى شود كه از هر نُه نفر كه براى دستیابى بر آن بجنگند ، هفت نفر كشته مى شوند . اگر شاهد چنین وضعى بودید ، نزدیك آن نشوید . . . فتنه چهارم هجده سال است ، سپس رخدادهایى نمودار مى شود كه خود را نشان مى دهد و فرات كوهى از طلا را نمایان مى كند . امت بر آن هجوم آورده ، از هر نُه نفر ، هفت تن كشته مى شود .

از على(علیه السلام) : سفیانى در شام ظهور مى كند ، آن گاه نبردى میان آنها در قرقیسیا رخ مى دهد (و آن قدر كشته مى دهد) كه پرندگان آسمان و درندگان زمین از لاشه هایشان سیر مى شوند . سپس در پشت سرشان جنگى رخ مى دهد و گروهى مى آیند تا وارد خراسان شوند . لشكر سفیانى در پى اهالى خراسان مى آیند ، چنانكه شیعه آل محمد را در كوفه مى كشند ، آن گاه اهل خراسان در پى مهدى بیرون مى روند .

مقصود از فتنه چهارم در این حدیث معلوم نیست ، چرا كه تعداد فتنه ها در روایات ناهمگون است . با اینكه تشخیص آخرین فتنه متصل به ظهور مهدى(علیه السلام) آسان است اما اكثر نصوص مربوط به این معركه ، مُرسَل و گفته اشخاص بوده و جزء احادیث نبوى نیست اما اگر درست باشد ، احتمال دارد كه گنج مذكور ، منبع نفت یا معدن طلا و نقره باشد كه محل درگیرى سه دولت مى شود اما بیشتر احادیث مى گوید طرف مقابل سفیانى در این معركه ، ترك ها هستند و چون درگیرى به خاطر ثروتى است كه در مرزهاى سوریه و تركیه وجود دارد ، بنابراین ممكن است منظور از ترك ها ، اهالى فعلى تركیه باشند .

برخى روایات مى گوید پیش از خروج سفیانى ، عده اى در جزیره اى كه جزیره ربیعه یا دیار بكر ، نزدیك قرقیسیاست ، فرود مى آیند . شاید مقصود روس ها یا دیگران باشند كه امت ترك نامیده مى شوند .

بر اساس روایات ، مهدى(علیه السلام) نخستین پرچم خود را براى جنگ با تركان برمى افرازد . مقصود از جزیره در اینجا منطقه اى نزدیك موصل است كه آن نیز دیار ربیعه نامیده مى شود ، اما « رمله » كه نیروهاى روم در آنجا فرود مى آیند ، شاید « رمله » فلسطین یا مصر باشد ، والله العالم

منبع : وبسایت موعود





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -

كمك‌های مالی بهائی‌ها به یهودیان پس از تشكیل دولت اسرائیل

پس از تأسیس دولت جدید اسرائیل در سرزمین اشغالی فلسطین 1948 م/ 1327 ش، ایران یكی از معدود كشورهای اسلامی بود كه در سال 1329 ش آن را به صورت دوفاكتو به رسمیت شناخت و در بیت‌المقدس سركنسولگری دایر نمود.[23] ویلیام شوكراس در كتاب «آخرین سفر شاه» درباره‌ی شناسایی اسرائیل توسط دولت ایران برای اولین بار فاش می‌سازد كه اسرائیل شناسایی خود را با پرداخت مبلغ چهار میلیون دلار به ساعد مراغه‌ای (نخست‌وزیر وقت)، به دست آورد.[24]

در واقع وحدت منافع حكومت پهلوی و اسرائیل آنها را به هم نزدیك می‌كرد و به همكاری در زمینه‌های مختلف سوق می‌داد. هدف اصلی آنان از این همكاری را می‌توان ناشی از احساس مشترك آنها در ایجاد سیاست‌های ضدعربی و ضداسلامی در منطقه دانست. اما این رابطه و همكاری با روی كار آمدن دولت ملی دكتر محمد مصدق مورد تهدید جدی قرار گرفت؛ چراكه در 15 تیر ماه 1330 دكتر مصدق با عنایت به اصل موازنه‌ی منفی و با توجه به اعتراضات مردم و برخی از نمایندگان مجلس، شناسایی دوفاكتوی اسرائیل را پس گرفت و طی اعلامیه‌ای قطع رابطه با دولت اسرائیل را به اطلاع عموم رساند. این وضعیت دیری نپایید و با سقوط دولت مصدق در 28 مرداد 1332 روابط ایران و اسرائیل عملاً شروع شد و در ابعاد مختلف، خصوصاً در زمینه‌های كشاورزی، اطلاعاتی و نفتی تا انقلاب اسلامی روز به روز گسترش یافت.

اسرائیل، رژیم شاه را تنها متحد و دوست خود در منطقه‌ی خاورمیانه تلقی می‌كرد. ولی محمدرضا شاه به خاطر جو ضد اسرائیلی در بین مردم ایران و مسلمانان جهان و واكنش منفی محافل و شخصیت‌های ملی، نمی‌توانست به طور علنی روابط خود را با اسرائیل رسمی كند. به همین دلیل با وجود رابطه با اسرائیل، رژیم در ظاهر خود را ضد اسرائیل نشان می‌داد و در سازمان ملل و سایر سازمان‌های بین‌المللی تخصصی همیشه علیه اسرائیل رأی می‌داد و در ردیف كشورهایی قرار داشت كه رژیم صهیونیستی را محكوم می‌ساختند. ولی این روش «اسمی» برخورد ایران با اسرائیل بود. ایران و اسرائیل منافع بسیاری در این همكاری بی‌سروصدا به دست می‌آوردند. آمریكا و انگلیس نیز این‌گونه همكاری را می‌پذیرفتند؛ زیرا ایران با نقش فوق می‌توانست بهترین حلقه‌ی اتصال اسرائیل و كشورهای عربی باشد. همان‌طور كه از ترجمه‌ی مقاله‌ی «لومونه» تحت عنوان تفاهم پنهانی ایران و اسرائیل برمی‌آید:

«با این همكاری [بی‌سروصدا] اسرائیل به طریقی جهان عرب را محاصره می‌كند، خود را در خاورمیانه كاملاً تنها احساس نمی‌كند و در بازاری شركت می‌كند كه به سرعت در حال توسعه است. كارشناسان كشاورزی اسرائیل در چند طرح بزرگ عمرانی شركت می‌كنند، سرمایه‌های اسرائیلی در بخش‌های مختلف به كار می‌رود و همكاری وسیعی بین صنعت جوان هوایی- دریایی ایران و وضعیت مقتدر «اسرائیل ایر گرافت ایند استری» (صنعت هواپیماسازی اسرائیل) وجود دارد.

البته این تفاهم دوستانه در اشكال دیگری نیز جلوه می‌نماید؛ سرویس‌های مخفی دو كشور به طور نزدیك با یكدیگر همكاری می‌كنند و بسیاری از اعضا و افراد «ساواك» (پلیس مخفی مقتدر ایران) در تل‌آویو تعلیم دیده‌اند. بسیاری از مخالفین شاه كه در اروپا زندگی می‌كنند، در اردوگاه، پناهندگان فلسطین لبنان تعلیم می‌بینند. مهارت اسرائیلی‌ها [ناخوانا] كردن از طریق شبكه‌های جاسوسی خود معروف است و آنها اطلاعاتی را كه ممكن است برای مقامات ایرانی جالب باشد، در اختیار آنان قرار می‌دهند. البته همه‌ی اینها در قبال چیزی انجام می‌گیرد. از سوی دیگر به‌رغم تكذیب‌های رسمی با اطمینان می‌توان گفت كه تعدادی از افسران ایرانی و مخصوصاً عده‌ای از خلبانان و چتربازان ایرانی در اسرائیل تعلیم دیده‌اند.

این سیاست همكاری با كشور یهود اینك جنب وجوشی در افكار عمومی ایجاد كرده است. ملاها (پیشوایان مذهبی) بیش از پیش از این سیاست در مساجد انتقاد می‌كنند؛ ملت به هیجان آمده است و اتفاق افتاد كه تظاهركنندگانی كه قرار بود از زمامدار خود تجلیل كنند، دچار اشتباه لفظی شدند، به جای آنكه فریاد بزنند «جاوید شاه»، آنها فریاد زدند «جهود شاه»... همه‌ی اینها ممكن است یك روز مسائل مهمی را مطرح سازد. فعلاً به‌رغم تظاهرات مختصری كه از جانب مخالفین این امر ایجاد می‌شود، همكاری میان ایران و اسرائیل با رضایت طرفین ادامه دارد...».[25]

این‌گونه همكاری بی‌سروصدا نه تنها به نفع دول استعماری انگلیس، آمریكا و اسرائیل بود، بلكه بهائی‌ها نیز از این موقعیت در جهت ارتقای منافع خود استفاده می‌كردند. در گزارش شهربانی آذربایجان شرقی به ساواك در تاریخ 28/10/1348 چنین آمده است:

«... چند تن از افراد فرقه‌ی بهائی در كشور اسرائیل سكونت داشته و چند نفر نیز از جمله شخصی به نام روح‌الله مشتاق، اهل قریه‌ی «سیسان» در اطراف تبریز به آن كشور تردد داشته و كمك‌هایی‌ كه از طرف مذكور به كشور اسرائیل می‌گردد، توسط آنها انجام می‌گیرد. ضمناً بهائی‌هایی كه در آذربایجان و در سایر شهرستان‌ها دارای تأسیسات و كارخانه‌هایی هستند، از وسایل و آلات ساخت اسرائیل استفاده و با خرید آن به اقتصاد كشور مورد بحث به طور غیرمستقیم كمك می‌نمایند».[26]

همكاری گسترده‌ی بهائی‌ها با صهیونیست‌‌ها در جریان انتقال یهودیان جهان به فلسطین اشغالی افزایش یافت. در این برهه از زمان، كشور ایران به عنوان ایستگاه انتقال یهودیان ممالك همجوار شناخته شده بود. به این نحو كه یهودیان كشورهای آسیایی به ایران مهاجرت می‌كردند و انجمن صهیونیست ایرن- كه بعدها به آژانس یهود تغییر نام یافت- ترتیب مهاجرت آنان را به اسرائیل می‌داد و تسهیلات لازم را برای آنان فراهم می‌آورد.[27]

انجمن صهیونیست ایران، توسط یهودیان ایرانی‌تباری چون حبیب القانیان، لطف‌الله حی و مئیر عزری راه‌اندازی شده بود. این انجمن كه بعداً به آژانس یهود تغییر نام یافت، زیرمجموعه‌ی «انجمن كلیمیان» بود، اما در واقع توسط سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد) اداره می‌شد و به عنوان یك ابزار كارآمد در خدمت تحقق اهداف این رژیم قرار داشت. این انجمن توسط دولت اسرائیل در هر سرزمینی كه یهودیان در آن اقامت داشتند، با هدف كنترل و هدایت آنان به وجود می‌آمد.

یكی از مهم‌ترین اقدامات انجمن مذكور، كمك به یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل و جمع‌آوری اعانه از كلیمیان ایران جهت كمك به اسرائیل بود.[28] به عنوان نمونه ساواك در تاریخ 12/10/1350 گزارش می‌دهد:

«طبق گزارشات واصله در سه ماه گذشته، نمایندگی اسرائیل در ایران با كمك انجمن كلیمیان تهران، تلاش همه‌جانبه‌ای را در زمینه‌ی اخذ اعانه و تعهدات و كمك‌های نقدی از یهودیان ایرانی شروع كرده و مبالغ قابل توجهی را جمع‌آوری نموده‌اند.

اخیراً آقای مئیر عزری نماینده‌ی سیاسی اسرائیل در ایران مبادرت به دعوت از طبقات مختلف یهود اعم از داروسازان، دكترها، تجار و كارمندان بانكی، كارمندان شركت ملی نفت ]و[ كارمندان دولت، حتی بازاریان نموده و با سخنرانی‌های مهیج چه در نمایندگی اسرائیل در تهران و چه در انجمن كلیمیان تهران، آنان را تشویق به دادن كمك‌های نقدی برای دولت و ارتش اسرائیل می‌نماید و از این رهگذر می‌خواهد با تشكیل گروه‌های مختلف از طبقات یهود، همبستگی‌های بیشتری بین آنان به وجود آورند.

نمایندگی اسرائیل در ایران اخیراً با صدور دستورالعمل‌هایی كه به صورت بخشنامه به امضای مئیر عزری نماینده‌ی سیاسی اسرائیل در ایران رسیده و چگونگی آن قبلاً گزارش دیده ]شده[ جهت كلیه‌ی كنیسه‌ها و انجمن كلیمیان تهران و انجمن‌های محلی یهود ارسال و خواسته شده كه گروه‌های كلیمی ایران در این زمینه هماهنگی كامل نشان داده و با جمع‌آوری كمك‌های نقدی و انجام تعهدات لازم، علاقه‌مندی و پشتیبانی خود را از دولت و ملت اسرائیل اعلام نمایند. ضمناً آقای مئیر عزری نامه‌هایی برای عده‌ای از سرشناسان و مؤسسات كلیمی در تهران ارسال ]كرده[، كه حاوی پیام تبریك پرزیدنت زالمان شازار رئیس‌جمهور اسرائیل می‌باشد...».[29]

و یا در گزارش 6/7/1350 واصله از ساواك تهران آمده است:

«ربی مئیر عزری نمایندگی اسرائیل در ایران به مناسبت آغاز سال نو عبری (روزه‌ بزرگ) از كلیه‌ی نمایندگان كنیسه‌ها، انجمن‌های محلی، انجمن كلیمیان تهران و صندوق ملی یهود، دعوت به عمل آورده بود تا در محل نمایندگی مزبور اجتماع و به منظور كمك به اسرائیل در جمع‌آوری اعانه تعهداتی بنمایند و بعضی از كنیساها نیز تعهداتی به همین لحاظ نموده بودند...

در اجرای اوامر صادره، چگونگی از ساواك تهران استعلام، پاسخ واصله حاكی‌است:

یهودیان ایران مبلغ 11،929،000 ریال تعهد سپرده‌اند كه از مبلغ مزبور 455،000 ریال نقداً جمع‌آوری و بقیه را نیز به تدریج پرداخت خواهند نمود...».[30]

همگام با تكاپوهای یهودیان، بهائیان ایران نیز مشغول جمع‌آوری پول برای كمك به یهودیان اسرائیل شدند. از جمله، سندی كه در این خصوص خواندنی و جالب توجه است، راجع به كمك‌های مالی بهائیان پاوه می‌باشد:

«هفتمین جلسه‌ی محفل روحانی بهائیان شهرستان پاوه در ساعت 11:30، در منزل خانم دكتر فرخنده یاری، رئیس بهداشت پاوه، اسماعیل عزتی راننده‌ی بیمارستان، دكتر منصوره یاری رئیس بیمارستان پاوه، دكتر فرخنده یاری، خانم عزتی، خانم روح‌انگیز شفیع‌زاده، مادرزن عزتی، در جلسه شركت داشتند. در ابتدای جلسه مناجات توسط ضیائی خوانده شد، سپس راجع به جمع‌آوری پول سهمیه‌ی محفل پاوه بحث گردید. امین صندوق خانم منصوره یاری به عرض محفل رسانید كه تا به حال 31،500 ریال جمع‌آوری گردیده، فقط ضیائی، زمانی و یوسفی عربی رئیس جنگلبانی، سهمیه‌ی خود را پرداخت نكرده‌اند كه پس از اخذ سهمیه‌ی نامبردگان وجه مزبور به محفل كرمانشاه ارسال خواهد شد...».[31]

علاوه بر این در تاریخ 9/9/1349 ساواك گزارش می‌دهد:

«شنیده شده است كه چندی قبل بهائیان ایران نیز مبلغ هنگفتی كه چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل كمك كرده‌اند. البته تصور می‌رود. كمك بهائی‌ها از طریق آقای غفوری نماینده‌ی سیاسی اسرائیل در ایران و ]به[ وسیله‌ی حبیب القانیان كه تماس مستقیم با حبیب ثابت كه قبلاً یهودی و اهل كاشان بوده است، انجام گردیده، زیرا از قرار معلوم سرمایه‌ی محفل و وجوه جمع‌آوری شده‌ی بهائیان ماهیانه به نام خیرالله در صندوقی نزد حبیب ثابت می‌باشد و مشارالیه این پول‌ها را به ربح می‌دهد، لكن كل مبلغ وجوه جمع‌آوری‌شده فعلاً نامعلوم است».[32]

حبیب القانیان یكی از سرمایه‌دارترین یهودیان ایران بود كه سالیان دراز ریاست انجمن كلیمیان تهران را نیز بر عهده داشت. او با اكثر سازمان‌ها و انجمن‌های یهودی و صهیونیستی فعال در ایران ارتباط و همكاری داشت، القانیان ضمن كمك‌های مالی سرشار به اسرائیل بخشی از سرمایه‌ی خود را به منظور حمایت و پشتیبانی از رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی به كار گرفته و در زمینه‌های مختلف چون هتل‌سازی، تأسیس بانك، خانه‌سازی و ... سرمایه‌گذاری كرده بود. القانیان جزو اولین سرمایه‌داران یهود ایران است كه در اتاق بازرگانی و صنایع ایران شاهنشاهی عضویت داشت.[33] حبیب القانیان با بهائی‌های ایران به ویژه ثابت پاسال روابط نزدیكی داشت. او از دوستان قدیمی و صمیمی حبیب پاسال به شمار می‌آمد. زمانی كه حبیب ثابت بانك توسعه‌ی صنعت و معدن را جهت افزایش اعتبارات بانكی خود تأسیس كرد، بخشی از سرمایه‌‌ی اولیه این بانك را چند سرمایه‌دار نظیر حبیب القانیان، ابوالحسن ابتهاج و حسین همدانیان تأمین كردند.[34] ثابت پاسال نیز به پاس این خدمات و همكاری‌ها، در جریان مهاجرت یهودیان به فلسطین و ارسال كمك‌های مالی به آنان مراتب وفاداری خود را به دوستان قدیمی خود اثبات كرد. به پاس این خدمات، رژیم اشغالگر قدس، پس از مرگ وی یكی از خیابان‌های شهر تل‌آویو را به نام او نامگذاری كرد و رادیو اسرائیل در بخش خبری خود، مرگ او را «ضایعه‌ی بزرگ» نامید.[35]

یكی از كسانی كه در گسترش روابط سیاسی و اطلاعاتی بین ایران و اسرائیل نقش تعیین‌كننده‌ای داشت، مئیر عزری نماینده‌ی دولت اسرائیل در تهران بود. عزری یهودی ایرانی‌تباری بود كه در سال 1328 به همراه ده‌ها نفر از یهودیان ایرانی به اسرائیل مهاجرت كرده بود. او نخستین نماینده‌ی سیاسی اسرائیل در ایران بود و حدود بیست سال به عنوان سفیر، وزیر مختار و بازرگان در ایران ماند. عزری كه با زبان فارسی و آداب و رسوم ایرانیان آشنایی داشت، نقش اصلی را در برقراری روابط بین ایران و اسرائیل و انجام ملاقات‌های طرفین ایفا می‌كرد و حتی با ایجاد ارتباط صمیمانه با شخصیت‌های سیاسی و نظامی و مالی، از جمله سپهبد حاجی‌علی كیا، رئیس اداره‌ی اطلاعات ارتش، دكتر منوچهر اقبال نخست‌وزیر، غلامعباس آرام وزیر امور خارجه، عبدالكریم ایادی رئیس ستاد ارتش و دیگران، موفق شد اعتماد آنها را به خود جلب كند. او توانسته بود با كمك دوستان بهائی خود مانند عبدالكریم ایادی، ملاقات‌هایی بین شاه و مقامات عالی‌رتبه‌ی اسرائیلی از جمله «ژنرال هركایی» رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل ترتیب دهد. از جمله پیامدهای این ملاقات‌ها موافقت محمدرضا شاه با افتتاح دفتر نمایندگی سیاسی ایران در تل‌آویو بود.[36] با این حال شاه برای جلوگیری از بحرانی شدن روابط ایران و كشورهای عربی به ویژه مصر و عراق دستور داد این كار به نحو پنهانی انجام گیرد[37] و به صورت دفتری در سفارت سوئیس فعالیت نمایند و به گفته‌ی فردوست «شاه جرأت نكرد روابط خود را با اسرائیل رسمی كند».[38]

مئیر عزری توانسته بود با شخص محمدرضاشاه و اسدالله علم وزیر دربار و عبدالكریم ایادی روابط صمیمانه‌ای برقرار كند و هرگاه مناسب بداند به ملاقات آنها برود؛ به طوری‌كه خود در خاطراتش از روابط نزدیكش با عبدالكریم ایادی می‌نویسد: «پروانه‌ی ورود داروهای خریداری‌شده از كشورهای بیگانه كه باید به بازارهای ایران می‌رسید، در كمیته‌ای در وزارت بهداری كه از گروهی پزشكان و كارشناسان كاركشته برپا شده بود، ارزیابی می‌شد. دكتر ایادی یكی از كارشناسان این كمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه‌ی برگزاری كنگره‌ی داروسازان ارتش‌ها كه باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 در تهران انجام می‌شد و درباره‌ی سرهنگ دوم ایسرائل ماهاریك كه فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت، با وی گفتگو كنم. گواینكه ایادی از برخی موش‌دوانی‌ها]ی[ نمایندگان كشورهای تازی [عربی] در واكنش به بودن نماینده‌ی اسرائیل در كنگره آگاه بود، ولی دلاورانه با خوشرویی، سرهنگ ماهاریك را در این كنگره پذیرفت... ایادی به یهودیان مهر ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایسته‌ی بی‌پیرایه‌ترین یاری‌ها می‌دانست. افزون بر آن، ارزنده‌ترین و والاترین نیایشگاه‌های بهائیان، در كشور اسرائیل بود و این پدیده‌ی روشن‌تر از آفتاب را ایادی نمی‌توانست نادیده بگیرد».

روابط نزدیك و بسیار صمیمانه‌ی عالی‌ترین نماینده‌ی دولت اسرائیل (مئیر عزری)‌با سركردگان بهائی در ایران نشانگر اوج همكاری و همیاری بهائیان و رژیم غاصب صهیونیستی در این برهه از زمان می‌باشد. گرچه این نوع همكاری‌ها در مراتب بسیار وسیع‌تری صورت می‌گرفته است، لیكن عدم دسترسی به اسناد در این مورد، در حال حاضر فضا را برای بررسی و پژوهش محدود كرده است. امید است با كشف اسناد جدید، از میزان همكاری بین بهائیان و رژیم غاصب صهیونیست، تحقیقات گسترده‌ای توسط پژوهشگران در آینده صورت گیرد.



.[1] فریدون آدمیت، پیشین، صص 457ـ 458

.[2] حبیب مؤید، خاطرات حبیب، تهران، مؤسسه‌ی ملی مطبوعات امری، 118 بدیع، ص 20

.[3] سِر هربرت ساموئل، نخستین وزیر یهودی پارلمان انگلستان بود كه در سال 1915 پیشنهاد طرحی پیرامون تأسیس یك كشور یهودی در فلسطین به پارلمان انگلستان تقدیم داشت و در این طرح متذكر گردید فلسطین به صورت كشور تحت‌الحمایه‌ی انگلستان درآید تا یهودیان بتوانند به خرید زمین و بسط خاك و برپایی دولت یهودنشینان بپردازند. این طرح در سال 1920 م/ 1309 ش، ضمن بررسی‌ای كه در «سان‌رمر» برگزار شد و بر اساس مفاد آن قیمومیت فلسطین به دولت انگلستان واگذار شد، به مرحله‌ی اجرا درآمد و سپس «هربرت ساموئل» به عنوان كمیسر عالی فلسطین انتخاب گردید. (بنگرید به: ژرژ لجنافسكی، تاریخ خاورمیانه، ترجمه‌ی احمد جزائری، تهران، چاپ اقبال، 1331، ص 325)

.[4] شوقی افندی، پیشین، جلد سوم، ص 321

.[5] اشراق خاوری، رساله‌ی ایام تسعه، صص 5ـ 8

.[6] روز چهاردهم ماه می 1948 م، انگلستان به «قیمومیت فلسطین» پایان داد و در همان روز شورای ملی در «تل‌آویو» شكل گرفت و تشكیل دولتی جدید به نام «اسرائیل» اعلام گردید. چند ساعت بعد از این اعلام، «ترومن» رئیس‌جمهور آمریكا از طرف دولت آمریكا، دولت جدیدالتأسیس اسرائیل را به رسمیت شناخت.

.[7] اسماعیل رائین، پیشین، ص 168

.[8] شوقی افندی، پیشین، قسمت چهارم، ص 162

.[9] مجله‌ی اخبار امری، ارگان محفل ملی بهائیان، شماره‌ی 12، فروردین 1332 ه‍. ش، ص 62

.[10] اسماعیل رائین، پیشین، ص 168

.[11] شوقی افندی، پیشین، كتاب چهارم، ص 162

.[12] همان

.[13] اسماعیل رائین، پیشین، ص 202

.[14] عبدالحسین آیتی، كشف‌الحیل، ج 2، ص 144

.[15] آئین اسلام، شماره‌ی 12، (21/5/1338)، سال ششم، ص 15

.[16] اسماعیل رائین، پیشین، ص 171

.[17] حسن نیكو، پیشین، ج 1، صص 81ـ 82

.[18] صبحی مهتدی، پیشین، ص 224

.[19] همان، ص 182

.[20] حسن نیكو، پیشین، ص 89

.[21] صبحی مهتدی، پیشین، ص 227

.[22] عبدالله شهبازی، جستاری در بهائیگری، ص 28

.[23] علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران (1357- 1320)، تهران، نشر قومس، 1379، ص 412

.[24] ویلیام شوكراس، آخرین سفر شاه، ترجمه‌ی عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر البرز، 1369، ص 93

.[25] ضمیمه‌ی شماره‌ی یك از مجموعه‌ی حاضر

.[26] سند شماره‌ی 91 از مجموعه‌ی حاضر

.[27] سند شماره‌ی 112 از مجموعه‌ی حاضر

.[28] سند شماره‌ی 103 از مجموعه‌ی حاضر

.[29] سند شماره‌ی 108 از مجموعه حاضر

.[30] سند شماره‌ی 107 از مجموعه حاضر

.[31] سند شماره‌ی 116 از مجموعه‌ی حاضر

.[32] سازمان یهودی و صهیونیستی در ایران، تهران، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1381، ص 536

.[33] همان، ص 119

.[34] معماران تباهی، ج 3، ص 38

.[35] همان، ص 45

.[36] علیرضا اغندی، پیشین، ص 414

.[37] همان

.[38] حسین فردوست، پیشین، ج 1، ص 551

محمدرضا شاه سعی می‌كرد روابط ایران و اسرائیل به طور مخفیانه پیش رود؛ به همین دلیل هیچ وقت علناً مقامات اسرائیلی را نمی‌پذیرفت. به عنوان نمونه زمانی كه ناهوم گلدمن، رئیس اتحادیه‌ی یهودیان جهان از طریق نمایندگان یهودی در ایران، تقاضای شرفیابی به حضور شاه ایران كرد، هرمز قریب رئیس تشریفات دربار شاهنشاهی به لطف‌الله حی نماینده‌ی اقلیت یهود در مجلس شورای ملی اطلاع داد: «مراتب به شرف اعلیحضرت همایونی رسید. مقرر فرمودند در موقعیت كنونی به صلاح نیست، به وقت مناسب دیگری موكول شود. ضمناً چنانچه آقای دكتر ناهوم گلدمن به صورت عادی به ایران مسافرت نماید، اشكالی ندارد، ولی ما نمی‌توانیم آمدن او را به ایران منكر شویم». (ر. ك: سند شماره‌ی 127 از مجموعه‌ی حاضر)

منبع: سایت اسناد انقلاب اسلامی
ثریا شهسواری




نوع مطلب : تاریخ معاصر ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -

پدیده‌ی بهائیت و رابطه‌ی بهائیان با یهودیان، از مسائل مهم تحولات تاریخ معاصر ایران است كه باید مورد شناسایی علمی قرار گیرد. از سال 1868 م كه میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) و همراهانش به بندر «عكا» منتقل شدند، پیوند بهائیان با كانون‌های مقتدر یهودی تداوم یافت و مركز بهائیگری در سرزمین فلسطین به ابزار مهمی برای عملیات بغرنج یهودیان و شركایشان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. به نوشته‌ی فریدون آدمیت: «... عنصر بهائی، چون عنصر جهود، به عنوان یكی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد، طرفه اینكه از جهودان نیز كسانی به این فرقه پیوستند»

 

پدیده‌ی بهائیت و رابطه‌ی بهائیان با یهودیان، از مسائل مهم تحولات تاریخ معاصر ایران است كه باید مورد شناسایی علمی قرار گیرد. از سال 1868 م كه میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) و همراهانش به بندر «عكا» منتقل شدند، پیوند بهائیان با كانون‌های مقتدر یهودی تداوم یافت و مركز بهائیگری در سرزمین فلسطین به ابزار مهمی برای عملیات بغرنج یهودیان و شركایشان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. به نوشته‌ی فریدون آدمیت: «... عنصر بهائی، چون عنصر جهود، به عنوان یكی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد، طرفه اینكه از جهودان نیز كسانی به این فرقه پیوستند».[1] این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه‌ی بهائی تداوم یافت. در این زمان بهائیان در تحقق راهبرد تأسیس دولت یهود در فلسطین، كه از دهه‌ی 1870 م و 1880 م آغاز شده بود، با جدیت شركت كردند، به طوری‌كه عباس افندی در سال 1907 به حبیب مؤید كه به یكی از خاندان‌های یهودی بهائی‌شده تعلق داشت، پیام پیروزی یهود را در سرزمین فلسطین نوید می‌دهد و می‌گوید: «اینجا فلسطین است، عن‌قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت، این از مواعید صریحه‌ی الهیه است و شك و تردید ندارم، قوم یهود عزیز می‌شود... و تمامی این اراضی مركز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت می‌شود و تردیدی در آن نیست».[2]

به پاس این خدمات و تلاش‌ها، وقتی عبدالبهاء رهبر بهائیان جهان (1300 ش) مرد، مأموران انگلیسی سفارتخانه‌ها و كنسولگری‌های بریتانیا مستقر در كشورهای خاورمیانه اظهار تأسف و همدردی كردند. ضمن آنكه وزیر مستعمرات حكومت انگلستان «مستر وینستون چرچیل» به مجرد انتشار این خبر، پیام تلگرافی برای كمیسر عالی انگلستان در فلسطین- سِر هربرت ساموئل[3]- صادر كرد و به او نوشت: «از معظم‌له تقاضا نموده مراتب همدردی و تسلیت حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه‌ی بهائی ابلاغ نماید...».[4]

در این زمینه از بهائیان سند دیگری در دست است، بدین شرح: «وزیر مستعمرات حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان، مستر وینستون چرچیل، از حضرات اجل مندوب سامی فلسطین، ‌تلگرافاً تقاضا می‌كند كه از طرف حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان با هیئت بهائی همدردی و تسلیت آنها را در موقع رحلت «سِر عبدالبهاء»... تبلیغ نمایید. در این هنگام جمعیت مردم به جنازه‌ی فقید [عبدالبهاء] رو آوردند و مقدم بر همه سِر هربرت ساموئل بود،‌ سركمیسر عالی انگلیس در فلسطین كه او را مندوب سامی گویند...».[5]

پیوند برنامه‌ریزی‌شده میان بهائیت و صهیونیسم، دقیقاً جهت پایه و بنیاد و اساسی طراحی شده بود كه شوقی افندی در رأس آن قرار گرفت. در زمان حیات شوقی افندی، حكومت اسرائیل در فلسطین به طور رسمی تشكیل شد.[6] با توجه به اختلاف دیرین مسلمانان و یهودیان، شوقی تصمیم گرفت سرزمین اسرائیل را مركز اصلی بهائیان قرار داده و دولت یهود را به عنوان پناهگاه و پایگاه این فرقه درآورد. این امر البته می‌تواند به نوعی انتقامجویی و كینه‌توزی تلقی شود. چنان‌كه اسماعیل رائین در این‌باره می‌نویسد: «ما همین قدر می‌دانیم كه بابیان و بهائیان به خاطر شدت عملی كه در ایران با آن روبه‌رو شده بودند و برخوردهای خونینی كه با مسلمانان داشتند، به پیروان این آئین [یهود] بیش از گروه‌ها و دسته‌های دیگر مهرورزی می‌كردند، هنوز هم می‌كنند... بابیان و بهائیان توسل به زور را برای پذیرفتن آیین خود منع كرده بودند، مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح كرده بودند، حتی آنان را شكنجه می‌دادند، سپس به شهادت می‌رسانیدند... به همین دلیل بود كه پس از تشكیل حكومت اسرائیل، چهارمین پیشوای بهائیت درصدد برآمد، با استفاده از اختلاف دیرین مسلمانان و یهودیان، سرزمین اسرائیل را به عنوان مركز اصلی و كعبه‌ی آمال بهائیان بپذیرد و دولت یهود را به صورت پناهگاه، بلكه تكیه‌گاه جهانی این فرقه درآورد».[7]

تشكیل دولت اسرائیل مورد تأیید كامل بهائیان واقع شد و شوقی از تأسیس حكومت مذكور استقبال كرد و آن را پدیده‌ای الهی دانست كه میرزا حسینعلی نوری «بهاءالله» و عباس افندی «عبدالبهاء» یهودیان را به آن بشارت داده بودند. به طور كلی منافع بهائیت تنها در صورتی می‌توانست محفوظ بماند كه یا انگلستان استعمار خود را در فلسطین ادامه دهد و یا صهیونیسم به عنوان حافظ منافع امپریالیسم انگلستان و میراث‌خوار استعمار روی كار آید؛ در غیر این صورت مركز به‌اصطلاح جهانی بهائیت دیر یا زود به دست مسلمانان عرب و به عنوان مركز جاسوسی و دشمنی صریح و عناد علنی با منافع ملی مسلمانان، نابود و برچیده شدن آن مسلم می‌گردید. از این‌رو شوقی ربانی، پس از تأسیس دولت اسرائیل آن را تأیید می‌كند و به شورای بین‌المللی بهائیان توصیه می‌كند: «اول آنكه با اولیای حكومت اسرائیل ایجاد روابط نمایید- شوقی ربانی ایجاد رابطه با دولت اسرائیل را با ایجاد تشكیلات آتیه‌ی بهائیت مرتبط دانسته است- دوم آنكه در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه، داخل مذاكره شوید و در تأسیس شعب و محافل روحانی و ملی، در ارض اقدس بر حسب قوانین و مقررات حكومت جدیدالتأسیس اسرائیل عمل نمایید...».[8]

بهائیان علاوه بر به رسمیت شناختن اسرائیل در دوران حیات این رژیم به هیچ وجه برخلاف مصالح آن سخنی به میان نیاوردند. آنها حتی برای تحكیم روابط خود با صهیونیسم تلاش‌های بسیاری انجام دادند، به طوری‌كه شوقی افندی در تلگرافی كه به تاریخ 4 می 1954 به محفل بهائیان ایران ارسال داشته است، با كمال افتخار، پیروزی‌های اخیر جامعه‌ی بهائیت را برشمرد و ضمن اشاره به ملاقات خود با رئیس‌جمهور كشور اسرائیل می‌نویسد: «رئیس‌جمهور دولت اسرائیل [بن‌گوریون] با اتفاق قرینه‌ی محترمه «مستر بن زوی» برحسب قرار قبلی پس از پذیرایی كه به افتخار ایشان به بیت مباركه‌ی حضرت عبدالبهاء ‌به عمل آمد، اعقاب مقدسه را در «جبل كرمل» زیارت نمودند. این زیارت اولین تشریفات رسمی است كه از طرف یكی از رؤسای دول مستقله از ملاقات مقدسه‌ی حضرت اعلی و مركز میثاق حضرت بهاءالله به عمل آمده است...».[9]

از آنجایی كه یهودیان نیز بر اثر اختلافاتی كه با مسلمانان داشتند هر نیروی ضد اسلامی را مورد حمایت قرار می‌دادند و سرزمین اسرائیلیان (فلسطین اشغالی) نیز در محاصره‌ی كشورهای مسلمان قرار داشت، اسرائیل یكی از اولین و مؤثرترین حكومت‌هایی بود كه مسلك بهائی را به عنوان یك دین به رسمیت شناخت و جزو‌ مذاهب رسمی مملكت خود قرار داد.[10] ضمناً جذب سرمایه‌های بزرگ بهائیان و طبعاً سرمایه‌گذاری آنان در اسرائیل كه باعث شكوفایی اقتصادی این حكومت می‌شد، از عواملی بود كه باعث شد اسرائیل به شدت روی خوش به بهائیان نشان دهد. با توجه به تدفین رهبران بهائی در این كشور كه هر ساله گروه‌های بهائی را بر سرمایه‌های كلان به آنجا می‌كشاند، به انگیزه‌ی تفاهم فوق‌العاده‌ی بهائیان و اسرائیلیان بیشتر و بهتر واقف می‌شویم، به همین دلیل شوقی افندی در «نقشه‌ی ده ساله‌اش» در هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت جدیدالتأسیس اسرائیل را بر همه‌ی دولت‌های جهانی ترجیح داده و به بهائیان توصیه می‌كند «كه در تأسیس شعب و محافل روحانی و ملی، در ارض اقدس بر حسب قوانین و مقررات حكومت جدیدالتأسیس اسرائیل عمل نمایید».[11]

در مقابل این توصیه‌ها و به علت همكاری و شعفی كه از تأسیس دولت اسرائیل در جهان بهائیت پیدا می‌شود، پرفسور نرمان نیویچ، از شخصیت‌های سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل چنین می‌گوید: «اینك نباید فلسطین را فی‌الحقیقه منحصراً سرزمین سه دیانت محسوب داشت، بلكه باید آن را مركز و مقر چهار دیانت به شمار آورد، زیرا امر بهائی كه مركز آن حیفا و عكاست و این دو مدینه زیارتگاه پیروان آن است، به درجه‌ای از پیشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام دیانت جهانی و بین‌المللی را احراز نموده است و همان‌طور كه نفوذ این آیین در سرزمین مذكور روز به روز  ]رو[ به توسعه و انتشار است، در اینجا حسن تفاهم و اتحاد بین‌المللی ادیان مختلف عالم نیز عامل بسیار مؤثری به شمار می‌آید...».[12]

 

یهودیان بهائی

تنها سران بهائیت و هیئت‌های مختلف محافل ملی و محلی بهائی نبودند كه متفقاً دولت اسرائیل و صهیونیسم جهانی را تأیید می‌كردند و با آن همكاری می‌نمودند،‌ بلكه در بسیاری از نقاط جهان،‌ به ویژه ایران اكثر بهائیان متمایل به «جهودان» و دولت اسرائیل بوده‌اند و در راستای سیاست‌ها و برنامه‌های این كشور پیش می‌‌رفتند. در بسیاری از كشورها خصوصاً ایران، بهائیان داخل تشكیلات جاسوسی «موساد» شده بودند و همه‌جا به نفع اسرائیلیان به خبرچینی و جاسوسی مشغول بودند. این خصیصه‌ی ذاتی بهائیت نه تنها به نفع صهیونیسم جهانی و دولت اسرائیل بوده است، بلكه بهائیان هم سعی می‌كردند از وجود یهودیان در گسترش نفوس خود استفاده كنند. آنان از بدو پیدایش، همواره تلاش می‌كردند از یهودیان، استفاده كرده، آنها را بهائی كنند. اسمائیل رائین می‌نویسد: «بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زرتشتیان هستند و مسلمانانی كه به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می‌باشند. اكنون سال‌هاست كه كمتر شده مسلمانی به آنها پیوسته باشد».[13] همچنین عبدالحسین آیتی سال‌ها پیش از رائین در زمان حكومت رضاشاه به سلطه‌ی یهودیان بر جامعه‌ی بهائی ایران اشاره كرده و می‌نویسد: «این بشارتی است برای مسلمین كه بساط بهائیت به طوری خالی از اهل علم و قلم شده كه زمام خامه را به دست مثل حكیم و اسحاق یهودی و امثال او داده‌اند».[14]

اگرچه بیشترین پیروان مسلك بهائیت یهودیان بودند، اما به این نكته باید توجه كرد كه گرایش یهودیان به بهائیت همانند گرایش یهودیان به اسلام واقعی نبود. بلكه یهودیان درصدد بودند با پذیرش آئین بهائی، منافع استعماری و جاسوسی خود را بیش از پیش تحقق بخشند. بهائیان نیز تلاش می‌كردند از اختلاف دیرین مسلمانان و یهودیان استفاده كرده، یهودیان را به عنوان حامیان و پشتیبانان اصلی دین تازه‌تأسیس خود قرار دهند؛ از این طریق هر دو گروه به اهداف استعماری بلندمدت خود نائل آیند. حسن نیكو، از مبلغان پیشین بهائی در این‌باره می‌نویسد: «... دیگر اینجا جای خنده‌ی قاه‌قاه است، كار از تبسم گذشته كه عبدالبهاء در هر لوحی كه برای یهودی‌ها انزال كرده، بشارت می‌دهد كه چون شما به جمال مبارك ایمان آوردید... عن‌قریب چنین شود، چنان شود، حتی كار را به جایی رساند كه به دروغ و تقلب نسب پدر خودش را به داوود رساند، در حالی‌كه خود بهاء [میرزا حسینعلی نوری] به زرتشی بودن افتخار كرده بود و این مضحك است كه یك نفر هم از نسل «بنی‌اسرائیل» باشد و هم «كیان» و گویا از نژاد و تاریخ اقوام بویی به مشامش نخورده بود... با این همه كه رؤسای بهائی نوید و بشارت به یهودیان بهائی می‌داده و هم‌اكنون شوقی تر و خشكشان می‌كند... باید یقین ]كرد[ كه یك قدم از یهودیت بیرون نگذاشته‌اند، صدها حكایت دارم از یهودیانی كه بیست سال و سی سال بود بهائی شده بودند و هنوز گوشت و ذبیح و طبخ سایرین را نمی‌خوردند و در حقیقت بهائی بودنشان یك خدعه‌ی دوسره بود، زیرا بهائیت خود یك خدعه‌ی سیاسی است، آنها هم خدعه‌ی دیگری بر آن مزید كرده، بهائی، یهودی را فریب می‌دهد كه بدوشد و پول بگیرد و سیاهی لشكر درست كند. یهودی هم بهائی را فریب می‌دهد كه به دروغ بگوید ما با شما هم‌عقیده‌ایم، تا بازار فروش برای خود تهیه كند. چنان‌كه كراراً دیده می‌شود، چوبدارهای سنگسر و آباده بعد از فروش گوسفندانشان در تهران سراغ دكان و حجره‌ی یهودیان كاشانی و همدانی را می‌گرفتند تا از آنجا خرید كنند. گمان می‌كردند كه بر اثر هم‌مسلكی اجناسی بهتر و ارزان‌تر به دست می‌آورند، حال آنكه كاملاً معكوس بود، جنس بد را به قیمت گران می‌خریدند و یهودیان را همین معامله دلگرم می‌داشت كه الله ابهی را رساتر به بابی‌های سنگسر و اغنام آباده بچپانند».[15]

اسماعیل رائین در تأیید مطالب نیكو می‌نویسد: «بهائیان از بدو پیدایش تا به امروز همواره از جهودان ممالك استفاده كرده، آنها را بهائی كرده‌اند، می‌دانیم كه ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالك مسلمان‌ كه عده‌ی كثیری از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین می‌باشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویده‌اند و از امتیاز‌های مالی بهره‌ی فراوان برده و می‌برند و مقداری نیز به مركزیت بهائیت (عكا) می‌فرستند».[16]

تنها پول و ثروت‌اندوزی نبود كه موجب اتحاد ظاهری و همكاری میان یهود و بهائیت می‌شد؛ بلكه انتقام‌جویی و كینه‌توزی از مسلمانان به این عمل كمك می‌كرد. حسین نیكو در این مورد نظری مشابه دارد و می‌نویسد: «طبقه‌ی دیگر [بهائیان] یهودی هستند كه با چه بغض و عناد به اسلام معروف‌اند... در چنین صورتی اگر كسی عَلمی بلند كند كه باعث تفریق و تشیت جمعیت اسلام شود و سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن... دلشاد گردیده، وی را استقبال می‌كند... [یهودیان] در دخول مجامع و محافل بهائیان سه فایده‌ی مسلم برای خود تصور داشته‌]اند[: اول آنكه لااقل سیاهی‌لشكر دشمن می‌شود كه بر ضد اسلام قیام كرده و رایت تشتت و تفریق را بلند نموده است؛ دوم آنكه از مسئله‌ی اجتناب و دوری كه در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود، مستخلص می‌شوند و با آنها معاشرت می‌كنند، بلكه وصلت می‌نمایند؛ سوم آنكه اگر دولت و قدرت با بهائیان گردد، عجالتاً خودی در حزب آنان وارد كرده باشند».[17]

در هر صورت چه گرایش یهودیان به بهائیت ظاهری باشد و صرفاً به جهت پیشبرد منافع و اهداف آنان صورت گیرد و چه عكس این قضیه باشد، باید اذعان كرد كه یهودیان اولین گروهی بودند كه به مسلك بهائیت لبیك گفتند و بعدها نیز از سرسخت‌ترین مدافعان كیش بهائیت شدند. پس از تشكیل دولت اسرائیل، فرقه‌ی بهائیت همگام با یهود قدرتمند شدند، به طوری‌كه می‌توان گفت بهائیت با تولد كشور اسرائیل سیاسی شد و از آن پس بود كه به سرعت از نفوذ اقتصادی و سیاسی در ایران برخوردار گردید.

فضل‌الله صبحی مهتدی كه خود از نزدیك با یهودیان بهائی آشنایی داشته و از «مبلغین بهائی» و «كاتب وحی بهائیت» بوده، مكرر از یهودیان بهائی نقل كرده است؛ او می‌نویسد: «... از چند سال پیش من آگهی پیدا كردم كه شوقی همه‌ی خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دایی‌زاده‌ها و فرزندان ایشان را رانده و میان آنها تیرگی پدیدار شده و اكنون همه‌ی كارها در دست بیگانگان است و بزرگ و سر بهائیان آنجا هم یك بیگانه است و هیچ ایرانی دست‌اندركار نیست، جز لطف‌الله حكیم كه از جهودان بهائی است و كارش آوردن و گرداندن بهائیان است بر سر گور سروران این كیش كه در ایران، به این كار زیارتنامه‌خوانی می‌گویند».[18]

همچنین او در خاطراتش می‌نویسد: «... به نظر این بنده، بیشتر از آنان برای فرار از یهودیت، بهائی شده‌اند، تا گذشته از اینكه اسم جهود از روی آنها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فی‌الجمله آزادی داشته باشند و من از این قبیل یهودیان نه در همدان، بلكه در تهران نیز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم».[19]

گرایش یهودیان به بهائیت و تلاش برای تبدیل این فرقه به یك دین متنفذ جهانی، بیشترین فشار را بر جامعه‌ی ایران وارد آورد. آنان با همدستی یكدیگر به هر نیرنگی دست می‌زدند تا به اهداف خود برسند، تعدادشان نیز در تمام شهرستان‌های ایران زیاد بود؛ چنان‌كه نیكو می‌نویسد: «همدان‌ كه مركز مهم بهائیان است به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی‌شده هستند و همان كلیمی‌ها كه بهائی شده‌اند، زمام امور را به دست گرفتند، هر اقدامی كه مخالف روح اسلامیت است، می‌كنند».[20]

صبحی مهتدی در تأیید مطالب فوق می‌نویسد: «گرانی خانه‌ها، بالا بردن بهای زمین‌ها و ساختن داروهای دغلی و دزدی و گرمی بازار سیاه‌كاری و بردن نشانه‌های باستانی به بیرون كشور و تبهكاری و ناپاكی و روایی بازار زشتكاری و فریب زنان ساده به كارهای ناهنجار همه به دست این گروه است كه از نام یهود، گریزان و به بهائی‌گری سرافرازند».[21]

گرایش یهودیان به بهائی‌گری در شهرهای همدان و كاشان زیاد بود. از جمله یهودیان سرشناس كاشان كه بهائی شدند و خاندان‌های ثروتمند و پرشماری را بنیاد نهادند، باید به افراد زیر اشاره كرد: آقای «یهودا» نیای خاندان میثاقیه، حكیم یعقوب نیای خاندان برجیس، میرزا خلیل نیای خاندان ارجمند، میرزا اسحاق‌خان نیای خاندان متحده و خاندان متنفذ ثابت. چنان‌كه پیشتر گفتیم ارتباط نزدیك این خاندان با هم و همكاری نزدیك آنان با قدرت‌های جهانی سبب شد كه خاندان‌های مذكور از سرمایه‌دارترین اشخاص بهائی دوره‌ی پهلوی به شمار آیند.

در همدان نیز وضعی مشابه با كاشان دیده می‌شود؛ تعداد زیادی از خانواده‌های بهائی همدان از تبار حاجی لاله‌زار (العازار) یهودی همدانی هستند. او نیای دوهزار نفر یهودی، مسیحی و بهائی است.[22] همچنین در شیراز، مشهد، اراك، رشت و سایر نقاط ایران جمع كثیری یهودی بهائی‌شده وجود داشت. در تهران نیز جمع قابل توجهی از یهودیان بهائی شده بودند كه در دوره‌ی پهلوی- چنان‌كه ذكر شد- شبكه‌ای مقتدر و متنفذ را پدید آوردند، افرادی چون میرزا اسحاق‌خان حقیقی، یوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق‌خان متحده، نمونه‌هایی از متنفذین بهائی دوره‌ی پهلوی بودند كه ابتدا كیش یهودی داشتند.

آنچه در خصوص ارتباط یهودیان با بهائی‌ها قابل ملاحظه است، همكاری تبهكارانه و غارتگرانه‌ی این دو گروه متحد، در دوره‌ی پهلوی، به ویژه حكومت محمد‌رضا شاه می‌باشد، به طوری‌كه بهائی‌ها در این دوره نه تنها با همكاری سرمایه‌داران یهودی، سیاست‌های صهیونیست‌مآبانه‌ای در امور اقتصادی اجرا كردند، بلكه با عضویت در سازمان‌ها و تشكل‌های مخفی- فراماسونری- وارد فعالیت‌های جاسوسی نیز شدند و به عبارتی یك مثلث سه ضلعی بهائیت- فراماسونری- صهیونیسم را ترسیم كردند.

در اینجا ما را با این بحث كه اصولاً بهائیت دنباله‌ای از صهیونیسم جهانی است، كاری نیست و تحقیق در این مورد را به عهده‌ی صاحب‌نظران و پژوهشگران می‌گذاریم، لیكن آنچه مهم است، حمایت‌های مالی بهائی‌ها به صهیونیست‌ها در جریان استقرار رسمی آنان در كشور فلسطین است كه ما سعی كرده‌ایم با تكیه بر اسناد حاضر، مطالبی كوتاه، در این مورد ذكر كنیم.

ادامه دارد ...

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ثریا شهسواری





نوع مطلب : تاریخ معاصر ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -
با سلام خدمت دوستان گرامی .
این حقیر با لطف خدا انشا الله دوباره شروع به فعالیت در مورد موضوعات حقایق آشکاری که ما سهوا یا عمدا آنها را ندیدیم، اقدام کردم.
دوستان گرامی با توجه به موضوعات روز دیگر فرصتی برای سستی وجود ندارد و جامعه جوانان ایران نیاز بسیار زیاد برای تدوین و اطلاع رسانی موضوعات روز دارد.
متاسفانه دشمن ما که همان شیطان می باشد شمشیر را از رو بسته است دیگر فرصتی برای تعلل نداریم.
من همین جا از همه دوستانی که حاضر به همکاری درباره تالیف مقالات و ... هستند درخواست همکاری دارم.
انشاالله بتنوانیم کمی از مسئولیت های خود را انجام دهیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :