تبلیغات
درباره حقایق آشکاری که ما ندیدیم - مطالب روایت پنهان
 
درباره حقایق آشکاری که ما ندیدیم
امام علی (ع) : در دگرگونی روزگار ، گوهر شخصیت مردان آشکار میگردد.
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : میلاد -

نادرشاه افشار با معرّفی مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم اهل سنّت و ضرب سکّه به نام خلفا، سعی در پررنگ کردن عناصر غیر شیعی داشت و سپس در حکومت پهلوی نیز با مطرح کردن عناصر باستانی و ملّی، سعی کردند هویّت ملی اسلامی ایرانیان را استحاله کنند که البته با شکست مواجه شدند.

 

 

 

اشاره:

باستان‌گرایی را می‌توان همزاد غرب‌گرایی در ایران به شمار آورد؛ غرب و غرب‌گرایان در ایران و در عصر پهلوی اول و دوم برای جدا کردن مردم از مکتب اسلام، با احیای باستان‌گرایی حرکتی را آغاز کردند که انقلاب اسلامی آن را متوقف کرد، پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز تهاجم فرهنگی باستان‌گرایی روند رو به رشد خود را طی کرد تا آن‌جا که مردم مؤمن به یکباره شاهد حضور «کتیبه کوروش» در ایران به عنوان نماد باستان‌گرایی شدند!! آن هم درست همزمان با بیداری اسلامی در منطقه؟! مقالة حاضر نگاهی است به روند باستان‌گرایی از منورالفکران غربزده عصر مشروطیت تا منفعلان و وادادگان انحرافی در مقطع کنونی.

با ظهور صفویه در ایران و رسمیت یافتن تشیع با تلاش فرهنگی علمای بزرگ شیعه، هویت ایرانی چنان با آموزه‌های اسلامی در هم آمیخت که عنصر اسلامیّت با عنصر ایرانیّت به هیچ وجه قابل انفکاک از یکدیگر نیستند و ایرانیّت و اسلامیّت به عنوان عناصر تشکیل‌دهنده هویت ایران پیوندی تلازمی دارند. تا آنجا که حتی جریآن‌های روشنفکری اسلامی و ایرانی نیز به آن اذعان دارند؛ اما در طول تاریخ عده‌ای سعی داشتند این هویت را تغییر دهند که البته ناموفق بوده‌اند.

مثلاً نادرشاه افشار با معرّفی مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم اهل سنّت و ضرب سکّه به نام خلفا، سعی در پررنگ کردن عناصر غیر شیعی داشت و سپس در حکومت پهلوی نیز با مطرح کردن عناصر باستانی و ملّی، سعی کردند هویّت ملی اسلامی ایرانیان را استحاله کنند که البته با شکست مواجه شدند.

می‌توان گفت باستان‌گرایی پدیده جدیدی است که جامعه و فرهنگ ایرانی در دو سده اخیر خود را با آن رودررو دیده است، اما علاقه و گرایش ایرانیان به تاریخ باستانی خویش و حتی ستایش و تمجید از این دوره تاریخ ایران، چیزی نیست که فقط در این دو سده به وجود آمده باشد. البته باید میان نگاه سنتی ایرانی به فرهنگ و تاریخ باستانی خویش و باستان‌گرایی که در دو سده اخیر پدیدار شده، تفاوت قائل شد. در این راه ناگزیر از ارائه تعریف مشخص و گویایی از باستان‌گرایی هستیم.

«باستان‌گرایی» یا «آرکائیسم»1 از مؤلفه‌های جدید برای نوسازی ایران به حساب می‌آید و در پی آن است تا با احیا و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، ‌فرهنگی و سیاسی بازتولید نماید و زیرساخت‌های فرهنگی و اجتماعی نوین را بر پایه سنت‌های کهن بنا نهد.»2 باستان‌گرایی با این نگرش در پی آن است که فضای مربوط به زمان گذشته را بازآفرینی کند و یک ایدئولوژی جدید بسازد و در پی اهداف و مقاصد معینی است که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان عبارت از کم رنگ کردن و کنار زدن فرهنگ و مذهب کنونی جامعه به عنوان عامل عقب‌ماندگی جامعه و جایگزینی یک فرهنگ جدید، دانست.

از اهداف دیگر باستان‌گرایی، تفکیک قاطع دو دوره از تاریخ ایران است که عبارتند از: «تاریخ باستان» و «تاریخ دوره اسلامی». این دیدگاه، ایران باستانی را در اوج درخشش و عظمت قرار داده و به شدت به ستایش از آن برمی‌خیزد، اما ایران دوره اسلامی و ظهور اسلام و افتادن ایران به دست اعراب و پذیرش اسلام توسط ایرانیان را فاجعه‌ای عظیم و سرآغاز انحطاط و پس‌رفتگی و علت‌العلل همه بدبختی‌ها عنوان می‌کند و در نهایت یک پیام نجات‌بخش دارد و آن کنار گذاشتن فرهنگ اسلامی و اعاده مجد و عظمت ایران در دوره قبل از اسلام است.3

در واقع باستان‌گرایان وضعیت ایران را به دوران قرون وسطی در غرب تشبیه و دین اسلام را عامل بدبختی ایران معرفی می‌کردند و چاره کار را – همان‌طور که در غرب اتفاق افتاد؛ یعنی بازگشت به دوران شکوفا و مترقی یونان باستان و آغاز دوران جدیدی به نام رنسانس - بازگشت به دوران باستان و عظمت و شکوه ایران می‌دانند.

حقیقت این است که ایرانیان در برخورد با اعراب، نخستین قومی بودند که معادله « عرب یعنی اسلام» را شکستند و با اینکه اسلام را پذیرفتند، دست رد به سینه عربیّت زدند، در حالی که ملّت‌های شام و مصر با پذیرش اسلام، زبان خود را از دست داده و دچار انقطاع تاریخی شدند. فرهنگ ملی ایرانی جای انکار ندارد.

ایرانیان قبل از اینکه اسلام بیاورند، ادبیات، ‌دین، آداب و رسوم ایرانی داشتند، اما پس از آنکه اسلام آوردند، باز هم ایرانی ماندند و قومیّت آن‌ها به تمام در هاضمه فرهنگ دینی یا عربی هضم نشد و بسیاری از آداب و رسوم پیشین قومی آنان، همچنان جاری و زنده ماند. به ویژه زبان فارسی که مهمترین رکن قومیت ایرانی است و ایران قبل از اسلام را به ایران اسلامی پیوند می‌زند.4 بعلاوه اینکه اسلام نگرش و رسالت جهانی داشته و محدوده‌های «ملی» و «قومی» را در هم می‌نوردد.

ضمن این‌که احیای باستان‌گرایی و تاریخ پیش از اسلام، هدف مشترک وزارت مستعمرات بریتانیا و سازمان فراماسونری در ایران و سایر کشورهای اسلامی بود.

باستان‌گرایی در ایران

یکی از مهم‌ترین عوامل باستان‌گرایی در ایران را ریشه‌یابی علل عقب‌ماندگی در ایران از سوی روشنفکران می‌دانند؛ زیرا بعد از جنگ‌های ایران و روس و شکست ایران از روسیه، بسیاری از روشنفکران به غرب رفته و فراماسون علت این عقب‌ماندگی را اسلام معرفی می‌کردند. این حرکت در تاریخ معاصر از آخوندزاده، ملکم‌خان، آقاخان کرمانی و... آغاز شد و دیگر فراماسون‌ها نظیر فروغی و پیرنیا آن را پی گرفتند.

هدف این جریان، معرفی اسلام به‌عنوان عاملی مخرب در تاریخ ایران و عنوان نمودن این مطلب بود که تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشان‌تر از ایران بعد از اسلام است. برای اثبات این فرضیه موهوم تاریخی، تمام قلم‌ها به کار افتاد و آثاری نظیر «کتابنامه خسروان» اثر جلال‌الدین میرزا از شاگردان ملکم و آخوندزاده که در تمجید پادشاه ایران پیش از اسلام و به فارسی سره نوشته شده بود، «نمایشنامه عشق و مردانگی» اثر ابوالحسن فروغی که در تمجید ایران باستان به رشته تحریر درآمده بود، «از پرویز تا چنگیز» اثر تقی‌زاده، «ایران باستان» حسین پیرنیا، «فرهنگ پهلوی» اثر پرویز ناتل خانلری و آثاری از کسروی و صادق هدایت و ... به رشته تحریر درآمد.

به عنوان مثال آخوند‌زاده به ستایش اغراق‌آمیز و غیرواقعی و غیرتاریخی از ایران باستان می‌پردازد، ‌و از آن دوران با حسرت و تأسف یاد می‌کند و با مقایسه بین وضع کنونی جامعه ایرانی با دوران خوش و پرشکوه گذشته، می‌گوید: «ای دوست من جلال‌الدوله! ‌عاقبت سخن تو را شنیدم و بعد از سفر انگلیس و فرانسه به خاک ایران آمدم، اما پشیمان شدم. کاش نیامدمی... جگرم کباب شد. ای ایران! کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کیومرث و جمشید و انوشیروان و خسروپرویز بود... مردم در زیر سایه سلطنت ایشان از نعمات الهی بهره‌یاب شده؛ در عزّت و آسایش زندگی می‌کردند؛ بی‌چیزی و گدایی نمی‌دانستند؛ در داخل مملکت آزاد و در خارج آن محترم بودند؛ شهرت و عظمت سلاطین ایران کل آفاق را فرا گرفته بود ... در عهد سلاطین فرس، نظر به احکام پیمان فرهنگ در هر شهر محاسبان می‌بودند ...»5

نمونه دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، کسروی است. وی هیچ اعتقادی به دین اسلام نداشت و مدعی این بود که دینی به نام «پاکدینی» را پایه‌گذاری کرده است. او برای این‌که زمینه را برای سلطه مطلق دین اختراعی خود (پاکدینی) آماده و پاک نماید، به نفی و انکار دست‌آوردهای تاریخی در فرهنگ ایران دست می‌زند.

طرح خیالبافانه از انقلاب دینی بر پایه پاکدینی که به عقیده او شرق و جهان را در بر خواهد گرفت، ردّ واقعیات اجتماعی و تاریخی بر اساس جست‌وجوی حقایق، طرح خردگرایی (البته محدود به خرد کسروی) و ردّ قدرت و تأثیر احساس و تخیّل و اراده، ‌طرح زبانی مصنوعی یا زبان پاک و خطی مصنوعی یا خط لاتین، نفی دست‌آورد شعر فارسی و به آتش کشیدن دیوان سنایی، عطار، مولوی، خیام، سعدی و حافظ و برقرار کردن جشن کتاب‌سوزان؛ همگی در راستای اسلام‌ستیزی و غرب‌گرایی و باستان‌گرایی اوست.6

یکی از کارهای استعمار برای اینکه نوعی انقطاع تاریخی در جوامع ایجاد کند و آن‌ها را از عقبه هویتی خود دور سازد، جایگزینی زبان و خطی غیر از زبان و خط معمول و مرسوم در بین آن جامعه است که متأسفانه کسروی نیز در این راستا تلاش‌های زیادی انجام داد.

از دیگر افرادی که به این جریان کمک زیادی کرد و تلاش‌های زیادی در جهت اسلام‌زدایی و باستان‌گرایی انجام داد، صادق هدایت است. او آثار زیادی را در این زمینه به رشته تحریر در آورده است. آثار هدایت در زمینه گرایش به باستان، در دو حیطه قرار می‌گیرد: یکی آثاری که در زمینه تحقیق و پژوهش در متون و منابع ایران باستان و آثار زرتشتی است. هدایت از زمان آشنایی با محقق بزرگ هند بهرام گور آنکلساریا – که از پارسیان هند بود – زبان پهلوی را نزد وی آموخت و سپس به ترجمه آثار پهلوی به فارسی پرداخت. آثاری از قبیل کارنامه اردشیر بابکان، ‌گجسته ابالیش، گزارش گمان‌شکن، نیرنگستان و غیره از آن جمله بودند. گرچه این آثار تحقیقی هستند، اما از تأثیرات ناسیونالیسم رمانتیک هدایت برکنار نیستند، زیرا اولاً او با یک پیش‌زمینه ذهنی اعتقاد به برتری ایران باستان و هر چه متعلق به آن است، به سوی این پژوهش‌ها گام گذاشت و دوم این که در تفسیرهایی که بر روی این متون نوشته است، افکار برتری‌طلبانه و نژادپرستانه خود را آشکار می‌سازد.

هدایت آداب و رسوم متعلق به ایران باستان را به شدت ستایش کرده و همگان را به احیای آن‌ها فرا می‌خواند: «نباید فراموش کرد دسته‌ای از این آداب و رسوم نه تنها خوب و پسندیده است، بلکه یادگار روزهای پرافتخار ایران است. مثل جشن مهرگان، سده و... که زنده کردن و نگاهداری آن‌ها از وظایف مهم ملی به شمار می‌رود...؛ ولی خرافاتی که از خارج به ایران آمده، زندگی را مشکل و زهرآلود می‌کنند.»7

حیطه دوم باستان‌گرایی هدایت؛ داستان‌ها و نمایشنامه‌های او است. در این آثار، هدایت در جست‌وجوی هویت ملی و شخصی خود، سخنگوی اشرافیت دوره ساسانی می‌شود و همواره غبطه آن دوران را می‌خورد. بسیاری از آثار وی در این زمینه در قالب رمان تاریخی است و از دو عنصر عشق و جنگ مایه می‌گیرد. آثاری چون: پروین دختر ساسان، سایه مغول و ‌مازیار از این قبیل‌اند.

قهرمانان داستان‌های هدایت، شاهزادگان تاج و تخت از دست‌داده ساسانی هستند که در حال مبارزه با اعراب‌اند. هدایت اعراب را به عنوان برباددهندگان شکوه و عظمت ایران باستان، مورد حملات نژادپرستانه قرار داده و آن‌ها را با چهره‌ای زشت و کثیف و با عباراتی چون دیو، دزد و سوسمارخوارهایی که خون کثیفی در رگ‌هایشان در جریان است، به تصویر می‌کشد که کارشان کشتار هولناک ایرانیان، ربودن زنان و دختران و غارت اموال و آثار ایرانیان است.8

وجه مشترک تمامی این آثار، بزرگ‌نمایی آثار حکومت‌های پیش از اسلام، در ایران و تأسف خوردن بر سقوط دولت ساسانی به دست مسلمین است. حکومت پهلوی که اساس آن را فراماسون‌ها پی‌ریزی کرده بودند، نیز دقیقاً در همین راستا حرکت می‌کرد. با نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان، وی قزّاق بی‌سواد و قلدری را در حد و ردیف شاهان ساسانی و هخامنشی قرار داد. بعد از آن تمام شعرا و نویسندگان وابسته، پهلوی را وارث تاج و تخت کیان معرفی کردند و نشریات مختلف به ترویج این امر پرداختند و مقالات متعددی در خصوص مهرپرستی و زرتشتی گری توسط اعضای لژ مهر و دیگر نویسندگان آن نوشته می‌شد....این روند نه تنها در جامعه، بلکه در لژها نیز به نحو شدیدی دنبال می‌شد.

نمونه بارز سده اخیر، تلاش پهلوی در این جهت است. آن‌ها تقویم تاریخ ایران را از شمسی به شاهنشاهی تغییر دادند و همه ساله با صرف هزینه‌های گزاف در تخت‌جمشید، جشن‌های 2500 ساله معروف خود را برگزار می‌کردند. حتی در دوران رضاخان، تعزیه‌خوانی به عنوان یکی از عناصر شیعی هویت ایران ممنوع شد، اما خوشبختانه آن‌ها نیز کار چندانی را از پیش نبردند و با شکست مواجه شدند.

با پیروزی انقلاب اسلامی و موج اسلام‌خواهی مردم ایران،‌ جریان‌های باستان‌گرا از رونق افتاد و با وجود فضای انقلابی که در کشور وجود داشت، این جریان توانایی جولان در سطح کشور را نداشت، اما به تدریج با کم‌رنگ شدن احاساسات انقلابی، این جریان به ویژه در دوران اصلاحات جان تازه‌ای گرفت و متأسفانه برخی افراد در دولت اصول‌گرا نیز به این جریان دامن زدند.

کسی که بیشترین کمک را در دولت قبل به رونق گرفتن این جریان کردآقای مشایی بود. او در سخنرانی خود در دوره ریاستش بر سازمان میراث فرهنگی، با تجلیل از همه کسانی که حتی در زمان طاغوت و پهلوی در راستای توسعه فرهنگ ایرانی‌گری کوشیده‌اند، گفت: «مایلم قبل از هر چیز تشکر بکنم از همه کسانی که حتی پیش از انقلاب در عرصه توسعه صنعت گردشگری کشور تلاش کرده‌اند. خیلی از آن‌‌ها الان در قید حیات نیستند. همه کسانی که برای اعتلای کشور تلاش کرده‌اند، اجر و مزدشان در پیشگاه خداوند محفوظ است.»وی سپس افزود: «هر کسی که عشق ایران در دلش باشد، این در نزد خداوند مأجور است.»9

معلوم نیست این جمله با این کلیت را بر اساس چه مبنایی مطرح کرده است. آیا بهاییان و دشمنان خدا نیز اگر عشق ایران در دل داشته باشند؛ واقعاً در نزد خداوند مأجورند؟ به دنبال این حرکت، اجاره منشور کوروش از موزه لندن برای مدت چهار ماه و انتقال آن به ایران و انداختن چفیه بسیجی به گردن مجسمه آرش کمان‌گیر و یک سرباز هخامنشی و تجلیل فوق‌العاده از منشور کوروش صورت گرفت که نوعی اهانت آشکار به فرهنگ بسیج و بسیجی و شهدا تلقی می‌شد. وی در تجلیل از کوروش و ایرانیت تا آن جا پیش رفت که در یکی از اظهاراتش گفت: «امروز منشور کوروش باید نصب‌العین جامعه جهانی قرار گیرد!»

و از این زشت‌تر به تقدیس پادشاهان پرداخت: «ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید، می‌توانید به این مسئله پی ببرید. امپراتوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در این‌جا از مدیریت شاهی نیز تمجید می‌شود، به خاطر نماد ملت ایران است.»10

و این قصه دنباله دارد. نگاه کنید به خبرهایی مبنی بر اینکه آمریکاییان هم برای تاریخ باستان ایران نگران شده و اخیرا یکی از آثار باستانی را به مسئول مربوطه هیئت ایرانی در نیویورک تحویل داده اند.

سخن پایانی

باستان‌گرایی در کل جریان خویش و به ویژه در دوران پهلوی، در نظر داشت با تکیه بر فرهنگ و آداب و رسوم ملی و باستانی و تلاش در جهت احیای آن‌ها، فرهنگ مذهبی و اسلامی مردم را کنار زده و با تضعیف آن به بهانه «عرب‌زدگی»به واسطه شیفتگی به فرهنگ و تمدن اروپایی به ورطه «غرب‌زدگی» افتاد. به علت تناقضاتی که در افکار و اعمال باستان‌گرایان در رابطه با فرهنگ ملی و فرهنگ غربی وجود داشت، افکار و کردارشان نه تنها باعث خلوص و ناب شدن فرهنگ نشد که باعث بیگانگی هر چه بیشتر با فرهنگ خویش به واسطه طرد بخش عمده آن ( فرهنگ مذهبی و سنتی) و گرایش هر چه بیشتر به فرهنگ غرب گردید.

جریان باستانی به علت نادیده گرفتن نهادهای قوی و ریشه‌دار مذهبی، با وجود تمام تبلیغات و اقداماتی که در این راستا انجام داد، در نهایت به شکست انجامید و با عکس‌العمل شدید مردم که همچنان ریشه در مذهب و سنت داشتند، مواجه گردید و انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب منحصر به فرد مذهبی در قرن بیستم، پاسخی به تمامی این افکار و اقدامات باستان‌گرایانه بود و در نهایت بی‌پایه و اساس بودن این جریان را ثابت کرد.

حقیقت این است که فرهنگ کنونی با تلفیق فرهنگ ایرانی و اسلامی شکل یافته است و با این تلفیق، دو بال نیرومند در شکل‌دهی به هویت و ملیّت خویش به دست آورده است و با اتکا به این دو بال است که می‌تواند در حال و آینده در تلاطم امواج فرهنگ‌های عظیم و خرد، راه خود را تداوم بخشد و به داد و ستد و یا مقابله با آن‌ها بپردازد.ذکر این نکته نیز ضروری است، همانطور که اقدام باستان‌گرایان در کنار گذاشتن مهم‌ترین بخش هویت مردم ایران جز شکست و طرد شدن نتیجه‌ای نداشت، تکیه بی‌تناسب و زیاد بر فرهنگ مذهبی و نادیده گرفتن و بی‌اعتنایی به فرهنگ ملی، می‌تواند نتیجه را عیناً تکرار کند.

پی‌نوشت‌ها:

1.archaism

2. محمدعلی اکبری؛ رویکرد غربگرایان به نوسازی ایران؛ ‌کتاب سروش، انتشارات سروش، ‌1375، ‌ص188.

3. رضا بیگدلو؛ ‌باستان‌گرایی در تاریخ معاصر ایران؛ ‌نشر مرکز، ‌1380، ‌ص 20.

4.همان، ‌ص 22.

5. میرزا فتحعلی آخوندزاده؛ ‌کمال‌الدوله؛ بی‌تا، ‌بی‌جا، ص 16.

6. احسان طبری؛ آورندگان اندیشه خطا؛‌ کیهان، 1378، ص40 و41.

7. صادق هدایت؛ نیرنگستان؛ ‌چاپ سوم، امیرکبیر، 1342، ص 16.

8. ر. ک، تاریخ تحولات سیاسی ایران؛ موسی حقانی و موسی نجفی.

9. سایت مشایی، مرداد 1387.

10. روزنامه آرمان، 2/3/89، ص1.

منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 20





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 مهر 1392 :: نویسنده : میلاد -
کارشناسان نظامی در دانشگاه ام.آی.تی آمریکا معتقدند، موشک سجیل با بردی حدود ۲هزار کیلومتر، حیزت‌انگیز‌ترین موشک ساخت ایران است.

به گزارش تسنیم، در گزارش قبل پیرامون توان موشکی جمهوری اسلامی ایران به روند توسعه سوخت‌ موشک‌ها در جهان و علت پدید آمدن انواع سوخت موشک‌ها پرداختیم.

اما در این بخش مطالبی را مطرح خواهیم کرد که به بررسی تخصصی یکی از موشک‌های توانمند ایرانی با سوخت جامد اختصاص دارد.

جالب اینجاست که این مطلب حاصل تحقیقاتی است که توسط متخصصان هوافضا و شیمی دانشگاه ام.آی.تی (MIT) آمریکا یعنی ممتازترین دانشگاه فنی جهان انجام گرفته است.

تئودور پوستل استاد علوم و فناوری دانشگاه ام.آی.تی در مقاله‌ای به صورت تخصصی موشک بالستیک سوخت جامد «سجیل» را تحلیل کرده و از آن به عنوان موشک بسیار پیشرفته خط شکن نام برده است.

وی در این مقاله با اشاره به اینکه سجیل یک موشک با سامانه پیشران سوخت جامد و دو مرحله‌ای است می‌نویسد: وزن تقریبی سجیل با کلاهک جنگی 1 تنی تقریبا 21 تن است ضمن اینکه در این موشک، مرحله دوم کوتاه‌تر از مرحله نخست است.

البته پوستل، برد سجیل را با کلاهک‌های سبک‌تر حتی بیش از این میزان نیز می‌داند و قابلیت برد سجیل را با کلاهک ضعیف‌تر بالاتر می‌خواند.

استاد علوم دانشگاه ام.آی.تی پیش‌بینی کرده که ایران تعداد فراوانی از این موشک را تولید کرده و حتی در زمینه سامانه پیشران سوخت مایع آن نیز تولیداتی داشته است.

پوستل در کنار تمجید فنی موشک سجیل اما در بخشی از مقاله خود که مشخص است تحت تفکرات صهیونیستی نگاشته و به چاپ رسیده است، ایران را کشوری می‌داند که به دنبال سلاح هسته‌ای است.

این استاد دانشگاه که قادر به اثبات حرف تبلیغاتی ضد ایرانی خود پیرامون تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست اما به لحاظ فنی فناوری تولید سوخت موشکی ایران را ستوده و پیشرفت‌های ایران در این سال‌ها را «خیره کننده» می‌خواند.

نکته جالب در مقاله این محقق علوم فنی و امنیتی، موضوعی است که وی در میانه مقاله خود بدان اشاره کرده و آن توانایی ایران در رقابت با آمریکا و روسیه در صنعت موشکی است.

جالب‌تر اینکه وی توانایی موشکی ایران در طراحی موشک‌های فوق‌سنگین و سه مرحله‌ای را بسیار زیاد می‌داند و بر این باور است که ایران در خط برد دو هزار کیلومتر ‌قادر است موشک‌هایی با وزن 45 و حتی 65 تن تولید کند که این کار نیازمند طراحی بومی موتورهایی است که دارای توان رانشی بسیار بالایی باشند.

وی آزمایش موفق موشک سجیل 1 و 2 را نشانگر تصمیم استراتژیک ایران در بکارگیری موشک‌هایی با سوخت جامد می‌داند اما به این موضوع نیز اشاره می‌کند که ایران توسعه موشک‌های سوخت مایع خود را نیز به صورت موازی دنبال می‌کند.

پوستل ماهواره‌برهای سفیر و سیمرغ را که با سوخت مایع نیروی پیشران خود را تامین می‌کنند، موشک‌هایی با اهداف صلح‌آمیز فضایی می‌داند اما مجددا ادعاهای پوچی را در راستای تامین منافع صهیونیست‌ها تکرار می‌کند.

البته خطر کمتر نگهداری سوخت‌های جامد نسبت به نوع مایع و بارگذاری سریع‌تر آنها در موشک برای تهاجم سریع دو دلیلی است که این متخصص فناوری نظامی در علت جهت‌گیری روند تحقیقات صنعت دفاعی ایران به آنها اشاره می‌کند.

وی با استفاده از تصاویری که از لحظه پرتاب دو موشک سجیل و شهاب بدست آورده، تحلیلی ارائه داد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

همانطور که در تصویر شماره 1 دیده می‌شود دود خروجی از موشک پس از پرتاب و ثانیه‌هایی پس از آن با نوع گاز خروجی از موشک در تصویر شماره 2 تفاوت دارد.

در تصویر شماره دو و سه شاهد خروج گاز به صورتی تند و نیمه خاکستری از موشک هستیم که پس از گذشت چند ثانیه از پرتاب این دود در اثر واکنش‌های شیمیایی در هوا و در اثر تابش نور خورشید به صورت ابری درخشنده در می‌آید.



در واقع تصویر شماره 1 پرتاب موشک شهاب با سوخت مایع است در حالی که تصویر شماره دو، لحظه پرتاب موشک سوخت جامد و دومرحله‌ای سجیل است.

به طور کلی ابر درخشنده و گرد و غبار واضح پس از پرتاب موشک‌هایی با سوخت جامد به وضوح دیده می‌شود در حالی که این اتفاق پس از پرتاب موشک‌هایی با سیستم پیشران مایع رخ نمی‌دهد.

پوستل قدرت رانش و نیروی «تراست» این موشک را در نوع خود بسیار حیرت‌انگیز توصیف می‌کند و می‌افزاید: در بررسی‌های اولیه در ویدئوی پرتاب این موشک می‌توان دریافت که شتاب حرکت سجیل 1.6 شتاب گرانش است.

وی در تحلیل میزان نیروی رانش موشک نیز می‌گوید اگر شتاب موشک همان باشد که مطرح شد، پس این موشک دو مرحله‌ای دارای دو نیروی رانشی جداگانه در هر مرحله است.

55 تن و 21 تن میزان نیروی رانشی است که متخصص علوم فنی دانشگاه ام.آی.تی برای مرحله اول و دوم موشک سجیل عنوان می‌کند و در این راستا ایران را کشوری می‌خواند که قادر است موشک‌هایی با تعداد مراحل بالاتر و با نیروی رانشی بیشتر تولید کند.

در ادامه نمودار آماری و تحلیلی مسافت طی شده بر حسب زمان برای به دست آوردن شتاب موشک سجیل ارائه شده که در تصویر شماره 4 آورده شده است.

البته در ادامه نیز میزان نیروی رانش و وزن هریک از دو مرحله موشک سجیل در کنار زمان سوختن سوخت جامد آن در قالب جدولی نشان داده شده است:




نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در آیاتی از کتاب قرآن به اعدادی از یک تا دوازده اشاره شده است که در نهایت چنین استنباط میشود که حساب و ریاضیات خداوند متعال بر پایه سیستم شمارش اعداد بر مبنای دوازده‌تایی یا دوجینی استوار شده است و یا اینکه حکمت خداوند بر این تعلق گرفته که چنین باشد . در این رابطه کل خلقت خداوند نیز بر این اساس ، پایه‌ریزی شده است که شکل هندسی مکعب و ستاره داوود و ستاره داوود توسعه یافته بارزترین نمونه‌ها و دلایلی بر این ادعاست که در همه جای خلقت خداوند کاملا مشخص و مشهود است . اینک به بعضی از این آیات مورد نظر در کتاب قرآن اشاره کرده و در نهایت رمز رسم ستاره داوود و ستاره داوود توسعه یافته در قرآن را ارایه می‌کنیم .

اعداد ( یک ، دو ، سه ، چهار ، هشت )

بگو اوست خداوند یگانه‌ای ( یکتایی ) . ( آیه ۱ سوره اخلاص )
خلق کرد شما را از نفسی ( شخصی ) تکی ، سپس قرار داد از آن زوجش [را] و فرستاد برای شما از چهارپایان هشت زوجهایی ، خلق می‌کند شما را در شکم‌های مادرانتان خلقتی از بعد خلقتی در تاریکی‌های سه‌تایی ( سه گانه‌ای ) ، هان شمایان خداوند سرور شماست برای اوست فرمانروایی ، نیست خدایی مگر او ، پس کجا روانه ( مرخص ) میشوید . ( آیه ۶ سوره زمر ) .

بگو آیا بدرستی شمایید [که] حتما کفران می‌کنید به کسی که خلق کرد زمین را در دو یوم ( دوره ، مرحله ، هنگامه ) و قرار میدهید برایش همتایانی را ، آن  سرور عالمیان [است] ۹
و قرار داد در آن سلسله جبالی ( لنگرهایی ) را از بالایش و برکت داد در آن و تقدیر ( اندازه گیری ) کرد در آن معاشش ( خوراکش ) را در چهار ایامی و یکسانی ( برابری ) [است] برای خواهندگان ( جویندگان ) ۱۰
سپس ( مستولی شد ) پرداخت به جانب آسمان و آن دخانی ( دودی ، ماده تاریکی ) بود ، پس گفت برای آن و برای زمین [که] بیایید شما هر دو ، راغبانه‌ای یا با کراهتی ( مجبورانه‌ای ) ، گفتند آن دو آمدیم اطاعت کنندگان ( تسلیمانه ) ۱۱
پس مقتضی کرد آنها را هفت آسمانهایی در دو یوم و وحی کرد در هر ( تمام ) آسمانی کارش ( وظیفه‌اش ) را و زینت دادیم آسمان دنیا را به چراغها و حفاظتی ، آن تقدیر ( اندازه گیری ) عزیز ( قدرتمند ) داناست . ( آیه ۱۲ سوره فصلت ) .

عدد شش ( ۶ )

و به یقین آفریده‌ایم آسمانها و زمین [را] و آنچه که مابین آن دو [است] در شش ایامی ( مراحلی ، دوران‌هایی ) و لمس نکرد ما را از سستی ( درماندگی ، پیری ، ضعف و خستگی ) . ( آیه ۳۸ سوره ق ) .

بدرستی سرور شما خداوند ، کسیست [که] خلق کرد آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( روزگارانی ، دوران‌هایی ، مراحل زمانی ) ، سپس مستولی شد ( برآمد ، استوار و سوار شد ) به روی عرش ( مکان و جلوس پادشاهی و سلطنت بر عالم ) ، میپوشاند شب [را به] روز [در حالیکه] می طلبد آن را بسرعت ( باشتاب و عجله ) و خورشید و ماه و ستارگان رام ( تسخیر ) شدگان به فرمان اویند ، آیا نیست برای او خلقت و دستور ( امیری ، پادشاهی ) ، پاک و منزه است خداوند سرور عالمیان . ( آیه ۵۴ سوره اعراف ) کسی که خلق کرد آسمانها و زمین [را] و آنچه که مابین آن دو [است] در شش ایامی ، سپس استیلا یافت ( استوار و حاکم و سوار ) شد بر روی عرش ، رحمان ( خدای مهربان ) ، پس سوال کن به او ( در مورد او ) آگاهی ( دانا و مطلعی ) را . ( آیه ۵۹ سوره فرقان )

بدرستی سرور شما خداوند کسیست [که] آفرید آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( دوران‌هایی ، هنگامه‌هایی ) سپس استیلا یافت ( مستولی شد ، چیره و برابر شد ) بر عرش ، تدبیر میکند فرمان ( کار ، امورات ) را ، نیست از شفاعت کننده‌ای ، مگر از بعد اذنش ، هان شمایان خداوند سرور شماست پس بندگی ( عبادت ) کنید او را ، آیا پس متذکر نمیشوید . ( آیه ۳ سوره یونس ) . و اوست کسی که خلق کرد آسمانها و زمین [را] در شش ایامی ( دوران‌هایی ) و باشد عرش او بر روی آب ، برای اینکه امتحان کند شما را [که] کدامتان نیکوتر عملی [است] و اگر بگویی [که] بدرستی شما مبعوث ( برانگیخته ) شدگانید از بعد مرگ ، حتما میگویند کسانی که کفران کردند که این [نیست] مگر جادوی آشکاری . ( آیه ۷ سوره هود ) . خداوند کسیست که خلق کرد آسمانها و زمین و آنچه که مابین آن دو است در شش ایامی ، سپس مستولی شد ( استیلا یافت ) بر عرش ، نیست برایتان از غیر او از سرپرستی و نه شفیعی ( مدافعی ) ، آیا پس متذکر نمیشوید . (  آیه ۴ سوره سجده ) . اوست کسی که خلق کرد آسمانها و زمین را در شش ایامی ، سپس استیلا یافت ( مستولی و برابر ، سوار ) شد بر عرش ، می داند آنچه که فرو می رود در زمین و آنچه که خارج می شود از آن و آنچه که نازل می شود از آسمان و آنچه که بالا می رود در آن و اوست همراه شما هر کجا که باشید و خداوند به آنچه عمل می کنید بینایی [است] . ( آیه ۴ سوره حدید )

عدد هفت ( ۷ )

تسبیح می‌کند برایش آسمانهای هفت ( هفت‌گانه ) و [همچنین] زمین و کسی که در آنهاست و اینکه [نیست] از چیزی مگر اینکه تسبیح می‌کند به ستایش او و لیکن درنمی‌یابید ( نمی‌فهمید و درک نمی‌کنید ) تسبیح‌شان ( ستایش ایشان ) را ، بدرستی او باشد بردباری آمرزنده‌ای .(  آیه ۴۴ سوره اسراء )

کسی که خلق کرد هفت آسمانهایی را طبقاتی ( به ردیف روی هم چیده شده‌هایی ) ، نمی‌بینی در خلقت رحمان ( خداوند مهربان ) از شکافی ( فقدان ، فرسودگی ، تفاوت و اختلافی ) ، پس برگردان ( متوجه کن ) چشم را ، آیا می‌بینی از شکستگی‌ها ( گسستگی‌ها ) . ( آیه ۳ سوره ملک )

و بنا کردیم بالای شما ( بالای سرتان ) هفتی ( هفت تایی ، هفت آسمانی ) شدیدی ( مستحکمی ، استواری ) . ( آیه ۱۲ سوره نبا )

اوست کسی که خلق کرد برایتان آنچه که در زمین [است] جملگی ، سپس درست کرد ( پرداخت ) به سوی آسمان ، پس درست کرد آنها را هفت آسمانهایی و اوست به هر ( تمام ) چیزی دانایی . ( آیه ۲۹ سوره بقره) .

عدد دوازده ( ۱۲ )

و جدا ( سوا ، تقسیم )  کردیم ایشان [را به] دو ده ( دوازده – ۱۲ ) گروههایی ( تیره و نوادگانی ، طبقات خانوادگی ) امتهایی و وحی کردیم به سوی موسی زمانی [که در صدد] سیر آب کردن [برآمد] او قومش را  ، که بزن به عصایت سنگ ( سخره ) [را] ، پس روان شد ( جوشید ) از آن دو ده ( دوازده – ۱۲ ) چشمه‌ای ، دانسته بود ( شناخته بود ) هر ( تمام ) انسیانی ( مردمی ) نوشیدنی ( شرب‌گاه ) شان [را] و سایه انداختیم برای ایشان ابرها [را] و نازل کردیم برایشان من ( شیره و شهد گیاهی و نباتی ، شیر درختی ) و سلوی ( کباب یک نوع پرنده خوشمزه همانند بلدرچین و قرقاول ) ، بخورید از پاکی‌ها ، آنچه [را که] رزق ( روزی ) دادیم شما را و ظلم نکردند ما را و لیکن خودهایشان را ظلم میکردند . ( آیه ۱۶۰ سوره اعراف )

و زمانیکه آب دادن خواست موسی برای قومش ، پس گفتیم بزن به عصایت سنگ را ، پس ترکید ( جوشید ) از آن ، دو ده ( دوازده ) چشمه‌ای ، شناخته بود هر ( تمام ) انسیانی ( مردمی ) شرب‌گاه ( نوشیدنی ) خودشان را ، بخورید و بنوشید از رزق ( روزی ) خداوند و گناه نکنید در زمین مفسدانه . ( آیه ۶۰ سوره بقره )

و حتما گرفته است خداوند میثاق ( عهد ، پیمان ) پسران اسرائیل را و مبعوث کردیم ( برانگیختیم ) از ایشان دو ده ( دوازده ) رئیسی ( سردسته ، سر قبیله ، امام و پیشوایی ) و گفت خداوند [که] بدرستی من همراه شمایم اگر به پا داشتید نماز را و دادید زکات را و ایمان آوردید به رسولانم و عزیز ( گرامی و با منزلت ) داشتید ایشان را و قرض دادید خداوند را قرضی نیکویی ، حتما می زدایم از شما بدی‌هایتان را و حتما داخل می کنم شما را [به] باغهایی [که] جریان دارد از زیرش چشمه‌ها ، پس کسی که کفران کند بعد آن از شمایان ، پس گم گشته است درست راهی را . ( آیه ۱۲ سوره مائده )

بدرستی تعداد ماهها نزد خداوند دو ده ( دوازده ) ماهی در کتاب خداوند [است] ، روزی [که] خلق کرد آسمانها و زمین را از آن ، چهارتایی ( چهار ماهی ) حرام شده‌ای [است] ، آن دین به پا خواسته [استوار است] ، پس ظلم نکنید در آنها خویشتن را و قتال ( پیکار ) کنید مشرکان را همگی ( متحدا ) ، همچنان که قتال ( نبرد ) می کنند شما را همگی و بدانید [که] بدرستی خداوند همراه متقیان [است] . (  آیه ۳۶ سوره توبه ) .

برای رسم ستاره داوود ابتدا محیط یک دایره را به دوازده قسمت مساوی تقسیم می‌کنیم که هر قسمت بیانگر یک یوم ( مرحله از زمان ) می‌باشد ، همانند ساعت که هر قسمت آن بیانگر یک ساعت از شبانه روز می‌باشد ، یعنی شکل زیر .

ستاره-داود

اینک خلقت زمین در دو واحد زمان ، تقدیر معاش آن در چهار واحد زمان و خلقت کل آسمانها و زمین و هر آنچه که مابین آن دو است در شش واحد زمان انجام گرفته است . طبیعی است که خلقت زمین و تقدیر روزیش جزئی از این شش واحد زمان کل آفرینش هستی بوده است ولی برای سیاره زمین و تقدیر روزی در آن میتوان دو حالت را در نظر گرفت ، یا چهار واحد زمان تقدیر روزی بعد از دو واحد زمان آفرینش زمین بوده است ، یا این دو واحد زمان آفرینش زمین جزئی از این چهار واحد زمان تقدیر روزی در آن بوده است . ابتدا حالت اول را برسی می‌کنیم !

ستاره-داود-2

در شکل فوق نقطه صفر را مبدا زمان آفرینش فرض می‌کنیم ، خلقت زمین در دو واحد از زمان صورت گرفته است لذا پاره خطی از واحد صفر تا واحد دوم رسم می‌کنیم . چون تقدیر روزی در آن چهار واحد از زمان طول کشیده است ، چهار واحد از واحد دوم پیش روی کرده و پاره خط دوم را از واحد دوم تا واحد ششم رسم می‌کنیم و چون خلقت کل آسمانها و زمین شش واحد زمان طول کشیده است لذا خط سوم را از مبدا صفر تا واحد ششم رسم می‌کنیم . در این حالت یک مثلث قائم‌الزاویه بدست می‌آید ، برای اینکه یک زاویه مثلث مقابل کمان ۶۰ درجه و خود زاویه ۳۰ درجه و زاویه دیگر مثلث روبروی کمان ۱۲۰ درجه و خود زاویه ۶۰ درجه  شده و چون مجموع این دو زاویه ۹۰ درجه بوده و مجموع زوایای یک مثلث ۱۸۰ درجه می‌باشد ، پس اندازه زاویه سوم ۹۰ درجه خواهد بود و همانطور که میدانیم انجام محاسبات ریاضی در مثلث قائم‌الزاویه با روابط مثلثاتی زوایای ۳۰ ، ۶۰ و ۹۰ بسیار سهل و آسان و ایدآل میباشد . اینک میتوانیم این ترسیمات را از تمامی واحدها انجام دهیم ( یعنی هر واحد را مبدا زمان آفرینش تلقی کنیم یا مبدا آفرینش را به واحدهای دیگر انتقال دهیم ) . ستاره داوود یعنی دو مثلث متوازی‌الاضلاع آبی رنگ کاملا مشهود و مشخص است همچنین ستاره داوود توسعه یافته .

بررسی حالت دوم :

ستاره-داود-3

با فرض اینکه دو واحد زمان آفرینش زمین جزئی از چهار واحد زمان تقدیر روزی در آن بوده باشد ، نقطه صفر را مبدا زمان آفرینش فرض می‌کنیم ، خلقت زمین در دو واحد از زمان صورت گرفته است لذا پاره خطی را از واحد صفر تا واحد دوم رسم می‌کنیم . چون تقدیر روزی در آن چهار واحد از زمان طول کشیده است چهار واحد از مبدا صفر پیش روی کرده و پاره خط دوم را از مبدا صفر تا واحد چهارم رسم می‌کنیم و چون خلقت کل آسمانها و زمین شش واحد زمان طول کشیده است لذا خط سوم را از مبدا صفر تا واحد ششم رسم می‌کنیم . همچنین میتوانیم این ترسیمات را از تمامی واحدها انجام دهیم ( یعنی هر واحد را مبدا زمان آفرینش تلقی کنیم یا مبدا آفرینش را به واحدهای دیگر انتقال دهیم ) . ستاره داوود یعنی دو مثلث متوازی‌الاضلاع آبی رنگ کاملا مشهود و مشخص است همچنین ستاره داوود توسعه یافته .

ستاره-داود-4

یکی از شگفتی‌های این اعداد مرموز این است که اگر این عملیات هندسی را برای یک دایره با تقسیمات ۱۰ انجام دهیم به دو پنج ضلعی منتظم و یک ستاره پنج پر می‌رسیم که در آن ترکیب تناسبت طلایی یا فیبوناچی آشکار میشود .

ستاره-داود-5

در رسم فوق یک دایره را به هشت قسمت مساوی تقسیم می‌کنیم . اگر این نقاط را به نقاط مجاور خود وصل کنیم ، مسلما یک هشت ضلعی منتظم خواهیم داشت . اینک اگر نقاط را دو به دو ، چهار به چهار و شش به شش به هم متصل کنیم دو مربع تو در تو حاصل میشود . رسم سبز رنگ مربوط به معماری و هنرهای اسلامی میشود  .

فرآوری و تنظیم مطلب  : سایت رهبران شیعه



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشو معتقد است شکوفایی معنوی انسان با عشق ورزی و مراقبه امکان پذیر است و منظور او از عشق، عشق جنسی است. او معتقد است که با روابط آزاد محض و تاکید تنها بر عشق انسان از خود بیگانه شده و نمی تواند نیروی اللهی را در خویش کشف کند و شکوفا سازد. همانطور که با مراقبه محض در آیین های شرقی نمی تواند راهی به سوی حقیقت گشاید. هم آنها که تنها عشق را دنبال می کنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها که از آن می گریزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بین نرود نمی توان به خوبی عشق ورزید و تا به طور کامل عشق نورزی نمی توانی به مراقبه بپردازی. پس باید با شهامت عشق بورزیم و مراقبه را دنبال کنیم.

اشو

شهامت یعنی نه به عشق پناه ببری و نه از آن بگریزی. انسان از ترس تنهایی به عشق چنگ انداخته و آن را تباه می کند. و از ترس عشق به عزلت و ریاضت رو می آورد. «تا کنون فقط دو نوع بزدلی روی زمین زندگی کرده است.»۱ راه درست این است که تا وقتی عشق به تو شور و شادی می بخشد عشق بورزی و هنگامی که دلزده شدی به عزلت و نیایش و مراقبه روی آوری و خود را بازیابی. جمع میان عشق و مراقبه راه نجات و مسیر آینده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوین باید عشق و مراقبه را به هم بیامیزد. «آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود. این پیشکش تانترا به دنیاست.»۲ انسان راه یافته در عشق و آمیزشش مراقبه کرده، در اوج عشق ورزی و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده می کند. برای او «عشق یک آینه است. رابطه واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.»۳ پروردگاری که همانا لذت و خوشی است. وقتی عشق با مراقبه آمیخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت می گیردگویی تو عامل نیستی و در پایان رابطه و هنگام دلزدگی و خستگی و جدایی چیزی از دست نمی دهی. «انسان دانا به مانند یک آینه در عالم زندگی می کند. از هر آنچه جلویش قرار بگیرد خوشحال می شود. اگر گلی را ببیند شاد شده و آن را منعکس می کند و اگر انعکاسش را باز پس گیرد، او در آن می بیند. اگر کسی در جلویش قرار نگیرد وقتی همه آینه خالی باشد او خدا را در تهی بودن آن می بیند.»۴

اشو

در آمیزش مقدس شخص مستقل است به آینده رابطه نمی اندیشد به گذشته آن کاری ندارد، شادمانی و هیجان لحظه را می بیند و خود را نیز تماشا می کند چنانکه در آینه خویش را می بیند، پیوند و جدایی را بدون اینکه وابسته شود، مشاهده می کند. لذت می برد و شاد است حتی اگر افسردگی و اندوه هم سراغ او بیاید. او با تمام وجودش رنج نمی برد زیرا از آن جهت که ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نیست. چنین کسی می تواند شادتر باشد، با لذت زندگی در لحظه و همیشه با خدا بودن. این خوشی و شادی که البته خالی از رنج و افسردگی نیست مذهب اشوست «در این دنیا، هم اینجا هم اینک بمان و به راهت ادامه بده با قهقه ای برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص، راهت را به سوی خدا بخند، راهت را به سوی خدا آواز بخوان.» ۵
اشو به طور شگفت انگیزی ادبیاتی که عارفان و فرزانگان تاریخ بشریت در همه تمدن ها و سرزمین ها به کار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدایی که همه هستی و کمالات از اوست بیان کنند؛ در یک دستگاه مفهومی دیگر به کار می گیرد. و همه آن لذت های روحانی و شادمانی های عمیق معنوی را که در ارتباط با خدای واقعی می توان تجربه کرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسی و همین خوشی و شادی این جهانی تبدیل می شود. همین شادی هایی که همه ما می شناسیم و فقط اشو به ما می آموزد که سعی کنید با تمام توجه از این شادی ها لذت ببرید و خود را در آن ببینید و احساس کنید. با تمام وجود این شادی ها را لمس کنید که لایه های عمیق تر آگاهی تان از آن سیراب شود و سپس احساس ناکامی را با فراموش کردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را با در لحظه زیستن و توجه به زمان حال دور بریزید.
او در موضع گیری در قبال عشق سرگردان و پریشان است. در مواردی عشق جنسی را مانعی معرفی می کند که مطمئن ترین راه برطرف کردن آن برداشتن مرزها و محدودیت های جنسی است. در جای دیگر آن را وسیله نه هدف و مرحله ای گذرا دانسته، تاکید می کند که عشق جنسی ابزار و وسیله ای برای سیر و سلوک است. و در نهایت نظرش این است که هدف همین لذت و شادمانی در روابط جنسی و عشق بازی است.

اوشو

تمام کوشش او در تبیین و تعلیم تز «عشق + مراقبه» این است که مراقبه لذت و شادی لحظه عشق بازی را افزایش داده و اندوه و افسردگی پس از آن را فروکاهیده، تحمل پذیرتر می کند. اهمیت و ضرورت آمیختن یا جمع میان عشق و مراقبه به این خاطر است که ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع این می شود که با تمام حواست از معاشقه لذت ببری و هم پس از آن اندوه به بار می آورد. زیرا به گذشته معطوف است و خاطراتی به همراه دارد، خاطراتی از پایان لذت از خطاهایی که وجدان اخلاقی آنها را نپذیرفته، با طبیعت و فطرت انسان سازگار نیست. هم از این رو توصیه می کند که ذهن و اندیشه را در فرایند مراقبه کنار گذاشته، از امیال و هوس های طبیعی خود پیروی کنید، تا از لذت و خوشی زندگی بهرمند شوید. «ندای درونتان را ارج بنهید و از آن اطاعت کنید. بخاطر داشته باشید: من تضمین نمی کنم که آن ندا همیشه شما را به راه راست هدایت کند. بیشتر اوقات شما را به گمراهی می برد،… این حق شماست که آزادانه به گمراهی بروید. این بخشی از کرامت شماست. حتی در مقابل خداوند بایستید. …درستی و نادرستی امور را به کنار بگذارید.» ۶
گریز اشو از خویش و از گذشته تا حدی است که بارها نام خود را تغییر داده۷ و تصریح می کند که گذشته ارزش یادآوری ندارد. و نیز می گوید که «من پاسخگوی حرف های دیروزم نیستم.»۸ او می کوشد بحران معنویت انسان معاصر را بدون تغییر در شالوده های فکری و اصول اخلاقی آن برطرف سازد لذا معنویت و عرفان را در همین هوس پرستی تزریق کرده، تفسیری از عرفان ارائه می دهد که امیال و اهواء انسان هبوط کرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تامین کند. و همین کامجویی ها را خدا معرفی می کند و در این باره از میراث و ادبیات عرفانی شرق نهایت سوء استفاده و تحریف را اعمال می کند. در یک کلام اوشو یک فریب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود که خودفریبی انسان معاصر برای توجیه هوس رانی ها و نادانی هایش را نمایندگی کرد. و این اعتراف اوست که خود را «سرآغاز خودآگاهی مذهبی کاملاً نوینی»۹ معرفی کرده و در باره مذهب و این طور اظهار نظر می کند که: «همه آیین ها بر پایه دستاویزی ساختگی بنا شده است. همه شیوه ها دروغین اند… می توان دستاویزهای تازه ای به بار آورده و دین های تازه ای پدید آورد. دستاویزهای کهنه فرسوده می شوند. دروغ های کهنه از رنگ و بو می افتند و به دروغ های نوتری نیاز خواهد بود.» ۱۰
انسان پیش از حیات دنیایی عشقی عمیق را تجربه کرده و در این زندگی نیز آواره آن عشق است و تا در این دنیا به سر می برد نمی تواند تمام آن عشق را درک کند. هم از این رو در این دنیا باید نمادی از آن عشق داشته باشد و در این رابطه خداوند مرد و زن را برای هم آفرید، آن ها را مایه آرامش یکدیگر قرار داد و در سنت نبوی ازدواج را یک آیین ضروری قلمداد کرد و سرانجام در کلام خود این پیوند را سرشار از آیات عشق و مهربانی معرفی کرد.۱۱ تا با این پیوندی که از عشق و معنویت و آیات و نشانه های اللهی لبریز است، عشقی معنوی و پایدار را بیازمایند و برای بازگشت به آغوش عشق اللهی آماده شوند.

منابع :
۱-اشو، الماسه های اشو ترجمه مرجان فرجی تهران: انتشارات فرودسی چاپ چهارم ۱۳۸۲٫
۲-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا ۴) ترجمه هما ارژنگی تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۳-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا۳) ترجمه هما ارژنگی. تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۴-اشو، شهامت، ترجمه خدیجه تقی پور . تهران: انتشارات فردوسی چاپ دوم ۱۳۸۰٫
۵-اشو، یک فنجان چای، ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات دارینوش اول ۱۳۸۲٫
۶-اشو، آوازسکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی. اصفهان: انتشارات هودین چاپ اول ۱۳۸۴٫
۷-اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی . تهران: انتشارات نسیم دانش ۸۵٫ دوم.
۸-اشو، عشق رقص زندگی، ترجمه بابک ریاحی پور و فرشید قهرمانی. تهران: انتشارات آویژه و انتشارات نگارستان کتاب. چاپ ششم ۱۳۸۱٫
۹-اشو، ریشه ها و بالها. ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات آویژ چ اول ۱۳۸۲٫
۱۰-اشو، اینک برکه ای کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم ۱۳۸۲٫
۱۱- اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی. تهران: انتشارات فردوسی چاپ اول ۱۳۸۱٫
۱۲- اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق (تفسیری از ایشاباش اوپانیشاد) ترجمه لوئیز شنکایی. تهران: انتشارات فردوسی ۱۳۸۱ چاپ اول.
۱۳-اشو، آفتاب در سایه، مترجم عبدالعلی براتی. تهران: نشر نسیم دانش چاپ دوم ۱۳۸۲٫
۱۴-اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهری نیا. تهران: انتشارات فردوسی چ اول ۱۳۸۰٫
۱۵-هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۸ – شماره ۲۷۱

پی نوشت ها:
۱- الماس های اشو ص ۲۳۱٫
۲- همان اشو ص۲۴۰٫
۳- همان اشو ص۳۳٫
۴- ضربان قلب حقیقت مطلق ص۱۷۲٫
۵- الماس های اشو ص ۳۲٫
۶- شهامت ص۲۷غ۲۶٫
۷- اینک برکه ای کهن ص ۴۱٫
۸- ریشه ها و بالها ص۱۷۵٫
۹- الماس های اشو ص۳۶۶٫
۱۰- مراقبه هنر وجد و سرور ص۲۰٫
۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً.

فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه ،



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اشو معتقد است شکوفایی معنوی انسان با عشق ورزی و مراقبه امکان پذیر است و منظور او از عشق، عشق جنسی است. او معتقد است که با روابط آزاد محض و تاکید تنها بر عشق انسان از خود بیگانه شده و نمی تواند نیروی اللهی را در خویش کشف کند و شکوفا سازد. همانطور که با مراقبه محض در آیین های شرقی نمی تواند راهی به سوی حقیقت گشاید. هم آنها که تنها عشق را دنبال می کنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها که از آن می گریزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بین نرود نمی توان به خوبی عشق ورزید و تا به طور کامل عشق نورزی نمی توانی به مراقبه بپردازی. پس باید با شهامت عشق بورزیم و مراقبه را دنبال کنیم.

اشو

شهامت یعنی نه به عشق پناه ببری و نه از آن بگریزی. انسان از ترس تنهایی به عشق چنگ انداخته و آن را تباه می کند. و از ترس عشق به عزلت و ریاضت رو می آورد. «تا کنون فقط دو نوع بزدلی روی زمین زندگی کرده است.»۱ راه درست این است که تا وقتی عشق به تو شور و شادی می بخشد عشق بورزی و هنگامی که دلزده شدی به عزلت و نیایش و مراقبه روی آوری و خود را بازیابی. جمع میان عشق و مراقبه راه نجات و مسیر آینده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوین باید عشق و مراقبه را به هم بیامیزد. «آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود. این پیشکش تانترا به دنیاست.»۲ انسان راه یافته در عشق و آمیزشش مراقبه کرده، در اوج عشق ورزی و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده می کند. برای او «عشق یک آینه است. رابطه واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.»۳ پروردگاری که همانا لذت و خوشی است. وقتی عشق با مراقبه آمیخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت می گیردگویی تو عامل نیستی و در پایان رابطه و هنگام دلزدگی و خستگی و جدایی چیزی از دست نمی دهی. «انسان دانا به مانند یک آینه در عالم زندگی می کند. از هر آنچه جلویش قرار بگیرد خوشحال می شود. اگر گلی را ببیند شاد شده و آن را منعکس می کند و اگر انعکاسش را باز پس گیرد، او در آن می بیند. اگر کسی در جلویش قرار نگیرد وقتی همه آینه خالی باشد او خدا را در تهی بودن آن می بیند.»۴

اشو

در آمیزش مقدس شخص مستقل است به آینده رابطه نمی اندیشد به گذشته آن کاری ندارد، شادمانی و هیجان لحظه را می بیند و خود را نیز تماشا می کند چنانکه در آینه خویش را می بیند، پیوند و جدایی را بدون اینکه وابسته شود، مشاهده می کند. لذت می برد و شاد است حتی اگر افسردگی و اندوه هم سراغ او بیاید. او با تمام وجودش رنج نمی برد زیرا از آن جهت که ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نیست. چنین کسی می تواند شادتر باشد، با لذت زندگی در لحظه و همیشه با خدا بودن. این خوشی و شادی که البته خالی از رنج و افسردگی نیست مذهب اشوست «در این دنیا، هم اینجا هم اینک بمان و به راهت ادامه بده با قهقه ای برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص، راهت را به سوی خدا بخند، راهت را به سوی خدا آواز بخوان.» ۵
اشو به طور شگفت انگیزی ادبیاتی که عارفان و فرزانگان تاریخ بشریت در همه تمدن ها و سرزمین ها به کار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدایی که همه هستی و کمالات از اوست بیان کنند؛ در یک دستگاه مفهومی دیگر به کار می گیرد. و همه آن لذت های روحانی و شادمانی های عمیق معنوی را که در ارتباط با خدای واقعی می توان تجربه کرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسی و همین خوشی و شادی این جهانی تبدیل می شود. همین شادی هایی که همه ما می شناسیم و فقط اشو به ما می آموزد که سعی کنید با تمام توجه از این شادی ها لذت ببرید و خود را در آن ببینید و احساس کنید. با تمام وجود این شادی ها را لمس کنید که لایه های عمیق تر آگاهی تان از آن سیراب شود و سپس احساس ناکامی را با فراموش کردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را با در لحظه زیستن و توجه به زمان حال دور بریزید.
او در موضع گیری در قبال عشق سرگردان و پریشان است. در مواردی عشق جنسی را مانعی معرفی می کند که مطمئن ترین راه برطرف کردن آن برداشتن مرزها و محدودیت های جنسی است. در جای دیگر آن را وسیله نه هدف و مرحله ای گذرا دانسته، تاکید می کند که عشق جنسی ابزار و وسیله ای برای سیر و سلوک است. و در نهایت نظرش این است که هدف همین لذت و شادمانی در روابط جنسی و عشق بازی است.

اوشو

تمام کوشش او در تبیین و تعلیم تز «عشق + مراقبه» این است که مراقبه لذت و شادی لحظه عشق بازی را افزایش داده و اندوه و افسردگی پس از آن را فروکاهیده، تحمل پذیرتر می کند. اهمیت و ضرورت آمیختن یا جمع میان عشق و مراقبه به این خاطر است که ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع این می شود که با تمام حواست از معاشقه لذت ببری و هم پس از آن اندوه به بار می آورد. زیرا به گذشته معطوف است و خاطراتی به همراه دارد، خاطراتی از پایان لذت از خطاهایی که وجدان اخلاقی آنها را نپذیرفته، با طبیعت و فطرت انسان سازگار نیست. هم از این رو توصیه می کند که ذهن و اندیشه را در فرایند مراقبه کنار گذاشته، از امیال و هوس های طبیعی خود پیروی کنید، تا از لذت و خوشی زندگی بهرمند شوید. «ندای درونتان را ارج بنهید و از آن اطاعت کنید. بخاطر داشته باشید: من تضمین نمی کنم که آن ندا همیشه شما را به راه راست هدایت کند. بیشتر اوقات شما را به گمراهی می برد،… این حق شماست که آزادانه به گمراهی بروید. این بخشی از کرامت شماست. حتی در مقابل خداوند بایستید. …درستی و نادرستی امور را به کنار بگذارید.» ۶
گریز اشو از خویش و از گذشته تا حدی است که بارها نام خود را تغییر داده۷ و تصریح می کند که گذشته ارزش یادآوری ندارد. و نیز می گوید که «من پاسخگوی حرف های دیروزم نیستم.»۸ او می کوشد بحران معنویت انسان معاصر را بدون تغییر در شالوده های فکری و اصول اخلاقی آن برطرف سازد لذا معنویت و عرفان را در همین هوس پرستی تزریق کرده، تفسیری از عرفان ارائه می دهد که امیال و اهواء انسان هبوط کرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تامین کند. و همین کامجویی ها را خدا معرفی می کند و در این باره از میراث و ادبیات عرفانی شرق نهایت سوء استفاده و تحریف را اعمال می کند. در یک کلام اوشو یک فریب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود که خودفریبی انسان معاصر برای توجیه هوس رانی ها و نادانی هایش را نمایندگی کرد. و این اعتراف اوست که خود را «سرآغاز خودآگاهی مذهبی کاملاً نوینی»۹ معرفی کرده و در باره مذهب و این طور اظهار نظر می کند که: «همه آیین ها بر پایه دستاویزی ساختگی بنا شده است. همه شیوه ها دروغین اند… می توان دستاویزهای تازه ای به بار آورده و دین های تازه ای پدید آورد. دستاویزهای کهنه فرسوده می شوند. دروغ های کهنه از رنگ و بو می افتند و به دروغ های نوتری نیاز خواهد بود.» ۱۰
انسان پیش از حیات دنیایی عشقی عمیق را تجربه کرده و در این زندگی نیز آواره آن عشق است و تا در این دنیا به سر می برد نمی تواند تمام آن عشق را درک کند. هم از این رو در این دنیا باید نمادی از آن عشق داشته باشد و در این رابطه خداوند مرد و زن را برای هم آفرید، آن ها را مایه آرامش یکدیگر قرار داد و در سنت نبوی ازدواج را یک آیین ضروری قلمداد کرد و سرانجام در کلام خود این پیوند را سرشار از آیات عشق و مهربانی معرفی کرد.۱۱ تا با این پیوندی که از عشق و معنویت و آیات و نشانه های اللهی لبریز است، عشقی معنوی و پایدار را بیازمایند و برای بازگشت به آغوش عشق اللهی آماده شوند.

منابع :
۱-اشو، الماسه های اشو ترجمه مرجان فرجی تهران: انتشارات فرودسی چاپ چهارم ۱۳۸۲٫
۲-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا ۴) ترجمه هما ارژنگی تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۳-اُشن گوروجی (اشو) تفسیر آواهای شاهانه ساراها (تعلیمات تانترا۳) ترجمه هما ارژنگی. تهران: نشر حم چاپ اول ۱۳۸۳٫
۴-اشو، شهامت، ترجمه خدیجه تقی پور . تهران: انتشارات فردوسی چاپ دوم ۱۳۸۰٫
۵-اشو، یک فنجان چای، ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات دارینوش اول ۱۳۸۲٫
۶-اشو، آوازسکوت، ترجمه میر جواد سید حسینی. اصفهان: انتشارات هودین چاپ اول ۱۳۸۴٫
۷-اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی . تهران: انتشارات نسیم دانش ۸۵٫ دوم.
۸-اشو، عشق رقص زندگی، ترجمه بابک ریاحی پور و فرشید قهرمانی. تهران: انتشارات آویژه و انتشارات نگارستان کتاب. چاپ ششم ۱۳۸۱٫
۹-اشو، ریشه ها و بالها. ترجمه مسیحا برزگر. تهران: انتشارات آویژ چ اول ۱۳۸۲٫
۱۰-اشو، اینک برکه ای کهن. ترجمه سیروس سعدوندیان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم ۱۳۸۲٫
۱۱- اشو، آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی. تهران: انتشارات فردوسی چاپ اول ۱۳۸۱٫
۱۲- اشو، ضربان قلب حقیقت مطلق (تفسیری از ایشاباش اوپانیشاد) ترجمه لوئیز شنکایی. تهران: انتشارات فردوسی ۱۳۸۱ چاپ اول.
۱۳-اشو، آفتاب در سایه، مترجم عبدالعلی براتی. تهران: نشر نسیم دانش چاپ دوم ۱۳۸۲٫
۱۴-اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهری نیا. تهران: انتشارات فردوسی چ اول ۱۳۸۰٫
۱۵-هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۸ – شماره ۲۷۱

پی نوشت ها:
۱- الماس های اشو ص ۲۳۱٫
۲- همان اشو ص۲۴۰٫
۳- همان اشو ص۳۳٫
۴- ضربان قلب حقیقت مطلق ص۱۷۲٫
۵- الماس های اشو ص ۳۲٫
۶- شهامت ص۲۷غ۲۶٫
۷- اینک برکه ای کهن ص ۴۱٫
۸- ریشه ها و بالها ص۱۷۵٫
۹- الماس های اشو ص۳۶۶٫
۱۰- مراقبه هنر وجد و سرور ص۲۰٫
۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمهً.

فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه ،



نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یک دشمن اهل بیت (ع) چه شکل و شمایلی دارد؟ یک وهابی تکفیری چگونه فکر می کند؟ چگونه برخی در لباس دین بدترین خیانت ها را به اسلام انجام میدهند؟ با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با یک «جرثومه فساد» در عصر حاضر آشنا شوید........

یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور میكنیم.

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.

بن باز بعداز مدتی قرآن را حفظ كرده و نزد سعد وقاص بخاری، تجوید قرآن را آموخت و علوم شریعت را از مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بنحسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.

بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس می‌دانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.

فعالیت‌های مهمّ بن باز
بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .

در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.

در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.

بنباز و تمجیدهای وهابیان

وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد می‌كنند و می‌گویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش می‌آمد جهت حلّ آن به او رجوع می‌كردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.

و نیز مسجد بن باز

لازم به ذکر است پایان‌نامه «نقد و بررسی دیدگاه‌های سلفی بن باز» پژوهش پایانی «ابراهیم قاسمی»، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم است که در تابستان 1390 دفاع شده است و استاد راهنمای آن «حجت الاسلام دکتر حمید ملک مکان» و استاد مشاور آن «حجت الاسلام دکتر مصطفی سلطانی»است، به بررسی و نقد فتاوای سلفی بن باز در موضوعاتی هم چون توحید و شرک، تأویل و تجسیم، استغاثه و توسل، شفاعت و بدعت و بحث قبور می‌پردازد.

آثار علمی بن باز

بیش از شصت كتاب و دهها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.

2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).

3- التحذیر منالبدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).

4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.

5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.

6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.

7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.

8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.

9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.

10- نقد القومیة العربیة.

11- الجواب المفید فی حكم التصویر.

12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).

13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).

14- حكم الإسلام فیمن طعن فیالقرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.

15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.

16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.

17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.

18- الجهاد فی سبیل الله.

19- الدروس المهمة لعامة الأمة.

20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.

21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".

او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.


فتاوای قرون وسطایی : هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت)

هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت) بن بازدر طول عمرخود فتواهای جنجالی و متناقض زیادی صادر کرده ست. او حضور کفار را در سرزمین عربستان حرم می دانست ولی در جنگ خلیج فارس علیه عراق حضور کفار را برای نجات بلاد لازم شمرد. او با این که حنبلی و از پیروان محمد بن عبدالوهاب و معتقد به دعوت سلفیه است، اسامه بن لادن را خارجی و مرتد اعلام کرد. 

او شیعه را نیز کافر اعلام کرده بود. مجله ی المصور در شماره ی ۲۱۶۶ خود ۱۵آوریل ۱۹۶۶ میلادی در صفحه ی ۱۵ مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است: نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و ساکن نیست و به دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است. او در کتاب «الادله النقلیه والحسیه علی جریان الشمس والقمر وسکون الارض وامکان الصعود الی الکواکب» (دلایل نقلی و عقلی بر حرکت خورشید و ثابت بودن زمین) اعلام کرد که قرآن کریم،حدیث و آموزه های پیامبر و اکثریت دانشمندان اسلامی ثابت کرده‌اند که خورشید در حال چرخش و زمین ثابت است و مخالفان این عقیده را تکفیر کرد.

به عقیده بن باز، اعتقاد به چرخش زمین باطل است و
کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است !!!

بن‌باز مدعی بود:
«اعتقاد به دوران یا چرخش زمین باطل است و کسی که به این فرضیه باور داشته باشد، کافر است، برای این‌که این فرضیه با قرآن کریم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كیف سطحت» منافات دارد.

تفسیر روشن آیه این است که زمین کروی نیست و نمی‌چرخد و این روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، می‌تواند چرخش یا حرکت داشته باشد، كما فی قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَیْفَ نَذِیرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْض رَوَاسِی »؛ یعنی زمین را با کوه‌ها، میخکوب كرده‌ایم تا به حرکت درنیاید و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر یجریان فی فلك»؛ یعنی خداوند از حرکت خورشید و ماه خبر داده است و اگر زمین نیز بر محور خود می‌چرخید، خداوند از آن خبر می‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمین خبری نداده است. بسیاری از علمای دانش ستاره‌شناسی گفته‌اند: زمین می‌چرخد و خورشید ثابت است، این اقوال کفرگویی و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنین گفته است:
هنگامی که جوان بودم و چشمان قدرتمندی داشتم با چشمان خودم به خورشید نگاه می‌کردم و حرکت خورشید را می‌دیدم. پس اگر زمین در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمی‌کنیم و در آرامش هستیم؟ پس چگونه کشتی‌های بزرگ در دریاها حرکت می‌کنند و چپ نمی‌شوند؟

عبدالكریم بن صالح الحمید نیز در كتابش «هدایة الحیران فی مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از این فتوا به نقض نظریه چرخش زمین پرداخته و نوشته است:
برخی علوم و فرضیه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله این اعتقادات، باور به کروی بودن و چرخش زمین است... و باور به دوران زمین، خطایی بسیار بزرگتر از نظریه جهش و تکامل انسان از میمون است ». ص 33: «كل دلیل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأویل باطل».

همچنین «ابن عثیمین» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثیمین»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار می‌دهد که از تدریس آن بخش از درس علوم و جغرافیا که از حرکت زمین سخن گفته می‌شود، خودداری کنند، چون این مطلب باعث مفسده و گمراهی دانش‌آموزان است


دستور به تخریب حرم نبوی

در سایت رسمی بن باز، در قسمت "نور علی الدرب" سوالی تحت عنوان "حکم القباب علی القبور و شبهة قبة التی علی قبر الرسول {حکم  وجود گنبد بر قبر ها و گنبد ساخته شده بر قبر رسول الله ص پرسیده شده که در پایین می بینید:

حق آن است که این گنبد [گنبد پیامبر (ص)] نابود شود.

بن باز در جواب این سوال،فتوا داده که:اما در مورد گنبدی که بر روی قبر پیامبر است باید گفت این گنبد در قرون متاخر و توسط حاکمان نادان ساخته شده است و اگر از بین برود اشکالی ندارد بلکه حق آن است که این گنبد نابود شود.

دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.

بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.

بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز  گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

هیأت عالی افتای سعودی پیرامون سؤالی دربارهی ارتباط و رفت و آمد و ازدواج با شیعیانی كه هنگام بلندشدن از زمین «یاعلی، یاحسین» می‌گویند، چنین فتوا صادر كردند كه اگر واقعیت چنین است كه آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام و مانند آنها را می‌خوانند، در این صورت آنها مشركند و دچار شرك اكبر شده‌اند كه از دین اسلام خارجند پس ازدواج زنان مسلمان ما با آنها و ازدواج زنان آنها با ما حلال نیست و خوردن گوشتی كه آنها ذبح كرده‌اند نیز بر ما حلال نیست

این فتوی به امضاء چهارتن از اعضای هیأت عالی سعودی رسیده كه رئیس هیات عبدالعزیزبن عبدالله بن باز بود.

بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد
اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود .

آتش افروز اختلافات شیعه و سنی

مفتی أعظم عربستان شیخ عبد العزیز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقریب میان شیعه و اهل سنت چیست؟پاسخ داده:
همچنین اختلاف عقیده میان شیعه و اهل سنت را چنین ترسیم كرده:
(مجموع فتاوی ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقریب میان شیعه و اهل سنت ممكن نیست؛ زیرا عقائد این دو باهمدیگر سازگاری ندارد و همبستگی میان آنان امكان پذیر نیست همانگونه كه نمی شود اهل سنت با یهود، نصاری و بت پرستان در یك جا گرد هم جمع شوند، همچنین به خاطر اختلاف اعتقادی كه میان شیعه و اهل سنت هست، تقریب میان آنان امكان پذیر نیست.

وی در كتابی كه با حمایت حاكمان مكه و مدینه در همین سالهای اخیر به نام «مسألة التقریب» منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را إثبات مسلمان بودن شیعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقریب بین أهل السنّة والشیعة» رساله فوق لیسانس دكتر قفاری است كه اخیراً در كشور سعودی، بارها چاپ شده است. جهت آگاهی بیشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
عبد العزیز قارئ از علمای بزرگ مدینه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركی هستیم كه دارای سه زاویه می باشد: امریكا، یهود و روافض (شیعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلی این دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما باید در برابر این دشمنان متحد باشیم.

تا آن جا كه می گوید: كسانی كه بر این باور هستند كه اهل سنت دارای یك مذهب هستند باید تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه این مذاهب چهارگانه فقهی وسیله انحراف جامعه خواهد بود.جریدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.


تکفیرخلیفه دوم 


جمله مشهور خلیفه دوم که حسبنا کتاب الله را بن باز چنین نقض می کند:
شکی نیست که سنت مطهر پیغمبر اصل دوم دین اسلام است!!و همانا عظمت و مکانت سنت پیغمبر در بالاترین رتبه بعد از قرآن کریم قرار دارد به اجماع اهل علم!و سنت پیغمبر حجت پابرجا و استوار و خودکفایی بر جمیع مسلمانان است!

پس هر کسی که سنت را پس بزند«یا»آن را انکار کند«یا» »»»اصلا فکر کند که می تواند از آن اعراض کرده و فقط به قرآن اکتفاء کند«««پس بلاشک او به یک گمراهی بعید و به بزرگترین کفر مبتلاء شده!!! و اصلا او مرتد از اسلام است به خاطر این گفته اش!چون که او با این سخنش و با این طرز فکر خود خدا و رسول را دروغ گو می داند!و به آن دستوراتی که خدا و رسولش به او داده اند دهن کجی می کند!و اصلا یکی از بزرگترین اصول دین را منکر می شود که خدا دستور به التزام به آن اصل را داده! و گفته به آن اصل اعتماد کنید و دین را از آن بگیرید.!!!!(مجموع فتاوى العلامة عبد العزیز بن باز-ج8-ص132)



توهین به همه برای اثبات وهابیت

در سایت مفتی اعظم وهابیت عربستان فتوایی بن باز وجود دارد که معنای وهابیت را از دید ایشان شرح میدهد خلاصه ترجمه این فتوا را در ذیل می آوریم.
سوال کننده: جناب شیخ بعضی از مردم علمای عربستان سعودی را وهابی مینامند ، از این نام گذاری خوشحال هستید؟

جواب جناب بن باز:
بله این لقب مشهوری است برای علمای معتقد به توحید که منسوب به امام محمد ابن عبد الوهاب هستند است که  در نیمه دوم قرن دوازدهم مردم را به سوی خدا خواند ایشان برای مردم توحید و شرک را بیان کرد و خدا به وسیله او توحید را بیان کرد و مردم داخل به توحید شدند(یعنی مردم عربستان که سنی بودند تا نیمه دوم قرن دوازدهم مشرک بودند و با آمدن محمد بن عبد الوهاب موحد شدند)فایده عظیمی به مسلمانان جزیرت العرب رسید.

هر کس که طرفدارش باشد به او میگویند وهابی این نسبت به شیخ امام محمد بن عبد الوهاب است نه وهاب بن رستم. و این لقب شریف و نجیبی است برای مردم عربستان معنای لا اله الا الله را بیان کرد (یعنی مردم سنی عربستان قبل از آمدن عبدالوهاب مشرک بودند)در عیینه نزدیک ریاض مردم را به توحید دعوت کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب ریاض مشرک بودند) و در دریه اسلام را گسترش داد آنجا اسلام گسترش پیدا کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب دریه مسلمان نبودند)گنبد های روی قبر ها خراب شد و توحید بین مردم پخش شد و مردم معنی حقیقی لا اله الا لله را فهمیدند(یعنی معنی لا اله الا لله خراب کردن گنبد مردم سنی ریاض بوده و معنای لا اله الا الله این نیست که فقط الله را بپرستیم)و لقب وهابیت لقب معروف و شریفی است....

بن باز خادم و غلام رژیم صهیونیستی

در سال 1372هـ . ش و مقارن با ایامی كه تلاش گسترده ای در راستای عادی سازی روابط میان برخی كشورهای اسلامی خاصه عربی با رژیم اشغالگر قدس صورت می گرفت.

شیخ بن باز مفتی وقت عربستان طی مصاحبه ای با دكتر عبداللّه الرفاعی سردبیر هفته نامه عربستانی «المسلون» به پرسش های متعددی پاسخ داد كه مضمون این مطالب در آن ایام بعنوان «فتوای صلحبا اسرائیل» انعكاس گسترده ای در جهان اسلام داشت.

بسیاری معتقد بودند این اقدام، اولین گام در راه لغو محاصرة اقتصادی رژیم اشغالگر قدس بوده و عربستان تحت فشار آمریكا مجبور به این مسئله شده است.

عبدالعزیز بن باز در پاسخ به اولین سؤال هفته نامه المسلمون درباره «جواز صلح با اسرائیل» نوشت:
«در صورتی كه ولیّ امر مسلمین! ضرورت و مصلحت بداند میتواند با دشمن بطور دائم یا موقت صلح نماید. خداوند متعال میفرماید:
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علی الله انه هوالسمیع العلیم» اگر دشمنان به صلح روی آوردند، آن را بپذیر و بر خدا توكل كن. او میشنود و میداند.

پیامبر خدا ـ ص ـ این عمل را انجام داد و با اهل مكه مصالحه كرد و به مدت 10 سال جنگ را ترك كرد. تا از این طریق جان مردم را حفظ و از خونریزی جلوگیری كند. بن باز میافزاید: پیامبر با بسیاری از قبایل عرب صلح كرد ولی زمانی كه خداوند به دست او مكه را فتح كرد عهد خود را با اهل مكه شكست.

بن باز اضافه میكند:
«ممكن است نیاز و مصلحت اسلام ایجاب كند كه صلح دائم برقرار شود ولی در صورت مرتفع شدن این نیاز، صلح فسخ می گردد، همانگونه كه پیامبر عمل كرد.»

وی در پاسخ به این سؤال هفتهنامه المسلمون كه «آیا زیارت مسجدالاقصی جایز است؟» مینویسد: «زیارت مسجدالأقصی و نماز گزاردن در آن سنت است و انجام این سنت به فراهم شدن شرایط بستگی دارد. پیامبر میفرمایند: زیارت سه مسجد واجب است: مسجدالحرام، مسجد من (مسجد مدینه) و مسجدالاقصی.

بن باز در پاسخ به پرسش المسلمون درباره مخالفان فلسطینی سازش عرفات و رژیم صهیونیستی مینویسد: به همه فلسطینیها نصیحت میكنیم كه بر سر صلح با اسرائیل با هم همكاری كنند و برای جلوگیری از خونریزی و تضعیف دشمنان كه به تفرقه و اختلاف دعوت میكنند، با هم تعاون و همكاری داشته باشند.

شیمون پرز نخست وزیر رژیم صهیونیستی از فتوای شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی عربستان در مورد جواز صلح با اسرائیل استقبال كرد. وی طی اظهاراتی گفت:

«من از این اظهارات بسیار مسؤولانه كه ثابت میكند قرآن خواهان خود گذشتگی و صلح است استقبال میكنم!» پرز اظهار امیدواری كرد كه مقامات سعودی طبق مضمون فتوا عمل كنند و تأكید نمود كه بسیاری از مسؤولین دینی یهود، مسیحی و مسلمان از صلح حمایت مینمایند. وی گفت خوب است كه حزبالله لبنان از مفتی سعودی تبعیت و پیروی كند!

این فتوا مورد اعتراض علمی شیعه و سنی جهان اسلام قرار گرفت.

رد همه فتاوای بن باز توسط پسرش احمد

احمد بن باز مدیر موسسه خیریه بن باز در خبری که در 14سپتمابر2008 و در قالب گفتگو با روزنامه وطن سعودی منتشر شد فتاوای پدر را مبتنی بر هوای پدر و غیر قابل اجرا برای همه اوقات دانست. علاقه مندان برای مطالعه کل گفتگو به این آدرس مراجعه کنند:http://www.elbashayer.com/?page=viewn&nid=16213

مرگ بن باز
در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه او نماز خواند.


منابع:

-  عفیفی، اتحاف النبلاء بسیرة العلامة عبدالرزاق، مكه، ص 105؛ عمیر مدخلی، شیخ ربیع بن هادی، تذكیر النابهین بسیر أسلافهم حفاظ الحدیث السابقین اللاحقین (بی جا)، (بی تا)، ص 320.

-  شحود، علی بن نایف، مشاهیر أعلام المسلمین، حقوق الطبع متاحة للهیئات العلمیة والخیریة، ص139.

- دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض، رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، چاپ اول، ج3، ص486. «إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم علیا والحسن والحسین ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر یخرج من ملة الإسلام، فلا یحل أن نزوجهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم، ولا یحل لنا أن نأكل من ذبائحهم».

-  بن باز، عبدالعزیز، نواقض الإسلام، سعودی، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1410هـ چاپ اول، ص2: الثانی «من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم و یسألهم الشفاعة و یتوكل علیهم فقد كفر إجماعا».

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، عربستان، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج5، ص156 «التقریب بین الرافضة و بین أهل السنة غیرممكن؛ لأن العقیدة مختلفة، فعقیدة أهل السنة والجماعة توحید الله وإخلاص العبادة لله سبحانه وتعالى، وأنه لایدعى معه أحد لاملك مقرب ولا نبی مرسل، وأن الله سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب، ومن عقیدة أهل السنة محبة الصحابة رضی الله عنهم جمیعا والترضی عنهم والإیمان بأنهم أفضل خلق الله بعد الأنبیاء وأن أفضلهم أبوبكر الصدیق، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی، رضی الله عن الجمیع، والرافضة خلاف ذلك فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنه لایمكن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین و أهل السنة، فكذلك لایمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها».

-  بن باز، عبدالعزیز، رسالة الأدلة النقلیة، والحسیة على جریان الشمس وسكون الأرض وإمكان الصعود إلى الكواكب، مكه لطباعه والاعلام، 1395ه، ص 17.

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى: تحقیق و چاپ، محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتا، ج3، ص62.

-  Who's Who in Saudi Arabia 1978-1979, pg. 53. Part of the Who's Who series. Edited by M. Samir Sarhan. Jeddah and London: Tihama and Europa Publications

- .Who's Who in the Arab World 1990-1991, pg. 123. Part of the Who's Who series. Edited by Gabriel M. Bustros. Beirut: Publitec Publications, 10th ed. 

- Words of Advice Regarding Da'wah" by 'Abdul 'Azeez ibn 'Abdullaah ibn Baaz (translated by Bint Feroz Deen and Bint Abd al-Ghafoor), Al-Hidaayah Publishing and Distribution, Birmingham: 1998, Page 9-10

-  Sheikh `Abd al-Wahhâb al-Turayrî, former professor at al-Imâm University in Riyadh. "Sheikh Ibn Baz on the roundness of the Earth". Retrieved 9 February 2013.

-  http://www.binbaz.org.sa/mat/18030

-  Holden, David (1982). The House of Saud. p. 262. ISBN 978-0030437311.

- http://hajj.ir/14/39946

- http://www.binbazfoundation.org/

- http://www.bin-baz.com/

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=6032&siteid=1

www.mouood.org





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 شهریور 1392 :: نویسنده : میلاد -

قرقیسیا شهرى كوچك نزدیك سرچشمه رود خابور در نهر فرات است كه امروز به ویرانه اى نزدیك شهر دیر الزور ، كنار مرز سوریه تبدیل شده و به مرز تركیه هم نسبتاً نزدیك است .برخى روایات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته و آن را به سفیانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(علیه السلام) خواهد بود. در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمین ، كشمكش زیادى روى مى دهد . نخستین سرزمین عرب كه خراب مى شود ، شام است...



معجم البلدان حموى   مى گوید : این شهر ، به سبب قرقیسیا بن طهمورت ملك به این نام نامیده شد . حمزه اصفهانى مى گوید : قرقیسیا معرّب كركیسیا است كه برگرفته از « كركیس » ، نام محل اسب دوانى است كه به عربى «حلبه» مى گویند و در شعر ، بسیارى اوقات بصورت مقصور مى آید . ( آخرش حذف مى شود ) .

برخى روایات در مورد نبردى بزرگ در آن سامان سخن گفته كه بعضى وقت آن را معین كرده و بین بنى عباس و بنى امیه دانسته اند . بعضى روایات هم آن را به سفیانى ربط داده اند كه در زمان امام مهدى(علیه السلام) خواهد بود اما برخى دیگر ، سبب درگیرى را گنجى مى دانند كه در مسیر فرات پیدا مى شود و بین سفیانى و اتراك اختلاف پیش مى آید .

از جمله روایات ، كافى  از امام باقر(علیه السلام) آورده است كه به میسّر فرمود : فاصله شما و قرقیسیا چقدر است ؟ عرض كردم : نزدیك است ، كنار ساحل فرات ، فرمود : اتفاقى در آنجا خواهد افتاد كه از روزى كه خدا آسمان ها و زمین را آفریده و تا زمانى كه آسمان ها و زمین وجود خواهند داشت ، مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت . (میدان جنگ) سفره پرندگان خواهد بود و درندگان زمین و پرندگان آسمان ، از آن سفره سیر خواهند شد . افراد قبیله « قیس » در آن نبرد كشته مى شود و خونخواه و طرفدارى نخواهند داشت .

صاحب كافى مى گوید : عده اى این روایت را آورده اند و اضافه كرده اند : منادى ندا مى دهد : بیایید و گوشت ستمگران را بخورید !

در از حذیفه بن منصور از امام صادق(علیه السلام) : خدا مائده (در روایتى « مأدبه» ) و سفره اى در قرقیسیا دارد كه فردى از آسمان از این رخداد مطلع مى شود و مى گوید : اى پرندگان آسمان و درندگان زمین ! بیایید از گوشت بدن ستمگران سیر شوید !

از عبد الله بن ابى یعفور آمده است كه ابو جعفر(علیه السلام) به من فرمود : فرزندان عباس و مروان در قرقیسیا نبردى خواهند داشت كه در آن نبرد زورمندان به بلوغ نرسیده، پیر مى شوند . خداوند پیروزى را نصیب شان نخواهد كرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین وحى مى شود كه از گوشت ستمكاران سیر شوید . آن گاه سفیانى خروج مى كند .

از جمله روایاتى كه در مورد خروج سفیانى و ظهور امام مهدى وارد شده ، حدیثى است كه مفید در اختصاص  آورده است : جابر جعفى مى گوید كه ابوجعفر(علیه السلام) به من فرمود : اى جابر ! سرِ جایت بمان و تكان نخور (=كارى نكن )تا نشانه هایى را كه برایت مى گویم ، ببینى و آنها را دریابى : نشانه اول ، اختلاف فرزندان فلانى (بنى عباس بر سر مُلك) است كه گمان نمى كنم آن را ببینى ، ولى پس از من اینها را نقل كن . نشانه دیگر صدایى است كه از آسمان شنیده مى شود ، همچنین صدایى كه از جانب دمشق به شما مى رسد و نوید فتح مى دهد . قریه اى از شام به نام « جابیه » فرو مى رود و قسمت راست مسجد دمشق فرو مى ریزد و گروهى از تركستان خروج مى كنند ، و پس از آن اوضاع مردم آشفته خواهد شد . برادران ترك در جزیره پیاده مى شوند و جمعى از روم خروج كرده و در « رمله » فرود مى آیند .

اى جابر ! در آن سال در هر نقطه اى از مغرب زمین ، كشمكش زیادى روى مى دهد . نخستین سرزمین عرب كه خراب مى شود ، شام است . در شام سه پرچم مختلف با هم جنگ خواهند داشت : پرچم اول اصهب ( سرخ و سفید ) پرچم دوم ابقع (سیاه و سفید) و پرچم سوم سفیانى است . سفیانى با پرچم ابقع برخورد مى كند و با هم مى جنگند و او و تمام همراهانش را به قتل مى رساند . بعد پرچم اصهب را تار و مار مى كند . آن گاه هدفى جز رفتن به عراق ندارد . سپس لشكر او به قرقیسیا مى رسد و جنگى در آنجا جنگ درمى گیرد كه صد هزار نفر از ستمگران كشته مى شود .

پس از آن سفیانى هفتاد هزار لشكر به كوفه مى فرستد ، آنها مردم كوفه را یا مى كشند، یا دار مى زنند ، و یا به اسیرى مى گیرند . در این بین چند لشكر از خراسان با سرعت برق، منازل میان راه را طى مى كنند . چند نفر از یاران قائم در میان آنها هستند . سپس مردى از موالى اهل كوفه قیام مى كند ، ولى سرلشكر سفیانى او را بین حیره و كوفه به قتل مى رساند .

آن گاه سفیانى لشكرى به مدینه مى فرستد . مهدى از مدینه به مكه مى رود . چون خبر رفتن مهدى از مدینه به سرلشكر سفیانى مى رسد، لشكرى را به دنبال او مى فرستد، ولى وى را نمى یابند مهدی وارد مدینه می‌شود. سرلشكر سفیانى در بیابان « بیدا » فرود مى آید . در آن جا گوینده اى از آسمان صدا مى زند : اى بیدا ! این قوم را نابود گردان ، و با این صدا زمین آنها را در كام خود فرو مى برد . تنها سه نفر از آنها باقى مى ماند كه خدا صورت هاى آنها را به عقب برمى گرداند . آن سه نفر از قبیله كلب اند . این آیه درباره اینها آمده است :

« اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شد ! ایمان بیاورید به آنچه نازل كردیم ، كه آنچه را نزد خود دارید ، تصدیق مى كند ، پیش از آن كه بعضى از صورت ها را تغییر دهیم ، و آن را به پشت برگردانیم » ( نساء/50 )

در آن روز قائم در مكه است . او در آن جا به بیت الحرام ( خانه خدا ) تكیه مى دهد ، در حالى كه به آن پناه بُرده است . مى گوید : اى مردم ! ما از خدا و هر كسى كه دعوت ما را بپذیرد ، یارى مى طلبیم . من از خانواده محمد ، پیغمبرتان هستم . ما از هر كس به خدا و محمد نزدیك تریم . . .

ابن حماد  گفته « ارطاة » را نقل كرده كه معركه قرقیسیا را به سفیانى ربط داده و طرفین را ترك و روم قرار داده و مى گوید : وقتى ترك ها و رومیان گرد بیایند و قریه اى در دمشق فرو رود و دیوار سمت غرب مسجد دمشق فرو ریزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود : ابقع ، اصهب و سفیانى . در دمشق مردى و همراهانش محاصره شده و كشته مى شوند و دو نفر از آل ابو سفیان خروج مى كنند كه پیروزى با دومى است . وقتى پیروان « ابقع » از مصر حركت كنند ، سفیانى با سپاهش بر ضد آنها شورش مى كند ، و آنقدر از تركان و رومیان در قرقیسیا مى كشد كه درندگان زمین از گوشت شان سیر مى شوند .

اما این روایت ، فقط سخنى بُریده است . همچنین چند روایت وجود دارد كه احادیث را مربوط به گنجى مى داند كه در آن اختلاف دارند . روشن ترین روایت ، روایتى است كه از ابن حماد  از پیامبر آورده شده است : « كوهى از طلا و نقره در مسیر فرات نمایان مى شود كه از هر نُه نفر كه براى دستیابى بر آن بجنگند ، هفت نفر كشته مى شوند . اگر شاهد چنین وضعى بودید ، نزدیك آن نشوید . . . فتنه چهارم هجده سال است ، سپس رخدادهایى نمودار مى شود كه خود را نشان مى دهد و فرات كوهى از طلا را نمایان مى كند . امت بر آن هجوم آورده ، از هر نُه نفر ، هفت تن كشته مى شود .

از على(علیه السلام) : سفیانى در شام ظهور مى كند ، آن گاه نبردى میان آنها در قرقیسیا رخ مى دهد (و آن قدر كشته مى دهد) كه پرندگان آسمان و درندگان زمین از لاشه هایشان سیر مى شوند . سپس در پشت سرشان جنگى رخ مى دهد و گروهى مى آیند تا وارد خراسان شوند . لشكر سفیانى در پى اهالى خراسان مى آیند ، چنانكه شیعه آل محمد را در كوفه مى كشند ، آن گاه اهل خراسان در پى مهدى بیرون مى روند .

مقصود از فتنه چهارم در این حدیث معلوم نیست ، چرا كه تعداد فتنه ها در روایات ناهمگون است . با اینكه تشخیص آخرین فتنه متصل به ظهور مهدى(علیه السلام) آسان است اما اكثر نصوص مربوط به این معركه ، مُرسَل و گفته اشخاص بوده و جزء احادیث نبوى نیست اما اگر درست باشد ، احتمال دارد كه گنج مذكور ، منبع نفت یا معدن طلا و نقره باشد كه محل درگیرى سه دولت مى شود اما بیشتر احادیث مى گوید طرف مقابل سفیانى در این معركه ، ترك ها هستند و چون درگیرى به خاطر ثروتى است كه در مرزهاى سوریه و تركیه وجود دارد ، بنابراین ممكن است منظور از ترك ها ، اهالى فعلى تركیه باشند .

برخى روایات مى گوید پیش از خروج سفیانى ، عده اى در جزیره اى كه جزیره ربیعه یا دیار بكر ، نزدیك قرقیسیاست ، فرود مى آیند . شاید مقصود روس ها یا دیگران باشند كه امت ترك نامیده مى شوند .

بر اساس روایات ، مهدى(علیه السلام) نخستین پرچم خود را براى جنگ با تركان برمى افرازد . مقصود از جزیره در اینجا منطقه اى نزدیك موصل است كه آن نیز دیار ربیعه نامیده مى شود ، اما « رمله » كه نیروهاى روم در آنجا فرود مى آیند ، شاید « رمله » فلسطین یا مصر باشد ، والله العالم

منبع : وبسایت موعود





نوع مطلب : روایت پنهان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :